خداشناسی
.
اهمیت و ضرورت خداشناسی
مسأله شناخت و اعتقاد به خدا، در زندگی بشر، بسیار سرنوشت ساز و نقش آفرین است؛ بدین گونه که اگر انسان به وجود خدا معتقد باشد، تحول عظیمی در همه شئون زندگی اش ایجاد می شود و همه کارها و رفتارهایش رنگ الهی می یابد.
در نگرش دینی، تحقق ایمان، وابستگی تام به آگاهی و شناختن متعلَّق ایمان دارد. همچنین عمل به دستورات دینی و کسب کمالات معنوی و خصلت های برجسته اخلاقی نیز در گرو شناخت است.
از میان مجموعه باورداشت هایی که شرط لازم دست یابی به سعادت اخروی است، شناخت و اعتقاد به خدا محوری ترین اصل است. مطابق آیات قرآن کسانی که دارای علم و معرفت هستند در برابر خدا، خضوع و خشوع بیشتری دارند و بیشتر به خاک مذلت می افتند و همین دانش و شناخت است که موجب خشیت و ترس حقیقی از خداوند متعال خواهد شد.
« إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»[۱] « از بندگان خدا تنها دانایانند که از او مى ترسند.»
و این خشیت در کنار آن معرفت، زمینه تفضل الهی را برای رسیدن به بهشت ابدی فراهم می کند:
« جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّه »[۲]
« پاداشِ آنان نزد پروردگارشان باغ هاى همیشگى است که از زیر [درختان] آن، نهرها روان است، جاودانه در آن همى مانند؛ خدا از آنان خشنود است و [آنان نیز] از او خشنود؛ این [پاداش] براى کسى است که از پروردگارش بترسد.»
از سوی دیگر، اساس و ریشه همه مسائل عقیدتی و هسته مرکزی تمام افکار جهان بینی انسان موحد، خداشناسی اوست. اگر ما خدا را به درستی بشناسیم، حکیم بودن او و هدفمند بودن کارش، یعنی خلقت جهان، مطرح می شود و از این طریق مسأله معاد شکل می گیرد.
در آیات قرآن، خداوند این نکته را متذکر می شود که اگر روشن شود خلقت عبث و بی هدف نبوده، نتیجه آن است که معاد و روز رستاخیزی برای جزا و پاداش وجود داشته باشد:
«أفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ»[۳]
آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ایم و اینکه شما به سوى ما بازگردانیده نمى شوید؟
با اثبات مسأله معاد، نیازمندی بشر به معارف وحیانی به اثبات می رسد و لزوم بعثت انبیاء و ضرورت انزال کتب آسمانی روشن می گردد؛ زیرا با اندکی تأمل در می یابیم که انسان با حس و عقل نمی تواند راه رسیدن به سعادت اخروی را دقیقا بشناسد و نیازمند دستگیری وحیانی و الهی است. بشر بدون پیامبران الهی نمی داند چه عاملی در دنیا چه اثری در سعادت یا شقاوت اخروی او دارد. قرآن مجید نیز می فرماید:
« وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ »[۴] « و آنچه را که شما چنین نبود که بدانید به شما یاد می دهد. »
از سوی دیگر با اثبات ضرورت بعثت انبیاء، ضرورت وجود امام معصوم به عنوان ادامه دهنده راه پیامبر، و ارائه دهنده تفسیر معصومانه از آیات و بیان کننده جزئیات دین به اثبات می رسد.
از این رو انبیای الهی بر مسأله خداشناسی و خدامحوری تأکید بسیار داشته اند و آن را اساس دعوت خویش قرار داده اند.
حضرت علی علیه السلام نیز درباره اهمیت آن می فرمایند :
« أَوَّلُ اَلدِّینِ مَعْرِفَتُهُ »[۵] « آغاز دین، شناخت خداست.»
……………………………………………………………………………………………………………………………..
.
اثبات وجود خدا
نخستین مسأله در خداشناسی، پی بردن به وجود خداست.مهمترین راه تصدیق وجود خدا، تفکر در موجودات و پدیده های حیرت انگیز عالم است؛ و انسان با کمی توجه و تأمل در این مخلوقات، به وجود خالق و صانع عظیم پی خواهد برد.
حضرت علی علیه السلام نیز برای شناساندن خداوند به مردم، بیشتر از این روش استفاده می کند و در بسیاری از سخنان خود[۷]، به آفرینش مخلوقاتی مانند انسان، حیوانات، جهان و… و شگفتی های خلقت آنان اشاره می کند.
مثلا درباره انسان می فرماید :
« اِعْجَبُوا لِهَذَا اَلْإِنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَ یَتَکَلَّمُ بِلَحْمٍ وَ یَسْمَعُ بِعَظْمٍ وَ یَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ »[۸]
« از این انسان در شگفت شوید، به قطعه اى پیه مى بیند و به پاره گوشتى سخن مى گوید و به تکه استخوانى مى شنود و از شکافى نفس مى کشد.»
در واقع حضرت، وجود مخلوقات شگفت انگیز را، بهترین گواه بر وجود خدای قادر و عظیم می داند.
چنان که می فرماید:
« اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ »[۹]
« ستایش خداوندى را که آفریدگانش بر وجود او راهنماینده اند ».
……………………………………………………………………………………………
.
توحید و یگانگی خدا
توحید به این معناست که تنها یک خدای مستقل در خالقیت، ربوبیت و حاکمیت وجود دارد و تمام عالم طبق خواست و اراده او و تحت فرمان او عمل می کنند. بدون اینکه برای او شریک و یاوری وجود داشته باشد.
حضرت می فرماید :
« خداوند با علم خود جهان هستی را پدید آورده و با فرمان خود موجودات را آفریده است، بی آنکه از کسی پیروی کند و یا بیاموزد و یا از طرح حکیم دیگری استفاده نماید. در آفرینش پدیده ها دچار اشتباهی نشده و نه با حضور و مشورت گروهی آفریده است.»[۱۰]
- دلیل توحید :
حضرت علی علیه السلام در نامه خود به امام حسن علیه السلام، به یکی از دلایل توحید اشاره کرده و می فرماید :
« وَ اِعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّهُ لَوْ کَانَ لِرَبِّکَ شَرِیکٌ لَأَتَتْکَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَیْتَ آثَارَ مُلْکِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ وَ لَکِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ لاَ یُضَادُّهُ فِی مُلْکِهِ أَحَدٌ وَ لاَ یَزُولُ أَبَداً »[۱۱]
« بدان پسرم! اگر خدا شریکی داشت، پیامبران او نیز به سوی تو می آمدند و آثار قدرتش را می دیدی و کردار و صفاتش را می شناختی؛ اما خدا، خدایی است یگانه. همان گونه که خود توصیف کرد، هیچ کس در مملکت داری او نزاعی ندارد.»
…………………………………………………………………………….
.
نا محدود بودن ذات وصفات الهی
از مسائل بسیار مهمی که حضرت علی علیه السلام در بخش های گوناگون نهج البلاغه بدان اشاره می کند، مسأله نامحدود بودن ذات و صفات الهی است. به این معنا که قلمرو هستی خداوند متعال نامحدود است و برای آن هیچ حد و مرزی قابل تصور نیست.
حضرت در توصیف خداوند متعال می فرماید :
« اَلَّذِی لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ »[۱۲] « خداوندى که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد »
.
لوازم اعتقاد به نامحدود بودن ذات و صفات الهی
اعتقاد به نامحدود بودن ذات الهی مستلزم چندین نکته بسیار مهم است که برخی از آنها عبارتند از:
- عدم امکان احاطه علمی بر ذات الهی
یعنی خدا را آن چنان که هست، نمی توان شناخت و آگاهی از عمق ذات و صفات الهی امکان ندارد؛ زیرا نیروی عقلی و فکری انسان محدود است و ذات و صفات الهی نامحدود؛ بنابراین عقل محدود نمی تواند ذات و صفت نامحدود را آنگونه که هست، دریابد و بر آن احاطه علمی پیدا کند. همچنین توان و نیروی عملی انسان نیز محدود است؛ لذا از راه عرفان نیز نمیتواند به شهود و حضور ذات خدا نایل آید.
پس نه با همت های فکری اندیشمندان می توان به ذات خدا، آن گونه که هست رسید و نا با فطانت عارفانه افرادی که در دریای شناخت، غواصی می کنند.
حضرت در این باره می فرمایند:
« اَلَّذِی لاَ یُدْرِکُهُ بُعْدُ اَلْهِمَمِ وَ لاَ یَنَالُهُ غَوْصُ اَلْفِطَنِ »[۱۳]
« خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی کنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید.»
و در جای دیگر می فرماید :
« لَمْ یُطْلِعِ اَلْعُقُولَ عَلَى تَحْدِیدِ صِفَتِهِ »[۱۴] « خردها را به چگونگى صفات خویش آگاه نساخته »
البته حضرت در ادامه به این نکته نیز اشاره می کند که معرفت الهی تا آن اندازه که برای بشر لازم و ضروری است، امکان دارد و استعداد آن، در نهاد او گذارده شده است. می فرماید:
« وَ لَمْ یَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ »[۱۵] « و آنها از معرفت و شناخت لازم، باز نداشته است »
توضیح بیشتر :
شناخت های انسان با توجه به منابع شناخت وی، به سه بخش تقسیم می شود:
- شناخت حسی؛ یعنی شناخت از طریق یکی از حواس پنجگانه. روشن است که این نوع شناخت درباره خدا معنا ندارد؛ زیرا خدا از هرگونه محدودیت و قالب بندی پیراسته است در حالی که شناخت حسی در گستره موجودات برخوردار از محدودیت و قالب بندی کارآیی دارد.
- شناخت عقلی؛ یعنی شناخت از طریق تصورات و مفاهیم کلی. در این نوع شناخت، ما می توانیم با مفاهیم کلی چون واجب، ناظم و محرک …اصل وجود خدا را اثبات کنیم و راجع به خداوند متعال شناختی پیدا کنیم. اما باید توجه داشت که این نوع شناخت، با واسطه و به تعبیر متون دینی، شناختی غایبانه و مبهم است. خداوند حقیقتی بس فراتر از آن است که در قالبها و مفاهیم ذهنی بگنجد تا به یاری آن شناخته شود. خدای ساخته و پرداخته ذهن انسان، بتی ساخته خیال و قرار گرفته در جایگاه آفریدگار هستی است.
- شناخت حضوری؛ یعنی شناختی بی واسطه؛ به تعبیر دیگر، خود عالم در حضور عالم حاضر است و هیچ واسطه ای در کار نیست. تنها راه شناخت نسبی خدا، همین شناخت است. اصل این آگاهی در هر انسانی نهفته است. برخی این شناخت را پرورش داده، به اوج می رسانند؛ گروهی مایه اصلی آن را تباه می سازند و بسیاری نیز در مراتب گوناگون آن باقی می مانند. بنابراین این شناخت مراتبی دارد.
- حضور همیشگی خدا در همه مکان ها و زمان ها و با همه افراد :
با کمی دقت در جمله های نهج البلاغه خواهیم دید حضرت، حضور همیشگی خدا را مورد تأکید قرار داده و اشاره می کند که خدا نه تنها با همه افراد در همه حالات است؛ بلکه به گونه یکسان با هر فرد، در همه شرایط گذشته و آینده اش همراه است.
لذا در دعایی که شایسته است مسافر آن را هنگام سفر بخواند، می فرماید:
« اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَلصَّاحِبُ فِی اَلسَّفَرِ وَ أَنْتَ اَلْخَلِیفَهُ فِی اَلْأَهْلِ وَ لاَ یَجْمَعُهُمَا غَیْرُکَ لِأَنَّ اَلْمُسْتَخْلَفَ لاَ یَکُونُ مُسْتَصْحَباً وَ اَلْمُسْتَصْحَبُ لاَ یَکُونُ مُسْتَخْلَفاً »[۱۶]
« خداوندا ! تو در سفر همراه مایی، و نسبت به بازماندگان ما در وطن سرپرست و نگاهبانی، و جمع میان این دو را هیچ کس جز تو نمی تواند؛ زیرا آن کس که سرپرست بازماندگان است، همسفر نتواند بود، و آن کس که همسفر است جانشینی انسان را نمی تواند بر عهده گیرد»
آری هستی خدا نامحدود است؛ بنابراین به تمام مکان ها و زمان ها و شؤون زندگی ما احاطه دارد.
- شبیه نداشتن خدا
هستی خداوند متعال نامحدود است، و وجود نامحدود بیش از یکی نمی تواند باشد. بنابراین خدا شبیه و نظیری که او هم نامحدود باشد، ندارد. زیرا اگر نظیر داشت، قلمرو هستی اش محدود می شد.
حضرت نیز بر این مطلب استدلال کرده و می فرمایند:
« وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لاَ شَبَهَ لَهُ »[۱۷] « شباهت داشتن مخلوقات به یکدیگر دلیل است که او همتایی ندارد.»
.
.
[۱] . فاطر / ۲۸
[۲] . بینه / ۸
[۳] . مومنون / ۱۱۵
[۴] . بقره / ۱۵۱
[۵] . خطبه ۱
[۶] . طلاق / ۱۲
[۷] . مانند خطبه های ۱، ۱۶ ، ۸۳ ، ۱۶۳ ، ۱۶۵ ، ۲۱۱ ، و…
[۸] . حکمت ۸
[۹] . خطبه ۱۵۲
[۱۰] . خطبه ۱۸۶
[۱۱] . نامه ۳۱
[۱۲] . خطبه ۱
[۱۳] . خطبه ۱
[۱۴] . خطبه ۴۹
[۱۵] . خطبه ۴۹
[۱۶] . خطبه ۴۶
[۱۷] . خطبه ۱۵۲
بازدیدها: 230