شرور و بلاهای تلخ و ناگوار از ملموس ترین حقایق زندگی بشر است و هر کسی در طول حیات خود، مصادیقی از آن را تجربه می کند.
عده ای وجود شر در عالم را بی معنا و یا گزاف می خوانند و آن را بهترین دلیل بر نبودِ خدا می دانند و معتقدند اگر واقعاً خدایی قادر، عالم و خیرخواه محض وجود داشت، به اقتضای قدرت، علم و خیرخواهی اش، از بروز شر و بلا در زندگی بشر جلوگیری می کرد و اجازه وقوع مصیبت ها و حوادث تلخ را نمی داد. بنابراین، امورات شر نشان می دهند که اساساً چنین خدایی وجود ندارد.
اما در لابلای آیات، نکته های تأمل برانگیزی، که نشان دهنده نوع نگاه قرآن به مسأله شر است، مطرح شده که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:
الف) قرآن واقعیت شر در زندگی انسان را می پذیرد و آن را صرفاً امری عدمی نمی داند:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی کَبَدٍ؛[۱] همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.
یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ؛[۲] اى انسان! تو با تلاش و رنج بسوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات خواهى کرد.
اساساً نمی توان وجود شر و بلا در عالم را انکار کرد؛ زیرا به تأیید قرآن، «محدودیت» – به ویژه محدودیت زمانی و مکانی- از اساسی ترین ویژگی های عالم ماده و پدیده های آن می باشد و در چنین شرایطی است که تزاحم، تضاد و چالش بین پدیده ها شکل می گیرد و شروری به صورت طبیعی رخ می نماید.
همچنین «اراده و اختیار» که قرآن آن را از ویژگی های انسان و مبنای رشد او می داند، مستلزم امکان تحقق شرور اخلاقی مانند جنگ، قتل، دزدی و… می باشد. پس باید در مقابل انسان هم راه خیر و هم راه شر موجود باشد تا انتخاب و اراده و رسیدن به کمال اختیاری او، امکان و معنا یابد.
بنابراین، سختی ها، گرفتاری ها و مشکلات، لازمه زندگی محدود دنیوی بوده و وقوع آن در مسیر حرکت انسان مختار، حتمی و قطعی است.
ب) قرآن گر چه به علم، قدرت و رحمت واسعه خدا بارها اشاره کرده است، اما «حکمت» را نیز از دیگر اوصاف الهی می شمارد:
وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیم؛[۳] و بدان که یقیناً خدا تواناى شکست ناپذیر و حکیم است.
حکمت الهی نیز چه بسا در بعضی شرایط، بخاطر مصالحی، تحقق شر را اقتضا کند. بنابراین نمی توان به صرف وجود شر و بلا، عدم وجود خدا را نتیجه گرفت.
ج) نکته دیگری که مورد تأکید آیات قرار گرفته است و توجه به آن می تواند مانع از اظهار نظرهای سریع و عجولانه شود، «محدود و ناچیز بودن دانسته های بشری» است:
وَ ما اوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ الَّا قَلیلًا؛[۴] و جز اندکى از دانش به شما داده نشده است.
این نارسایی عقل و علم، چه بسا موجب شود که انسان شری را خیر و خیری را شر بپندارد:
وَ عَسى انْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى انْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَ انْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛[۵] و چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است. و خدا مى داند و شما نمى دانید.
فَعَسى انْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیرا؛[۶] پس چه بسا چیزى را خوش نمى دارید و خدا در آن مصلحت فراوان و منافع بی شمار قرار مى دهد.
از این رو، نمی توان از عقل محدود بشری انتظار داشت که در مورد خیر و یا شر بودن تک تک اتفاقات، قضاوت صحیح و کاملی داشته باشد؛ زیرا که به همه حکمت های ظاهری و باطنی و آثار دنیوی و اخروی امورات اشراف کاملی ندارد.
بنابراین نمی توان چیزی را تنها به دلیل آنکه برخلاف میل و رضاى آدمی است شرّ دانست؛ زیرا چه بسا وجود برخى چیزها با نظر جزئی و سطحى، شرّ جلوه کند؛ اما پس از دقّت عقلی و بررسى آثار و خصوصیات کامل آن، پى ببریم که خیر است.
اینجاست که توجه به حکیم، عالم و عادل بودن حق تعالی، برای حکیمانه و عادلانه دیدن همه امورات الهی کفایت می کند؛ هر چند نتوانیم به صورت مشخص، حکمت و مصلحت نهفته در هر امری را درک کنیم.
لذا امیرالمومنین علیه السلام در بخشی از نامه خود به امام حسن علیه السلام، ضمن اشاره به برخی از تدابیر الهی می فرماید:
فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِکَ بِهِ فَإِنَّکَ أَوَّلَ مَا خُلِقْتَ خُلِقْتَ جَاهِلًا ثُمَّ عُلِّمْتَ وَ مَا أَکْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الْأَمْرِ وَ یَتَحَیَّرُ فِیهِ رَأْیُکَ وَ یَضِلُّ فِیهِ بَصَرُکَ ثُمَّ تُبْصِرُهُ بَعْدَ ذَلِک؛[۷] اگر درباره جهان و تحولات روزگار، مشکلی برای تو پدید آمد، آن را به عدم آگاهی ارتباط ده؛ زیرا تو ابتدا با ناآگاهی متولد شدی و سپس علوم را فرا گرفتی، و چه بسیار است آنچه را که نمی دانی و خدا می داند، که اندیشه ات سرگردان، و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را می شناسی.
غفلت از حکیم بودن خدا و نارسایی علمی خود، چه بسا منجر به قضاوت عجولانه و اعتراض به درگاه الهی شود. همان طوری که فرشتگان زمانی که از اراده خدا مبنی بر خلقت انسان آگاهی یافتند، از روی جهل و نادانی و سطحی نگری دچار قضاوت عجولانه شدند و انسان را مفسد فی الارض دانستند و لب به اعتراض گشودند و گفتند:
أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماء؛[۸] «پروردگارا! »آیا کسى را در آن قرار مى دهى که فساد و خونریزى کند؟!
اما زمانی که حقایقی بر آنان گشوده شد، پشیمان شده و بر جهل و نادانی خود، و بر علم و حکمت الهی اعتراف کردند:
قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ؛[۹] فرشتگان عرض کردند: «منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده اى، نمى دانیم؛ تو دانا و حکیمى.»
د) قرآن برای وجود شر در عالم، علل و حکمت هایی نیز بر شمرده است. گاهی امورات شر را ابزار امتحان و آزمایش انسان[۱۰] دانسته است و گاهی نیز نتیجه و آثار تکوینی گناهان و اعمال اشتباه آدمی.[۱۱] اما به نظر می رسد مهم ترین حکمت وجود گرفتاری، بازگشت انسان به فطرت الهی و آغوش پر مهر خداوند متعال است.
توضیح آنکه:
حضرت حق بر اساس علم نامتناهی، حکمت بالغه و رحمت واسعه خویش، پس از آفرینش و ایجاد انسان با فطرتی الهی و برخوردار از استعدادها و ظرفیت های گوناگون، او را به عالمی محدود و مادی هبوط داده است.
هدف از این ایجاد و هبوط نیز آن است که انسان، در نهایت به کمال اختیاری شایسته خویش دست یابد و به درک حضوری حق تعالی نایل شود و به مقام قرب و عشق الهی برسد.
شرط وصول به این نتیجه و هدف این است که انسان از سرشت و فطرت خدادادی خود جدا نگردد و بر اساس آن عمل نماید و جمال و کمال و قیومیت و حاکمیت مطلق الهی را از سویی، و هویت ربطی و غیر مستقل خود و مخلوقات دیگر را از سوی دیگر درک کند و در سایه توجه به حضرت حق و با دلگسستن از غیر او، آلودگی هایش را پاک ساخته و استعدادهای نهفته درونش را فعال و شکوفا سازد.
بلاها و گرفتاری ها نیز بهترین وسیله و زمینه برای رساندن انسان به این هدف محسوب می شوند. چرا که بر اساس قوانین طبیعی خلقت، بسیاری از ظرفیت های پنهان وجود آدمی، تنها در تنگناها و شرایط بحرانی فعال و شکوفا می شوند.
علاوه بر آن، گرفتاری ها و شرایط بن بست بی بدیلترین ابزاری هستند که می توانند زمینه فهم انحرافات و درک عمیق حقایقی را برای انسان فراهم سازند و او را به پذیرش قدرت و حاکمیت مطلق الهی، و غیر مستقل و موهومی بودن قدرت های دیگر رهنمون شوند. چنانکه درباره مشرکین می فرماید:
فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ؛[۱۲] پس زمانى که در کشتى سوار مى شوند [و در وسط دریا امواج خطرناک آنان را محاصره مى کند] خدا را در حالى که ایمان و عبادت را براى او [ از هرگونه شرکى] خالص مى کنند مى خوانند، چون به سوى خشکى نجات شان مى دهیم به ناگاه به آیین شرک روى مى آورند.
مشرکینی که در شرایط عادی به قدرت های خیالی پناه می برند و از آنان استمداد می جویند، تنها در شرایط سخت باور می کنند که قدرت مطلقه عالم، خداوند یکتاست و معبودهای ساختگی شان، نمی توانند ذره ای نقش و تأثیر در سرنوشت آنان داشته باشند. در حالی که ده ها استدلال عقلی و دعوت نبوی چه بسا نتوانند چنین درک و فهمی را در آنان ایجاد کنند.
تنها شرایط بن بست است که غرور و استکبار انسان و اتکاء او به ثروت و مقام و قدرتش را در هم می شکند و او را به فقر و وابستگی ذاتی اش متوجه می سازد و به تسلیم در برابر خدا وادارش می کند؛ چنانکه فرعون مستکبر، با اینکه ده ها دلیل و منطق از زبان پیامبر الهی به گوش خود شنیده و ده ها معجزه را به چشمان خود دیده بود، تنها زمانی به یگانگی خدا اعتراف می کند که خود را در حال غرق شدن می بیند؛ آیه در این زمینه می فرماید:
وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ؛[۱۳] و بنى اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و لشکریانش آنان را از روى ستم و تجاوز دنبال کردند تا هنگامى که بلاى غرق شدن او را فرو گرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودى جز همان که بنى اسرائیل به او ایمان آوردند نیست و من از تسلیم شدگان هستم.
از این رو، بلاها و شرایط بحرانی، گر چه ممکن است عده ای را به وادی کفر و سقوط کشانند، اما در صورت پذیرفتن آنها به عنوان واقعیت زندگی و داشتن عکس العمل مناسب در مواجهه با آنها، بهترین ابزاری هستند که می توانند با تکفیر گناهان و محو زشتی ها و بدی ها، و با درهم شکستن غرور و تکبر، و با از بین بردن حس استقلال و بی نیازی، موجب تنبه و بازگشت انسان به فطرت الهی خویش و به دامان خداوند متعال شوند و زمینه ترقی و رشد و شکوفایی انسان را در ابعاد مختلف فراهم سازند. از این رو آیه می فرماید:
وَ لَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛[۱۴] و قطعاً غیر از آن عذاب بزرگتر، از عذاب این دنیا [نیز] به آنان مى چشانیم، امید که آنها [به خدا] بازگردند.
بنابراین در این نگاه، بلاها و شرایط بحرانی گرچه گاهی نتیجه رفتار زشت آدمی است، اما در مجموع از بالاترین نعمت های الهی اند که خدا آنها را برای جلوگیری از آلوده شدن به غرور و حس بی نیازی که عامل استکبار انسان است،[۱۵] و برای تنبه و پاک ساختن گنهکاران و یا برای ایجاد زمینه کمال و عروج شایستگان فراهم می سازد. لذا افرادی که بهره چندانی از ایمان و فضایل انسانی و اخلاقی ندارند، و در عین حال از نعمت ها و رفاه و آسایش زیادی برخوردارند، باید بیشتر نگران وضعیت خود باشند؛ زیرا چه بسا آن کامیابی ها و نعمت ها، به معنای از دست دادن شرایط تقرب به خداوند متعال، و افزایش بر غرور و بی خبریشان باشد و مهلت و مقدمه ای باشد برای سقوط و درک مجازات استدراجی پروردگار؛ چنانکه آیه می فرماید:
وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ وَ أُمْلی لَهُمْ إِنَّ کَیْدی مَتینٌ؛[۱۶] و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج، از جایى که نمى دانند گریبانشان را خواهیم گرفت و به آنان مهلت مى دهم، که تدبیر من استوار است.
[۱] . سوره بلد: ۴٫
[۲] . سوره انشقاق: ۶٫
[۳] . سوره بقره: ۲۶۰٫
[۴] . سوره اسراء: ۸۵٫
[۵] . سوره بقره: ۲۱۶٫
[۶] . سوره نساء: ۱۹٫
[۷] . نهج البلاغه: نامه ۳۱٫
[۸] . سوره بقره: ۳۰٫
[۹] . سوره بقره: ۳۲٫
[۱۰] . وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الَّثمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ها، آزمایش مى کنیم؛ و بشارت ده به استقامت کنندگان. (سوره بقره: ۱۵۵).
[۱۱]. وَ ما اصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ؛ آنچه از بدى به تو مى رسد، از سوى خود توست.(سوره نساء:۷۹) وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکاً؛ و هر کس از یاد من رویگردان شود، زندگى (سخت) و تنگى خواهد داشت.. (سوره طه:۱۲۴). ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ فساد در خشکى و دریا به خاطر کارهایى که مردم انجام داده اند آشکار شده است؛ خدا مى خواهد نتیجه بر بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند شاید (بسوى حق) باز گردند.( سوره روم: ۴۱).
[۱۲] . سوره عنکبوت: ۶۵٫
[۱۳] . سوره اعراف: ۱۳۸٫
[۱۴] . سوره سجده: ۲۱٫
[۱۵]. کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغىأَنْ رَآهُ اسْتَغْنى؛ چنین نیست (که شما مى پندارید) به یقین انسان طغیان مى کند، از اینکه خود را بى نیاز ببیند! (سوره علق: ۶ و ۷)
[۱۶] . سوره اعراف: ۱۸۲ و ۱۸۳٫
بازدیدها: 22