توحید افعالی

توحید افعالی

توحید افعالی به این معناست که تنها فاعل تامّ مستقل و یگانه مؤثر حقیقی در دار هستی، باری تعالی است و عالم وجود سراسر محصول فعل و تجسم اراده اوست و دست قدرتمند الهی است که در همه جا کار می­ کند.

هر مؤثری با تمامی آثارش در دار هستی، جزئی از اراده و مشیت مطلقه الهی است که بی ­اذن و اراده ­اش تحقق نمی ­یابد؛ چاقو اگر می ­برد، به اذن الهی است و آتش اگر سبب سوختن است، سببیتش را به اراده الهی دارد و اگر خدا نخواهد سرد خواهد شد؛ چنان­که در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام می ­فرماید:

قُلْنا یا نارُ کُونی‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهیمَ؛ [۱] (سرانجام او را به آتش افکندند؛ ولى ما) گفتیم: «اى آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»

هر فعلی حقیقتاً فعل اوست [۲] و قدرت و اختیار هر فاعلی بر فعلش، اِعطایی و در پرتو قیومیت الهی است و فاعلیت­ شان در طول فاعلیت الهی و تنها شأن و جلوه ­ای از فاعلیت و اراده خداوند می ­باشد:

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى؛‏[۳] این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودى (اى پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختى؛ بلکه خدا انداخت!

بررسی آیات قرآن در این زمینه نشان می ­دهد که این شاخه از توحید، خود به شاخه­ های جزئی ­تری تقسیم می­ شود که به دو مورد مهم آن اشاره می ­شود:

 

  1. توحید در خالقیت

«توحید در خالقیت» به معنای یکتا دانستن خدا در مقام آفرینش، یکی از اساسی­ ترین معارف قرآنی می ­باشد که می­ توان آن را نتیجه براهین اثبات وجود و احدیت ذاتی خدا دانست. بدین معنا که به مقتضای براهین اثبات وجود خداوند، همه موجودات، فقیر بالذات و مخلوق خدای غنی مطلق هستند و به مقتضای دلایل توحید ذاتی، غنی بالذات، یگانه است و در نتیجه خالق و آفریدگار دیگری برای جهان قابل تصور نیست.

قران نیز می ­فرماید:

هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اللَّه؛[۴]‏ آیا آفریننده ‏اى جز خدا هست‏؟!

در این آیه شریفه- در قالب استفهام انکاری- وجود هر خالق دیگری نفی می ­شود. و در آیه ­ای نیز می­ فرماید:

قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ؛[۵] بگو : آفریننده همه چیز فقط خداست و تنها او یکتاى پیروز است .

آیات فوق به خوبی نشان می­ دهند که خداوند متعال در مسأله آفرینش و خالقیت یگانه است و شریک و همتایی در عرض او برای او قابل تصور نیست. البته ممکن است موجودی که خود مخلوق الهی است، در طول خالقیت خدا و به اذن ­الله آفرینشی داشته باشد.

چنان­که قرآن درباره حضرت عیسی علیه السلام می ­فرماید:

وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنی‏ فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنی؛‏[۶] و هنگامى که به اذن من از گِل، مجسمه‏ اى به شکل پرنده مى ساختى، پس در آن مى‏ دمیدى و به فرمان من پرنده ‏اى زنده مى ‏شد.

این آیه، گر چه آفرینش را به حضرت عیسی علیه السلام نسبت می­ دهد، اما صریحاً نیز اشاره می­ کند که اینها همگی به اذن خدا و اجازه اوست. بنابراین با اصل توحید در خالقیت منافاتی نخواهد داشت.

 

۲٫ توحید در ربوبیت

یکی دیگر از اساسی ­ترین شاخه­ های توحید افعالی، که با بیانات مختلفی مورد اشاره و تأکید قرآن قرار گرفته، «توحید در ربوبیت» و یا به تعبیر دیگر «توحید در حاکمیت تکوینی» است. بدین معنا که آیات، با تعبیرهایی چون «إِنِ الْحُکْمُ‏ إِلاَّ لِلَّهِ»،[۷] «رَبِّ الْعالَمین‏»،[۸] «رَبُ‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ»،[۹] «رَبُ‏ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما»[۱۰] و … خدای خالق را تنها رب و حاکم تکوینی، صاحب اختیار همه موجودات هستی و یگانه مؤثر و مدبر حقیقیِ امورات عالم می ­داند و با تعابیر گوناگونی، تدبیر پدیده­ هایی چون گردش ماه و خورشید، رویش گیاهان، روزی ­رسانی، نزول باران و غیره را به او نسبت می­ دهد.

این شاخه از توحید، حتی بیش از توحید در خالقیت مطرح شده است؛ زیرا به گفته قرآن، بشر در اصل اعتقاد به خالقیت خدا با مشکل کمتری مواجه بوده،[۱۱] ولی در توحید ربوبی به تردیدها و وسوسه­ های بیشتری مبتلا شده است.

چنان­که امروزه نیز شاهدیم که برخی خداوند متعال را تنها به عنوان خالق و محرک جهان معرفی می ­کنند؛ بدون آنکه شآن ربوبیت و پروردگاری را برای او ثابت بدانند. آنان خالق هستی را همچون ساعت­ سازی می­ دانند که جهان را آفریده و هدایت و تدبیر آن را به عمل قوانین آن واگذاشته است و دیگر در روند آن دخالت و تأثیری ندارد.

بنابراین قرآن نیز کوشش بلیغی برای تبیین خالقیت خدا ندارد؛ بلکه بیشتر بر ربوبیت مطلق الهی پافشاری می­کند.

پیامبران الهی نیز، در مواجهه با زیاده­ خواهان و حاکمان مشرک، بیشتر بر ربوبیت حضرت حق پافشاری کرده­ اند؛ مانند حضرت موسی علیه السلام که در عصر خود،  با نظامی آلوده به شرک ربوبی و با فرعونی که ندای «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى»[۱۲] سر می ­دهد، روبرو می ­شود و خود را رسول پروردگار عالمیان معرفی می ­کند.[۱۳] فرعون بر آشفت و از او پرسید که پروردگار عالمیان کیست؟ موسی علیه السلام نیز جواب داد:

رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنینَ؛[۱۴] پروردگار آسمان­ها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل یقین هستید!

 به نظر می­ رسد علت پافشاری انبیاء الهی بر توحید ربوبی، این بوده که پذیرفتن صاحب ­اختیاری و مدبریت انحصاری خدا در هستی، ملازم با برچیده­ شدن حکومت طاغوت و منافیِ صاحب ­اختیاری و تدبیرگری طاغوتیان نسبت به مردم بوده است.

دلیل توحید در ربوبیت

برای اثبات توحید ربوبی می­ توان از مباحث اثبات وجود خدا مدد گرفت و چنین گفت که علت نیازمندی مخلوقات به خالق، فقر وجودی آنان است؛ و فقر و نیازمندی نیز در تمامی مراحل و مراتب هستی عین ذات آنان و انفکاک­ ناپذیر است، بنابراین تمام اجزای عالم در لحظه لحظه وجودشان، به علت هستی ­بخش خود نیازمند و وابسته هستند و در هر لحظه­ ای وجود و سایر کمالات خودشان را از خداوند کسب می­ کنند و محال است که موجودی در یکی از شئون هستی ­اش بی­ نیاز از وی گردد.  

به تعبیر دیگر، علیت خدا برای موجودات از نوع علیت اعدادی و تولیدی نیست که تنها در ایجاد زمینه پیدایش معلول مؤثر باشد و وجود معلول وابستگی حقیقی و جداناپذیر به آن نداشته باشد؛ بلکه علیت خدا علیت ایجادی و حقیقی است و وجودش برای بقای معلول ضرورت دارد و قطع ارتباط و جدایی معلول از آن محال و مساوی با نابودی است.

اساسا تعبیر « خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ» که نسبت آفرینش همه چیز را به خدا بیان می­ کند، متضمن این نکته است که آفریدگان علاوه بر حدوث، در بقا و استمرار وجود نیز نیازمند اویند و این به معنای تدبیر آنهاست.

از این رو می­ توان چنین گفت که ربوبیت از خالقیت جدا نیست و تدبیر هر چیز ادامه آفرینش وجود و اوصاف آن و ایجاد پیوند خاص میان موجودات است. پس همان دلیلی که برای یگانگی خالق دلالت می ­کند، عینا یگانگی پروردگار مدبر را نیز ثابت می­ کند.

انبیای الهی نیز همواره بر انفکاک ­ناپذیری خالقیت و ربوبیت تأکید کرده­ اند. حضرت ابراهیم علیه السلام در برخورد با مشرکینی که ستاره­ ها، ماه و خورشید را ربّ و پروردگار خود می­ دانستند، ابتدا با گفتن « هذا رَبِّی؛ این پروردگار من است»، به ظاهر با آنان همراه می­ شود؛ ولی به محض ضعف و خاموشی و یا افول هر یک ازآن پدیده ­ها، با گفتنِ «لا أُحِبُّ الْآفِلینَ»[۱۵] و «إِنِّی بَری‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ»[۱۶] نفرت و انزجار خود را از چنین رب­ هایی ابراز می­ دارد. سرانجام ابراهیم علیه السلام رخنه میان خالقیت و ربوبیت را می ­پوشاند و خود را دلباخته ربّ و پروردگاری می­ داند که خالق آسمان­ها و زمین است؛ می ­گوید:

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ؛[۱۷] من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمان­ها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالصم؛ و از مشرکان نیستم!

و در جای دیگر، خطاب به قوم خود می­ فرماید:

فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لی‏ إِلاَّ رَبَّ الْعالَمینَ الَّذی خَلَقَنی‏ فَهُوَ یَهْدینِ وَ الَّذی هُوَ یُطْعِمُنی‏ وَ یَسْقینِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفینِ وَ الَّذی یُمیتُنی‏ ثُمَّ یُحْیینِ؛[۱۸] پس همانا آنان قطعاً دشمن منند، جز پروردگار جهانیان. همان کسى که مرا آفرید و هدایتم مى ‏کند، و آنکه طعامم مى‏د هد و سیرابم مى ‏نماید و هنگامى که بیمار مى‏ شوم شفایم مى ‏بخشد و آنکه مرا مى‏ میراند سپس زنده ‏ام مى ‏کند.

بنابراین آنچه از برخی فلاسفه غربی نقل شده که جهان طبیعت را تنها در لحظه حدوث و ابتدای وجودش وابسته به خدا می­ دانند و آن را همانند ساعتی می­ پندارند که یک بار و برای همیشه کوک شده و دیگر در فعالیت خود نیازی به خداوند ندارد، دور از حقیقت است؛ بلکه جهان هستی در همه شئون و اطوارش نیازمند علت ایجادی خود می ­باشد و اگر لحظه­ ای فیض وجودی حضرت حق قطع شود، همه نابود خواهند شد.

 


 

[۱] . سوره انبیاء:۶۹

[۲] . این به این معنا نیست که انسان هیچ مسئولیتی ندارد، بلکه در عین اینکه خداوند پدیدآوردنده همه کارها است، انسان نیروی انجام کار را از خدا می­ گیرد، اما اینکه این نیرو در مسیر خیر صرف شود یا شر، بسته به اراده و اختیار انسان دارد. لذا از این جهت که تحقق کار سرانجام به علت اولی یعنی خداوند منتهی می ­شود و همه موجودات در وجودشان عین ربط و وابستگی به او هستند این کار به خداوند نسبت داده می­ شود؛ اما از این جهت که انسان این محدوده خاص از فعل را انتخاب کرده و این نیرو را در کار خاصی صرف نموده، مسئولیت و حسن و قبح این کار به عهده او خواهد بود. لذا می­ فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتى) را تغییر نمى‏ دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. (سوره رعد:۱۱)؛ مفاد آیه این است که همیشه خداوند تغییر ایجاد می­ کند، اما جهت این تغییر و خوب و بد بودن را انسان­ها مشخص می­ کنند.

[۳] . سوره انفال: ۱۷

[۴] . سوره فاطر: ۳

[۵] . سوره رعد: ۱۶

[۶] . سوره مائده: ۱۱۰

[۷] . سوره یوسف: ۶۷ .

[۸] . سوره حمد: ۲ و سوره انعام: ۴۵ و …

[۹] . سوره انعام: ۱۶۴

[۱۰] . سوره مریم: ۶۵

[۱۱] . قرآن، درباره مشرکین زمان پیامبراکرم می ­فرماید: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ‏ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّه؛ اگر از آنان بپرسى: چه کسى آسمان‏ها و زمین را آفریده است ؟ قطعاً مى‏گویند: خدا. (سوره لقمان: ۲۵)

[۱۲] . من پروردگار برتر شما هستم! (سوره نازعات: ۲۴)

[۱۳] . إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعالَمین؛ ما فرستاده پروردگار جهانیان هستیم‏. (سوره شعراء: ۱۶).

[۱۴] . سوره شعراء: ۲۴

[۱۵] .غروب کنندگان را دوست ندارم. (سوره انعام: ۷۶)

[۱۶] . من از شریک ­هایى که شما (براى خدا) مى‏سازید، بیزارم. (سوره انعام: ۷۸)

[۱۷] . سوره انعام: ۷۹

[۱۸] . سوره شعراء: ۷۷-۸۱

بازدیدها: ۵۳

گاه مسئله نه فقدان معنا، بلکه فقدان مکث است؛

انسانِ مدرن کمتر می‌ایستد تا بفهمد، بیشتر می‌دود تا برسد.