تفسیر موضوعی نهج البلاغه (درس ۶)

تربیت اخلاقی – ۴

.

اولویت ها در روش های عام تربیت اخلاقی

روش ها مهم ترین و اساسی ترین عناصر تربیت اخلاقی و متعدد و گوناگون هستند و میزان تأثیر آنها در تربیت اخلاقی نیز متفاوت است. بنابراین ضروری است روش های مهم تر و اساسی تر شناخته شوند و مورد استفاده قرار گیرند. نهج البلاغه که کتابی است اخلاقی، مباحثی از تربیت اخلاقی از جمله بحث روش ها را در بردارد؛ هر چند که این مباحث غیر مدوّن است و به صورت پراکنده در متن سخنان حضرت وجود دارد و تنها با تامل و دقت قابل استنباط و عرضه است. آن چه در این بحث مهم تر این است که بدانیم کدام یک از روش های تربیت اخلاقی، بیش تر مورد تأکید امام علی بوده و چگونه در نهج البلاغه مطرح شده است.

.

الف. یادآوری مرگ و قیامت

 یادآوری مرگ و قیامت، از جمله روش هایی است که مربی می تواند با به کارگیری آن، نقش مهمی را در پرورش اخلاقی متربی ایفا نماید. انسان گاه چنان به دنیا و مظاهر آن دل می بندد و لذت های دنیوی چنان او را مسرور می نماید که لباس غفلت بر تن می کند و از فضایل اخلاقی و کمالات انسانی بی بهره می ماند. در چنین وضعیتی، او نیازمند عامل نیرومندی است که زنگ خطر را برایش بنوازد، زنگارهای رذایل اخلاقی را از قلبش بزداید و او را به کسب فضایل و انجام رفتارهای اخلاقی ترغیب نماید. امام علی در جای جای نهج البلاغه از این شیوه بهره گرفته است. آن حضرت به عنوان یک مربی بزرگ، گاه چنان این شیوه را عملاً ترسیم کرده است که با مطالعه نهج البلاغه، هر خواننده منصف و هوشیاری را به وجد می آورد. از این رو می توان ادعا نمود که مهم ترین روش عام تربیت اخلاقی در سیره و کلام امام علی، یادآوری مرگ و جهان پس از آن است.

  1. اهمیت و اولویت یادآوری مرگ و قیامت. واژه «موت» و مشتقات آن، حدود یکصد و بیست و پنج بار در نهج البلاغه آمده است و اگر تعابیر گوناگونی که از قیامت شده را نیز به آن ضمیمه نماییم، آنگاه اهمیت و اولویت این روش از نظر معیار کمی، بیش تر آشکار می شود. از نظر کیفی نیز تعابیر گوناگون و آثار مهم این روش، حکایت از اهمیت و اولویت به کارگیری آن دارد.

یادآوری مرگ توصیه مکرر امام علی. امام علی در وصیت به امام حسن فرموده است:

«… احی قلبک بالموعظه … و ذلله بذکر الموت…؛ دلت را با اندرز زنده بدار… و با یاد مرگ آن را رام کن…»[۱]و در جای دیگر: «یا بنی! اکثر من ذکر الموت…؛ ای فرزندم بسیار به یاد مرگ باش»[۲]

یادآوری مرگ شکننده لذت ها. «… الا فاذکروا هاذم اللذات و منغّص الشهوات و قاطع الأمنیات عند المساوره للاعمال القبیحه…؛ هان، وقتی در پی کارهای زشت بر می جهید، شکننده لذت را به یاد آورید و به یاد آورید آن را که شهوات را ناخوش می سازد و رشته آرزوها را می گسلد…»[۳]

غفلت از مرگ سبب آرزوها و دنیا پرستی. «قد غاب عن قلوبکم ذکر الأجال و حضرتکم کواذب الامال فصارت الدنیا املک بکم من الآخره…؛ یاد مرگ از صحنه قلب های شما پنهان گردیده و به جای آن آرزوهای دروغین حضور یافته است. از این رو دنیا پیش از آخرت شما را در تملک خود دارد و در انگیزه تان، ارزش های گذرا بیش تر از ارزشهای ماندگار مؤثرند»[۴]

یادآوری قیامت و کسب تقوا. «… انما هی نفسی اروضها بالتقوى لتأتی آمنه یوم الخوف الأکبر؛ نفس خود را به تقوا ریاضت می دهم تا در روزی که پر بیم ترین روزهاست در امان باشد…»[۵].

نحوه به کارگیری این روش

آنچه پیرامون این روش مهم تر به نظر می آید، نحوه اجرا و به کارگیری این روش است. با بررسی نهج البلاغه مشخص می شود که امام علی در عمل و گفتار نحوه های به کارگیری آن را نیز ارایه داده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف. تذکر در کمین بودن و ناگهانی رسیدن مرگ

 امام علی در سخنان متعدد بر این نکته که مرگ همیشه در کمین انسان است و ناگهانی فرا می رسد تأکید نموده است: «و بدانید که مرگ چنان در شما چشم دوخته که گویی هم اکنون چنگال هایش را در پوست تن تان فرو برده است…»[۶]و در جای دیگر این وضعیت را به زیبایی چنین ترسیم می کند: «درست در گرما گرم عیش و نوش و در فضای آن زندگی غفلت آلود که دنیا و عاشق ناز پرورده اش به هم لبخند می زنند، ناگهان روزگار با خار جانگزایش او را می گزد و در گردش روزان و شبان نیروهایش را در هم می شکند و هیولای مرگ از نزدیک بر او خیره می شود و زمزمه اندوهی بی سابقه در درونش طنین می افکند…»[۷].

ب. ترسیم لحظه مرگ

امام علی از طریق ترسیم صحنه مرگ و حالاتی که برای فرد محتضر پیش می آید، تأثیر شگرف یاد مرگ در دوری از رذایل و رفتاری ضد اخلاقی را مشخص می نماید. آن حضرت، لحظه جان دادن و حوادث پس از آن را چنان به زیبایی مجسم می کند که خفتگان را بیدار می سازد، غفلت را از غافلان می زداید، سرمستان در عیش و نوش را بر می آشوبد و راحتی را از آنان می ستاند، دل های مرده را حیات دوباره می بخشد و زنگارهای دل را می زداید: « آن چه در هنگامه مرگ بر آنان فرود می آید، فاجعه ای و صف نا پذیر است؛ ناگهان، بی هوش، مرگ همراه با افسوس از دست رفتن همه چیز فرا می رسد، اندام هایشان سست می گردد، رنگشان تغییر می یابد، سپس مرگ به گونه ای فزاینده در کالبدشان نفوذ می کند و میان آنان و گویایی شان جدایی می افکند و او در حالی که در میان خویشان خود قرار دارد با چشم خود می نگرد و با گوشش می شنود و زمانی که عقلش درست و قوه ادراکش برجاست به کام مرگ می رود. آن بیچاره در آن حال به چیزی جز این نمی اندیشد که سرمایه عمر خویش را در چه راه نابود کرد و روزگارش را در کدامین سو سپری ساخت؛ دارایی های اندوخته را یاد می کند که چه سان در جستجوی آن چشم فرو بست و از راه های روشن و شبهه ناک به دست آورد که اینک در آستانه جدایی، پی آمدهای ثروت اندوزی گریبان گیرش شده است. آن ثروت ها برای ورثه او می ماند که در ناز و نعمت آن غوطه ور و از لذتش بهره مند می شوند؛ بدین سان عیش و نوش آن برای دیگری است و بار مسئولیت اش بر دوش وی سنگینی می کند. این همه در حالی است که رشته های وابستگی به آن اموال او را در بند کشیده، به صورت اسیر درآورده است. پس او در حالی که در هنگامه مرگ تمامی حقایق و واقعیات این جهان و جریان کنار خود را آشکار می بیند، با پشیمانی ناشی از این واقع بینی، انگشت حسرت به دندان می گزد و نسبت به آن چه در تمامی دوران عمر به آن دل بسته بود سخت دل زده می شود؛ چنان که آرزو دارد تمامی آن چه را که به خاطر آن مورد غبطه و رشک بود، دیگران به دست می آوردند. در چنین حالتی مرگ در تن او هم چنان به پیش می تازد تا آن که گویایی و شنوایی او هم در هم شوند و او در میان اعضای خاندانش به صورت محتضری درآید که نه می تواند با زبانش سخنی بگوید و نه با گوشش چیزی بشنود. در این حال با گوشه چشم پی در پی به چهره عزیزان بنگرد؛ و حرکت هم چنان در او ادامه دارد تا چشم او هم مانند گوش اش فرو بسته گردد و روح از تنش بیرون شود و او به صورت لاشه ای درآید که عزیزان در کنارش وحشت کنند و از نزدیکش بگریزند، نه گریه کننده ای را همراهی کنند و نه دعوتی را اجابت نماید؛ سرانجام جسدش را به دوش کشند و به سوی گودانی از زمین برند و او را به عمل و کارنامه اش واگذارند و برای همیشه از دیدارش جدا شوند»[۸]

ج. ترسیم وضعیت مردگان پس از مرگ

امام علیه السلام گاهی وضعیت مردگان را پس از مرگ و به خاک سپردن به تصویر می کشد و از این راه، انسان ها را به تأمل و عبرت وا می دارد: « اینک در خانه های گور، جماد بی جان شده اند و هیچ حرکتی ندارند و چنان پنهان اند که گویی هرگز پیدا نشوند؛ بی آن که از فاجعه های هراس انگیزتر ترسی یا از دگرگونی های اندوه زا غمی احساس کنند. دیگر از زلزله های مهیب نمی لرزند و غرش رعدها را نمی شنوند، غایبانی هستند که بازگشت شان را انتظار نمی رود و شاهدانی که حضور ندارند… همسایگانی اند که انس پذیر نیستند و دوستانی که از هم دیدار نمی کنند. حلقه های آشنایی در زنجیره روابط شان پوسیده است و عوامل برادری شان گسسته است. در حالی که در یک جا اجتماع کرده اند، تنهایند و با وجود دوستی های گذشته، با یکدیگر بیگانه اند. بام را شامی و شام را سحری نمی شناسند و همان واپسین شب و روزشان، اینک بستری جاویدان شده است. در آن سرا مشکلات بزرگی را یافتند که از آنچه بیمناکش بودند بسی رنج آورتر است و نشانه هایی را دیده اند که از آن چه فرض می کردند بزرگ تر است…»[۹] و نیز در جای دیگر، عقبه ها و سختی های پس از مرگ را گوشزد می کنند : «پیش روی شما گردنه هایی است پرپیچ و خم و منزل هایی ترسناک و هراس آور که از ورود و توقف در آن ها گریزی نیست»[۱۰].

د. بیان زبان حال مردگان

گاهی نیز حضرت زبان حال مردگان را بیان می کند و از زبان آنها سخن می گوید: «{مردگان} با زبان بی زبانی چنین می گویند: آن چهره های شاداب چروکیده شد و آن تن های نازپرورده متلاشی گشت. لباس هایمان جامه هایی ژنده و پوسیده است و در تنگنای این خوابگاه زیر فشاریم؛ میرات ما ترس است و در ویرانه های خاموش آشیان گرفته ایم. آن زیبایی های اندام ناپدید شده، آن چهره های شناخته، یکسره ناشناختنی است و در این سرای وحشت، اقامت ما به درازا کشیده است. بی آنکه از انبوهی اندوه، روزنه ای به شادی و از این تنگنا کم تر گشایشی بیاییم…»[۱۱]

ه. مقایسه وضعیت پس از مرگ مردگان با وضعیت دنیای آنها

 نیز گاهی حضرت در زمانی که وضعیت ناگوار و خواری و ذلت پس از مرگ آنها را بیان می کند، وضعیت آنها در دنیا را به تصویر می کشد: «چه بسیار تن های عزیز و خوش آب و رنگی که به کام زمین فرو رفته اند، حال آنکه در دنیا با ناز و نعمت تغذیه می شده اند و در دامن آبرو و شرف پرورش می یافته اند؛ لحظه های ناراحتی هایشان را با تفریح درمان می کرده اند و هر گاه به مصیبتی دچار می شدند، به بی تفاوتی پناه می بردند تا مبادا لحظه ای از خرمی زندگی و بازی پوچ و گرمی شان را از دست بدهند…»[۱۲]

………………………………………………………….

.

ب. عبرت

۱- معنای عبرت

«اعتبار و عبرت به حالتی گفته می شود که انسان به واسطه آن از شناخت و مشاهده امری به چیز دیگری که مشهود نیست منتقل شود»[۱۳].

 این مفهوم کاربرد نسبتاً وسیع دارد و در مورد هر چیزی که مفید پند گرفتن باشد، به کار می رود؛ از این رو در قرآن، حیوانات و منافع آنها مایه عبرت تلقی شده اند (مؤمنون (۲۱). در بیش تر موارد و به ویژه در عرصه اخلاق و تربیت، به کار بردن کلمه «عبرت»، اختصاص به پند گرفتن از مصایب، سرنوشت گذشتگان و پندهای مربوط به دنیا و آخرت است. در نهج البلاغه، ماده عبرت و مشتقات آن بیش تر در پندهای اخلاقی و عبرت گرفتن از گذشتگان، به ویژه در مورد دنیا پرستی و غفلت از مرگ و قیامت بکار رفته است.

۲- اهمیت و اولویت عبرت

ماده عبر و مشتقات آن حدود شصت بار در نهج البلاغه به کار رفته است و آثاری برای آن بیان شده که نشانه اهمیت و اولویت آن بر دیگر روش هاست:

۲.۱. عبرت مقدمه بصیرت و بینش است. … امام علی فرموده است: « رحم الله امرء تفکر فاعتبر و اعتبر فابصر…؛ خداوند بیامرزد کسی را که بیندیشد تا عبرت بگیرد و عبرت بگیرد تا بصیرت یابد…»[۱۴]و نیز آن حضرت فرموده است: « و من اعتبر ابصر…؛ هر که عبرت بگیرد بصیرت می یابد…»[۱۵].

۲٫۲. عبرت انذار دهنده خیرخواه است. علی علیه السلام می فرماید: «الفکر مرآه صافیه و الاعتبار منظر ناصح…؛ اندیشه آینه ای تابناک و پند و عبرت، انذار دهنده ای خیرخواه است»[۱۶]

۲٫۳٫ عبرت مقدمه تقواست و نقشی مهم در کسب تقوا و پرهیزگاری دارد که پیش از این به آن اشاره شد.

۳- شرط تحقق و تأثیر عبرت

 مهم ترین شرط عبرت و تأثیر آن اندیشه و تعقل است. انسان آنگاه از سرنوشت گذشتگان و بلاها و مصایب، پند و عبرت می گیرد که اندیشه نماید و در آثار و تبعات اعمال خویش تأمل کند؛ در غیر این صورت، صرف دیدن و شنیدن در او تأثیر نمی گذارد. امام علی فرموده است: « رحم الله امرءاً تفکر فاعتبر…؛ خداوند بیامرزد کسی را که بیندیشد و عبرت بگیرد»[۱۷].

۴- منابع و ابزارهای عبرت

عبرت مفهومی است که تحقق آن نیازمند وجود منابع و ابزارهایی است. به عبارت دیگر، وقتی سخن از عبرت به میان می آید، این پرسش به ذهن می آید که از چه چیزی عبرت بگیریم و مایه ها و ابزارهای عبرت چیست؟ علی علیه السلام به عنوان یک مربی در سخنان خود این منابع را معرفی نموده است:

۴٫۱٫حوادث تاریخ. یکی از ابزارهای عبرت، حوادث تاریخی است که پیش از این اتفاق افتاده و مایه عبرت آیندگان شده است. علی علیه السلام در موارد متعدد از این منبع یاد کرده اند: « بی شک تاریخ قرون گذشته برای شما بسی عبرت آور و آموزنده است! کجایند عمالقه و فرزندانشان؟ کجایند فرعون و فرعونیان؟ کجایند مردم شهرهای رس، همان ها که پیامبران را کشتند، سنت های رسولان را خاموش کردند و به جای شان سنت های جباران و خود کامه های تاریخ را از نو زنده کرده اند؟ کجایند آن زورمندان تاریخ که ارتش های عظیمی را بسیج می کردند، رقبای خویش را هزار هزار درهم می شکستند، لشگرها آرایش می دادند و شهرها پی می نهادند…»[۱۸]

 امام هم چنین نیز در جای دیگر فرموده است: « مباد که دنیا فریبتان دهد، چنان که امت های پیشین و قرن های گذشته را فریفته است، آنان که شهد دنیا در کام شان شیرین آمد، فریفته اش شدند و طراوتش را پژمرده نمودند، اینک خانه هایشان به گور مبدل شده و ثروت شان به دیگران رسیده است». آن حضرت هم چنین عبرت از حوادث گذشته را ره توشه آینده معرفی نموده است: « اگر با چشم عبرت به تاریخ بنگری، با جمع بندی درست عبرت های گذشته، آینده ات را پاس خواهی داشت…».

۴٫۲٫ مردگان. از دیدگاه امام علی، مردگان نیز یکی از منابع عبرت به حساب می آیند. آن حضرت با ترسیم وضعیت مردگان و آنچه پس از مرگ بر آنها می گذرد، به زیبایی دیگران را به عبرت از آنها ترغیب نموده است: «و از مرگ مردم جوامعی که قرن ها پیش از شما می زیسته اند، عبرت بگیرید و بیندیشید که چگونه بند بندشان جدا شد، چشم و گوش هایشان نابود گشت، شرف و شکوه شان از خاطره ها زدوده شد، نعمت ها و شادمانی هایشان به پایان رسید، نزدیکی فرزندان به فقدان و همدمی همسران به جدایی مبدل شد، دیگر نه از فخر فروشی ها و زاد و ولدها اثری است و نه از دیدارها و همسایگی ها خبری …»[۱۹]

۴٫۳٫ دنیا. دنیا از مهم ترین دست مایه های عبرت در نهج البلاغه به حساب آمده و امام آن را به شکل های گوناگون بیان کرده اند. گاهی آن حضرت نمونه از عبرت های آن را بیان می کنند: « از عبرت های دنیا این است که انسان به آرزوی خود نزدیک می شود و مرگ او را از آرزو جدا می سازد؛ پس نه آرزویی به کام می شود و نه آرزومندی رها می گردد»[۲۰]. و گاهی در قالب ارایه «مثل»، عبرت بودن دنیا را به تصویر می کشد. آن حضرت در وصیت به فرزندش امام حسن علیه السلام فرموده است: «فرزندم درباره دنیا و آخرت برای تو مثل ها زده ام تا از آنها عبرت بگیری و دستور کار خویش کنی. داستان آنان که دنیا را آزمودند و شناختند، هم چون گروهی مسافرند که در جایی ناسازوار و به دور از آب و آبادانی منزل کنند و آهنگ جایی پر نعمت، دلخواه و پر آب و گیاه کنند؛ پس رنج سفر را بر خود هموار کنند و بر جدایی از دوست و سختی سفر و ناگواری خوراک دل نهند که به خانه فراخ خود رسند و در منزل آسایش خویش بیارمند. پس رنجی را که در این راه بر خود هموار کردند، آزار نشمارند و هزینه ای را که پذیرفتند، تاوان به حساب نیارند و هیچ چیز نزد آنان خوشایندتر از این نیست که به خانه های شان نزدیک کرده و به منزلشان در آورده است»[۲۱].

۴٫۴٫ سرنوشت الگوهای منفی. سرنوشت الگوهای منفی نیز یکی از منابع عبرت در نهج البلاغه است و امام نمونه های متعددی را ارایه داده اند. ایشان گاهی از غیر انسان نمونه ذکر می کند: «… فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس…؛ از آنچه خداوند با ابلیس کرد، عبرت بگیرید…»[۲۲]؛ گاهی از نمونه های منفی انسان یاد می کند: «این الفراعنه و ابناء الفراعنه…؛ کجایند فرعون ها و فرزندان آنان…»[۲۳]؛ و گاهی نیز امت های سرکش را به عنوان عبرت معرفی می کنند: «… فاعتبروا بما اصاب الامم المستکبرین من قبلکم من بأس الله

و صولاته…؛ از آن چه بر امت های مستکبر پیشین رفته است از عذاب های سخت و قهر و سطوت خداوندی و از پیشامدهای سنگین و کیفرهایی که نمایش گناهان و انحراف های قبلی آن هاست، عبرت گیرید…»[۲۴]

نحوه به کارگیری این شیوه

از بررسی این شیوه در نهج البلاغه، مشخص می شود که به طور کلی امام دو نوع برخورد با این شیوه داشته اند که یک نوع، به بعد نظری و نوع دیگری به بعد عملی بر می گردد. در بعد نظری، حضرت از سویی با بیان آثار مهم عبرت، دیگران را به توجه به این شیوه و استفاده از آن تشویق و ترغیب کرده اند و از سوی دیگر، که مهم تر است، منابع و مصادیق عبرت را ارایه نموده و زمینه را برای بهره گیری از این روش فراهم نموده اند. از جهت عملی نیز، حضرت در برخی موارد به طور عینی و عملیاتی این شیوه را عملی می کرده اند. برای نمونه وقتی حضرت به همراه یاران در بازگشت از «صفین» به قبرستان کوفه رسید، توقفی نمود و با ترسیم وضعیت خفتگان در آن قبرستان، یاران را به عبرت از آنان و کسب تقوا فرا خواند. هم چنین آنگاه که برادرش «عقیل» سهمی از بیت المال طلب می کند، با گداختن آهن و نزدیک نمودن آن به دست های او، این کار را مایه عبرت معرفی می نماید: «فاحمیت له حدیده ثم ادنیتها من جسمه لیعتبر بها …؛ پس آهنی را برای او گداختم و به تنش نزدیک ساختم تا مایه عبرت او باشد…»[۲۵]

………………………………………………………………

.

«خود میزانی» مهم ترین روش تربیت اخلاقی در بعد اجتماعی

  1. معنای خود میزانی و دامنه کاربرد آن

مراد از «خود میزانی» این است که انسان در رفتارهای مثبت و منفی با دیگران، خود را میزان و ملاک قرار داده و جای دیگران بگذارد و هر آنچه را برای خود می پسندد، برای دیگران نیز بپسندد و هر آنچه را برای خود نمی پسندد برای دیگران نیز نپسندد. هم چنان که ملاحظه گردید، این شیوه در دامنه اخلاق و تربیت اخلاقی در بعد اجتماعی کاربرد دارد و در عین حال یک شیوه عام و گسترده در این زمینه است و می تواند در همه رفتارها و خلقیاتی که آثار آن در اجتماع تحقق می یابد به کار گرفته شود.

  • اهمیت این روش

در میان روش هایی که برای تربیت اخلاقی در بعد اجتماعی وجود دارد، امام علی بر این روش تأکید بیشتری دارد و در نهج البلاغه به آن سفارش کرده است. آن حضرت در وصیت به امام حسن فرموده است: «فرزندم خود را میان خویش و دیگری میزان قرار ده؛ پس آنچه برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار و آن چه را خوش نداری، برای دیگران نیز خوش مدار؛ ستم نکن چنان که دوست نداری بر تو ستم رود و نیکی کن چنان که دوست داری به تو نیکی کنند…»[۲۶]اهمیت این روش از آن جهت بیشتر آشکار می شود که انسان همیشه با خود همراه است، خود را دوست می دارد و با اندک تأملی خواهد توانست منافع و مصالح خویش را در نظر آورد و آنگاه خود را میزان قرار دهد و بر اساس آن نسبت به دیگران رفتار نماید.

.

برگرفته از مقاله: «بررسی اولویت های تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی علیه السلام، در نهج البلاغه؛ حجت الاسلام علی همت بناری»

.


.

[۱] . نهج البلاغه، نامه ۳۱

[۲] . نهج البلاغه، خطبه ۱۸۸

[۳] . نهج البلاغه،، خطبه ۹۹

[۴] . نهج البلاغه، خطبه ۱۱۳

[۵] . نهج البلاغه، نامه ۲۵

[۶] . نهج البلاغه، خطبه ۲۰۲

[۷] . نهج البلاغه، خطبه ۲۲۱

[۸] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹ با استفاده از ترجمه فرهنگ آفتاب

[۹] . . نهج البلاغه، خطبه ۲۲

[۱۰] . نهج البلاغه، خطبه ۲۰۴

[۱۱] . نهج البلاغه، خطبه ۲۲۱

[۱۲] . نهج البلاغه، خطبه ۲۲۱

[۱۳] . المفردات فی غریب القرآن، من ۳۲۰

[۱۴] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۳

[۱۵] . نهج البلاغه، حکمت ۲۰۸

[۱۶] . نهج البلاغه، حکمت ۳۶۵

[۱۷] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۳

[۱۸] . نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲

[۱۹] . نهج البلاغه، خطبه ۱۶۲

[۲۰] . نهج البلاغه، خطبه ۱۱۴

[۲۱] . نهج البلاغه، نامه ۳۹

[۲۲] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲

[۲۳] . نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲

[۲۴] . نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲

[۲۵] . نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴

[۲۶] . نهج البلاغه، نامه ۳۱

بازدیدها: 243

گاه مسئله نه فقدان معنا، بلکه فقدان مکث است؛

انسانِ مدرن کمتر می‌ایستد تا بفهمد، بیشتر می‌دود تا برسد.