تربیت اخلاقی – ۳
.
اولویت ها در رذایل و رفتارهای ضد اخلاقی
مراد از اولویت در رذایل اخلاقی، شناخت منفی ترین صفات و رفتارها و بررسی روش های علاج و درمان آنهاست. از جمله رذایل و رفتارهای ضد اخلاقی که در نهج البلاغه به آنها اشاره شده است، می توان به «دنیا پرستی»، «کبر»، «بخل»، «کذب»، «خیانت»، «غضب»، «حسد»، «عجب»، «حرص»، «خلف وعده»، «لجاجت»، «بد زبانی»، «مراء و جدال» و «استهزاء» اشاره نمود. از میان این موارد، به ترتیب: دنیا پرستی، کبر و بخل از نظر معیارهای کمی و کیفی بیش از سایر موارد در نهج البلاغه مورد نکوهش و تحذیر واقع شده اند.
……………………………………………………………
.
۱- دنیا پرستی
- معنای دنیا پرستی
دنیا پرستی به معنای وابستگی و دلبستگی به دنیا و مظاهر آن و همه چیز پنداشتن آن و به اسارت آن در آمدن است. شهید مطهری در این زمینه می گوید: «حقیقت این است که منظور از علاقه به دنیا تمایلات طبیعی و فطری نیست؛ مقصود از علاقه و تعلق، بسته بودن به امور مادی و دنیایی و در اسارت آنها بودن است که توقف است و رکود است و باز ایستادن از حرکت و پرواز است و سکون است و نیستی است. این است که دنیا پرستی نام دارد»[۱].
۱.۲. اولویت و اهمیت پرهیز از دنیا پرستی
در میان همه واژه های اخلاقی و ضد اخلاقی، هیچ واژه ای به اندازه دنیا و دنیا پرستی در نهج البلاغه به کار نرفته است. واژه «دنیا» حدود دویست و بیست و هفت بار در نهج البلاغه تکرار شده است. از نظر کیفی نیز، آثار منفی و تعابیری درباره آن به کار رفته، که در مورد کمتر مفهومی به کار رفته است. برخی از این آثار چنین است:
– میراندن قلب. دنیا پرستی قلب انسان را که کانون عواطف و فضایل انسانی است می میراند. امام علی در وصف نافرمانان و دنیا دوستان فرموده است: «… و اماتت الدنیا قلبه …؛ دوستی دنیا دلش را میرانده است…»[۲]
– اسارت انسان. دنیا پرستی آزادگی انسان را می گیرد و او را بنده خود می گرداند: «و اماتت الدنیا قلبه و ولهت علیها نفسه فهو عبد لها و لمن فی یدیه شیئى منها حیثما زالت زال الیها و حیثما اقبلت اقبل علیها …؛ دلش را میرانده، جان او شیفته دنیاست، بنده دنیاست و بنده هر که از دنیا چیزی در دست دارد، هر جا دنیا باشد در پی آن رود و هر جا روی آرد روی بدانجا کند…»[۳]
– اندوه و عدم آرامش. دنیا دوستی و دنیا پرستی، آرامش و راحتی را از انسان می گیرد و پیوسته انسان را اندوهناک و پی جویی حرص و آرزوهای دست نیافتنی می گرداند. امام علی در این زمینه فرموده است: «…. من لهج قلبه بحب الدنیا التاط قلبه منها بثلاث: هم لا یغبه و حرص لا یترکه و امل لا یدرکه …؛ آن که دلش به دوستی دنیا شیفته است، دل او به سه چیز دنیا چسبیده است: اندوهی که از او دست بر ندارد، حرصی که او را نگذارد و آرزویی که آن را به چنگ نیارد»[۴]
.
۱.۳. شیوه های درمان دنیا پرستی
توجه دادن به ماهیت دنیا و ویژگی های آن. یکی از مهم ترین شیوه هایی که در نهج البلاغه پیرامون دنیا پرستی مورد تأکید امام علی بوده است، ایجاد شناخت و معرفت نسبت به ماهیت دنیا و ویژگی های آن است. امام در خطبه های متعدد به این مسئله توجه نموده است. برخی از ویژگی هایی که حضرت برای دنیا بیان کرده عبارت اند از:
الف. فنا پذیری و زودگذری دنیا: الدنیا دار منى لها الفنا و لاهلها منها الجلاء؛ دنیا خانه ناپایداری است و مردم آن ناچار از گذشتن از شهر و دیار هستند؛[۵] ثم عمرتم الدنیا و ما الدنیا باقیه؛ شما دنیا را آباد کرده اید در حالی که دنیا ماندنی نیست»[۶]؛ و «فلا تنافسوا فی عز الدنیا…؛ به ارجمندی و سربلندی دنیا دل مبندید و برای آن مبارزه نکنید و به آرایش و ناز و نعمتش شگفتی نکنید و شاد مباشید و از دشواری آن منالید که عزت و سربلندی آن رو به پایان دارد و زیور نعمتهایش رو به زوال»[۷].
ب. همراهی شادی ها و نعمت های آن با اندوه ها و سختی ها: «… سرورها مشوب بالحزن وجلد الرجال فیها إلى الضعف و الوهن…؛ شادی آن آمیخته با اندوه است و ضلالت و نیروی مرادش با ناتوانی و ضعف همراه است»[۸] هیچ کس از دنیا شادمان نشد، مگر آن که در پی آن اشک وی را روان ساخت و هیچ کس در دنیا از شاد خواری به اقبالی نرسید، مگر آنکه دنیا او را به ادباری کشانید و به هیچ کس باران نرم و گیاه پرور و فراگیر نبارید، مگر آن که بارانی بلاخیز و سیل آسا بر او جاری ساخت. در بی وفایی دنیا همین پس که اگر بامدادان یار کسی باشد، شبانگاه به دشمنی او بر می خیزد و زندگی را بر او ناخوشایند می سازند…»[۹]
استفاده از مثل ها و تشبیهات. امام علی ما در قالب مثل ها و تشبیهات به معرفی دنیا پرداخته است. برخی از این مثل ها و تشبیهات عبارت اند از:
الف. تشبیه دنیا به سایه: «… فانها عند ذوى العقول کفىء الظل بینا تراه سایغا حتى قلص وزائدا حتی نقص؛ دنیا در دیده خردمندان همانند سایه پس از زوال است که گسترده ناشده در هم رود وافزون نشده کاهش یابد»[۱۰]
ب. به تشبیه به رودخانه گل آلود و تاریک: «فان الدنیا رفق مشربها ردغ مشرعها؛ همانا آبشخور دنیا تاریک و سرچشمه آن گل آلود است»[۱۱].
ج. تشبیه به مار زهرآگین: « مثل الدنیا کمثل الحیه…؛ دنیا همانند مار است که برونش نرم و درونش پر از زهر کشنده است»[۱۲].
د. دنیا دشمن دوست نما: {فان الدنیا}… سناد مائل حتى اذا انس نافرها…؛ {دنیا}تکیه گاهی است نااستوار – روی خوش نماید- تا آن که از وی گریزان است به او انس گیرد و آن که ناآشنای اوست آرامش پذیرد، ناگاه به چهار دست و پا برخیزد و ریسمان ها در آویزد و آماج تیرها سازد»[۱۳]
عبرت از سرانجام دنیا پرستان. امام علی از شیوه عبرت گیری جهت درمان دنیا پرستی بهره گرفته و سرانجام دنیا پرستان را مایه عبرت دیگران معرفی کرده است. برای نمونه آن حضرت پس از وصف دنیا و توجه دادن به زوال پذیری و زودگذری نعمتهای آن فرموده اند: «أ و لیس فی آثار الأولین مزدجه و فی آبائکم الماضین تبصره و معتبر ان کنتم تعقلون…؛ آیا اگر بیندیشید و خرد خود را به کار اندازید، در نظر شما از آثار پیشینیان چیزی نیست که شما را از دنیا باز دارد و در گذشته شما امر دیدنی و عبرت گرفتنی نیست؟…»
ارایه الگو. امام علیه السلام در موارد متعدد الگوهایی را معرفی کرده اند که با وجود امکان استفاده از نعمت های دنیا، از آن گذشته اند و دل در گرو آن نداشته اند. ایشان در این میان، بیش از همه از پیامبر اکرم یاد می کنند: « بی گمان سیره رسول خدا -که درود خدا بر او و خاندانش باد – بر بدیهاو عیب های دنیا تو را دلیلی بسنده است؛ آن جا که خود و خاصانش گرسنگی کشیدند و با آن مقام بلند و نزدیکش به حق در نزدش و در تمام زندگیش، از زر و زیور دنیا هیچ نشانی نبود…»[۱۴]نیز در جای دیگری بعد از پیامبر اکرم ، سایر پیامبران اولوا العزم را به عنوان الگوی پرهیز از دنیا و دنیاپرستی معرفی کرده اند: «برای تو بسنده است که رسول خدا را الگو گردانی و راهنمای شناخت بدی و عیب های دنیا و خوار مایگی و زشتی های فراوانش بدانی که چگونه از هر سو بر او در نوردیده شد و برای دیگران گستریده، از نوش آن نخورد و از زیورهایش بهره نبرد و اگر خواهی دومین الگو را موسی قرار دهم که گفت: «پروردگارا من به چیزی که برایم فرستی نیازمندم» به خدا که از او نخواست جز نانی که آن را بخورد، که موسی از سبزی زمین می خورد، چندان که به خاطر لاغری تن و تکیدگی گوشت بدن، رنگ آن سبزی از پوست نازک شکم او نمایان بود و اگر خواهی داود صاحب مزامیر – و زبور- و خواننده بهشتیان را سومین الگو معرفی کنم؛ او که به دست خود از برگ خرما زنبیل ها می بافت و مجلسیان خود را می گفت: کدام یک از شما در فروختن آن مرا یاری می کند؟ و از بهای آن زنبیل، قرص نان جو می خورد و اگر خواهی از عیسی بن مریم گویم که سنگ را بالین می کرد و جامه درشت به تن داشت و خوراک ناگوار می خورد؛ خورش او گرسنگی، چراغش در شب ماه، پناهگاهش در زمستان، مشرق و مغرب زمین و میوه و ریحانش همان گیاهانی بود که برای چهارپایان از زمین می روید. زنی نداشت تا او را فریفته خود سازد، فرزندی نداشت تا غم وی را خورد، مالی نداشت تا او را مشغول کند، طمعی نداشت تا او را به خواری افکند، مرکب او دو پایش بود و خدمت گزارش دو دست او»[۱۵].
………………………………………………………..
.
۲- کبر
۲.۱. معنای کبر
کبر عبارت است از حالتی که انسان خود را بالاتر از دیگری ببیند و به برتری خود بر دیگران معتقد باشد[۱۶].
۲.۲. اهمیت و اولویت دوری از کبر
با توجه به آثار سوء و کاربرد مکرر این رذیله در نهج البلاغه، می توان ادعا نمود که این مفهوم پس از دنیا پرستی بیش از دیگر رذایل اخلاقی مورد نکوهش و مذمت امام علی بوده است. مفهوم کبر و مشتقات هم معنای آن حدود سی بار در نهج البلاغه به کار رفته است. هم چنین در نهج البلاغه تعابیر و آثار سوئی برای این رذیله بیان شده که اهمیت و اولویت آن را به اثبات می رساند:
الف. کبر زمینه ساز گناهان دیگر. کبر از جمله رذایل اخلاقی است که انسان را به ارتکاب گناهان دیگر فرا می خواند. علی علیه السلام فرموده است: «و الحرص و الکبر و الحسد دواع إلى التقحم فی الذنوب؛ حرص، کبر و حسد، انسان را به فرو افتادن در گناهان بر می انگیزانند»[۱۷]
ب. کبر زهر کشنده و دام بزرگ شیطان. امام علی از کبر با عنوان دام بزرگ ایلیس و زهر کشنده یاد نموده است: «فاالله الله فی عاجل البغى وأجل وخامه الظلم وسوء عاقبه الکبر فانها مصیده ابلیس العظمی ومکیدته الکبرى التی تساور قلوب الرجال مساوره السموم القاتله فما تکدى أبدا ولا تشوى احدا لا عالما لعلمه ولا مقلاً فی طمره…؛ پس خدا را خدا را بپرهیزید از سرکشی در این جهان و بترسید از کیفر ناخوشایند ستم در آن جهان و پایان زشت خود بینی، که دام بسیار عظیم و فریفتن بسیار بزرگ، اوست؛ {دامی که} بر دل مردان راه یابد، چون زهر کشنده که در اندام ها شتابد، هیچ گاه از کار باز نماند و به خطا کسی را از مکر خود نرهاند؛ نه دانشمندی را به خاطر دانش اش و نه مستمند به خاطر لباس فرسوده اش»[۱۸]
ج کبر و بطلان عبادت شش هزار ساله. ابلیس شش هزار سال عبادت و تلاش و مجاهده داشت، اما به خاطر ساعتی کبرورزی همه آنها از بین رفته است. امام علی فرموده است: «فاعتبروا بما کان من فعل الله با بلیس…؛ پس از کار خدا درباره ابلیس عبرت گیرید، چرا که به علت کبر یک ساعت، عمل طولانی و کوشش تمام عیار او تباه گردید؛ در حالی که شش هزار سال -که معلوم نیست از سال های دنیا بود یا از سالهای آخرت – خدای را عبادت کرده بود. پس کیست که پس از ابلیس با دست زدن به گناهی چون گناه او، از کیفر خداوند به سلامت رهد؟»[۱۹]
۲.۳. راه های درمان کبر
الف. عبادت و عمل به واجبات. یکی از راه هایی که برای پیشگیری و درمان کبر و خود بزرگ بینی در نهج البلاغه ارایه شده است، انجام عبادت و عمل به برخی واجبات است که از آن جمله می توان به نماز، زکات و روزه اشاره نمود. امام علی در این زمینه فرمود: «… انظروا إلى ما فی هذه الافعال من قمع نواجم الفخر و قدع طوالع الکبر…؛ به آن چه در این کارهاست {نماز، زکات، روزه} بنگرید از سرکوبی جوانه های فخر و بازداشتن نهال های خود پسندی». عبادت و واجبی که بیش از همه در نهج البلاغه به تأثیر آن در از بین بردن کبر تأکید شده، نماز است؛ چرا که «نماز مشتمل بر افعال و حرکاتی چون رکوع، سجده، قیام و قعود است؛ نمازگذار برای رکوع در نماز ختم می شود، برای سجده بر زمین می افتد و هفت عضو بدنش با آن تماس می یابد و عضو برجسته خود یعنی پیشانی را بر خاک می ساید؛ بر می خیزد، می نشیند، دست به دعا و نیایش بر می دارد و همه این اعمال در فروتنی او مؤثر بوده و از کبر و خودپسندی او جلوگیری می نماید»[۲۰]؛ و از همین روست که آن حضرت دوری از کبر را فلسفه وجوب نماز به حساب آورده است: «… و الصلاه تنزیها من الکبر…؛ خداوند شما را به خاطر دوری انسان از کبر بر او واجب گردانید».
ب. عبرت از سرنوشت متکبران. امام علیه السلام در موارد متعددی در نهج البلاغه از سرنوشت متکبران سخن به میان آورده و با ترسیم سرانجام آنها، دیگران را از این رذیله مهلک بر حذر داشته است. آن حضرت درباره ابلیس فرموده است: «الا ترون کیف صغره الله متکبره و وضعه بترفعه فجعله فی الدنیا مدحورا وفی الآخره سعیراً …؛ آیا نمی بینید که چگونه خداوند او را به خاطر تکبرش کوچک ساخت و به سبب بلند پروازیاش پست نمود. پس در دنیا از خود دور کرد و برای او در آخرت، آتش افروخته آماده گرداند». و در مورد قابیل می فرماید« همچون قابیل مباش که بر برادر خود تکبر ورزید. شیطان باد کبر در او دمید و خداوند در پی آن به او پشیمانی داد و تا روز قیامت گناه قاتلان را بر گردن او نهاد»[۲۱].
ج. یادآوری ضعف و ناتوانی های انسان. یکی از شیوه های موثر در دوری انسان از تکبر و خود بزرگ بینی، توجه کردن به نقاط ضعف و ناتوانی های قبل و بعد از تولد و پس از مرگ است. امام علی در نهج البلاغه این نکته را همواره در نظر داشته و بر آن تأکید نموده است: «… عجبت للمتکبر الذی کان بالأمس نطفه و یکون غدا جیفه …؛ از متکبر در شگفتم که دیروز نطقه بود و فردا مردار خواهد بود»[۲۲]. هم چنین انسان در هنگام بلا و گرفتاری ها بیش تر به ضعف و ناتوانی خود پی می برد و از دیدگاه امام علی، از بین بردن تکبر یکی از عوامل نزول بلا و سختی است: «… و لکن الله یختبر عباده بانواع الشدائد و یتعبدهم بانواع المجاهد و یبتلیهم بضروب المکاره اخراجاً للتکبر من قلوبهم و إسکاناً لتذلل فی نفوسهم…؛ لکن خداوند بندگانش را به سختی های گوناگون می آزماید و با مجاهدت ها به بندگی و ادارشان می نماید و به ناخوشایندها آزمایش می کند تا خود پسندی را از دلهایشان بزداید و خواری و فروتنی را در جانهایشان جایگزین فرماید…»
د. یاد مرگ. یاد مرگ و سختی های جان دادن، نقش مهمی در دوری از تکبر دارد. اگر انسان به این امر توجه داشته باشد که دوران زندگی متکبرانه، روزی به سر می آید و هر لحظه مرگ در کمین اوست، به خود می آید و از لباس تکبر و نخوت بیرون می شود. امام علی در یکی از کلمات قصار، وقتی سخن از دور کردن فخر و کبر به میان می آورند، بلافاصله یادآوری مرگ و قبر را توصیه می نمایند: «ضع فخرک واحطط کبرک و اذکر قبرک؛ فخر فروشی را رها کن و کبر را از خود دور کن و گور خود را بیاد آور»[۲۳].
………………………………………………………..
.
۳- بخل
۳.۱. معنای بخل و انواع آن
بخل معنایی نزدیک به «شح» دارد و در مقابل «جود» و «سخا» به کار می رود؛ به این بیان که «شح»، حالتی نفسانی است که سبب منع جود و بخشش می گردد، ولی بخل، همان منع و بخشش ننمودن است؛ هم چنان که «شح» در مقابل «سخا» و «بخل» در مقابل «جود» است[۲۴]. سه نوع بخل متصور است: بخل ورزیدن به مال خود بر خود، بخل ورزیدن به مال خود بر دیگری و بخل ورزیدن به مال دیگری بر خود و مذموم ترین آنها نوع اخیر است[۲۵].
۳.۲. اهمیت و اولویت برخورد با بخل
بخل از آن گروه مفاهیم اخلاقی است که بسیار مورد مذمت امام علی واقع شده است. این واژه و مشتقات آن حدود هیجده مورد در نهج البلاغه به کار رفته است و اگر موارد کاربرد مفهوم «شح» را نیز به آن اضافه کنیم، مجموع آنها به حدود بیست و پنج مورد می رسد.
برای این مفهوم نیز تعابیر و آثار سوء زیادی بیان شده که شدت زشتی و پلیدی آن را مشخص می کنند:
الف. بخل سرچشمه بدی ها. امام علی بخل را مجمع همه بدیها معرفی کرده است: «البخل جامع لمساوى العیوب وهو زمام یقاد به الی کل سوء؛ بخل سرچشمه همه زشتکاری ها است و مهاری است که انسان را به سوی همه بدی ها می کشاند».
ب. بخل مایه عار و پستی انسان. خواری و پستی مهم ترین اثر بخل ورزیدن است. امام علی فرموده است: « البخل عار…؛ بخل مایه تنگ و پستی است»[۲۶]. شدت زشتی بخل آنگاه بیش تر آشکار می شود که بدانیم بخل هم اثر سوء فردی و هم اثر سوء اجتماعی دارد؛ چرا که بخل هم مایه خواری و پستی انسان می شود و جایگاه اجتماعی او را تباه می سازد و هم مانع کمک به دیگران شده و فقر را در جامعه ایجاد می کند و فقر، زمینه گناه و نا امنی را در جامعه فراهم می سازد.
- شیوه های درمان بخل
الف. توجه به آثار سوء بخل. مهم ترین شیوه ای که در نهج البلاغه برای دوری از بخل مورد توجه قرار گرفته، بیان آثار منفی بخل است. علی علیه السلام در موارد متعددی به بیان آثار سوء بخل پرداخته اند و به نظر می رسد مهم ترین آثار سوء آن، در دو جنبه فردی و اجتماعی باشد که یکی به فرد و دیگری به افراد جامعه مربوط است و در قسمت اهمیت به آنها اشاره شد.
ب. تشویق به جود و بخشش. شیوه دیگر برای درمان بخل، تشویق به جود و بخشش و بیان آثار آن است. اهمیت این شیوه، از آن جهت است که بخشش یک شیوه عمل و رفتاری است و رفتاری است و اگر انسان به طور عملی، هر چند از روی بی میلی و یا به خاطر انگیزه های دیگر، چیزی را به دیگری ببخشد، به تدریج حالت شح در او تضعیف می شود و انسان به بخشش و دوری از بخل عادت می ورزد و این جاست که راز تأکید فراوان امام بر انفاق و صدقه و مانند آن اشکار می گردد. امام علی فرموده است: «… وانفقوا أموالکم و خذوا من اجسادکم فجودوا بها على انفسکم ولا تبخلوا بها عنها…؛ مالهای خویش را در راه خدا اتفاق کنید، از تن ها بگیرید و به جانهایتان ببخشید و در بخشیدن از این به آن، بخل نورزید…»[۲۷]
.
برگرفته از مقاله: «بررسی اولویت های تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی علیه السلام، در نهج البلاغه؛ حجت الاسلام علی همت بناری»
.
[۱] . سیری در نهج البلاغه، ص ۲۶۵
[۲] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹
[۳] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹
[۴] . نهج البلاغه، حکمت ۲۲۸
[۵] . نهج البلاغه، خطبه ۳۵
[۶] . نهج البلاغه، خطبه ۵۲
[۷] . نهج البلاغه، خطبه ۹۹
[۸] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۳
[۹] . نهج البلاغه، خطبه ۱۱۱
[۱۰] . (نهج البلاغه، خطبه ۶۳
[۱۱] . نهج البلاغه،، خطبه ۸۳
[۱۲] . نهج البلاغه، حکمت ۱۱۹
[۱۳] . نهج البلاغه، خطبه ۸۳
[۱۴] . نهج البلاغه، خطبه۱۶
[۱۵] . نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰
[۱۶] . جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۴۴
[۱۷] . نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱
[۱۸] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
[۱۹] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
[۲۰] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
[۲۱] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
[۲۲] . نهج البلاغه، حکمت ۱۲۶
[۲۳] . نهج البلاغه، حکمت ۳۹
[۲۴] . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱، ص ۱۳۰۹
[۲۵] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۱، ص ۳۱۸و۳۱۷
[۲۶] . نهج البلاغه، حکمت ۳
[۲۷] . نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳
بازدیدها: 250