تربیت اخلاقی – ۲
اولویت ها در مفاهیم اخلاقی
شناخت مفاهیم اخلاقی، از جمله ارکان تربیت اخلاقی به حساب می آید؛ چرا که متخلق شدن به صفات و رفتارهای اخلاقی، بدون شناخت آنها امکان پذیر نیست. هر چه مفهوم اخلاقی با اهمیت تر باشد، شناخت و به دنبال آن پرورش و تقویت آن مهم تر است. از مهم ترین واژه های اخلاقی که در نهج البلاغه از آنها یاد شده است به «تقوا»، «زهد»، «صبر» «احسان» «جود و بخشش»، «حسن خلق»، «امانت داری»، «تواضع، «رفق و مدارا»، «حسن الظن» و «حیا» اشاره نمود. از میان این مفاهیم، سه مفهوم «تقوا»، «زهد» و «صبر» بیش از دیگر مفاهیم مورد تأکید امام بوده است.
………………………………………
۱- تقوا
۱.۱. معنای تقوا
تقوا یک مفهوم عام اخلاقی است که از ماده «وقی» اخذ شده و در اصل به معنای «خود را نگهداشتن» است. البته نوعی معنای «خوف» نیز در آن وجود دارد که در مفهوم اسلامی، برابر با خوف از خداوند است و از این رو در عمده موارد کاربرد این واژه، لفظ «الله» همراه آن به کار می رود مانند «اتقو الله» و «تقوا الله» و… این حفظ نفس، که همراه با خوف است، باعث می شود انسان به کارهای نیک روی آورده و از کارهای بد دوری نماید. بنابراین تقوا به معنای پرهیز صرف و یک حالت صرفا منفی نیست و معنایی فراتر از این دارد. این موضوع در نهج البلاغه نیز مورد توجه بوده است. شهید مطهری در این زمینه گفته است: «مفهوم تقوا در نهج البلاغه، مرادف با مفهوم پرهیز حتی به مفهوم منطقی آن نیست؛ تقوا در نهج البلاغه، نیرویی است روحانی که بر اثر تمرین های زیاد پدید می آید و پرهیزهای معقول و منطقی، از یک طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است و از طرف دیگر، معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار می رود»[۱].
۱.۲. اهمیت و اولویت تقوا
اهمیت و اولویت تقوا، هم به لحاظ معیار کمّی قابل اثبات است و هم به لحاظ معیار کیفی. از نظر کمّی این مفهوم بسیار مورد توجه امام علی بوده است و در سه بخش خطبه ها، نامه ها و حکمت های نهج البلاغه کاربرد فراوانی دارد؛ طوری که این مفهوم و مشتقات آن حدود یکصد بار در نهج البلاغه به کار رفته است. شهید مطهری در این زمینه نیز گفته است: «تقوا از رایج ترین کلمات نهج البلاغه است. در کمتر کتابی مانند نهج البلاغه، بر عنصر تقوا تکیه شده است و در نهج البلاغه به کمتر معنی و مفهومی به اندازه تقوا عنایت شده است»[۲]. از نظر کیفی نیز برای این مفهوم در نهج البلاغه تعابیر و آثاری بیان شده که حاکی از اولویت و اهمیت آن نسبت به سایر مفاهیم اخلاقی است:
– تقوا در صدر همه مفاهیم اخلاقی قرار دارد. امام علی می فرماید: «التقوی رئیس الاخلاق؛ تقوا سرور همه خلق هاست»[۳]. – تقوا مهم ترین توصیه امام علی در وصیت ها و مواعظ به فرزندان، خویشان و دیگران است. ماده «وصی» به صیغه متکلم، حداقل هیجده مورد در نهج البلاغه به کار رفته و پانزده مورد آن در مورد تقواست که در همه این موارد، تقوا به لفظ الله اضافه شده و نخستین وصیت می باشد. آن حضرت، هم چنین در وصیت به فرزندش، تقوا را محبوب ترین وصیت خود قلمداد می کند: «بدان ای فرزندم نزد من محبوب ترین چیزی که از این وصیت فرا می گیری تقوای الهی است…»[۴].
– تقوا داروی شفا بخش بیماریهای قلب و جسم است. قلب مرکز عواطف است و جایگاه ویژه ای در تربیت اخلاقی و دینی دارد و در صورت بیماری، زمینه خودسازی و کسب فضایل اخلاقی از بین خواهد رفت. یکی از آثار برجسته تقوا تأثیر آن در سلامت قلب و جسم انسان است. علی علیه السلام فرموده است: «… فان تقوا الله دواء داء قلوبکم و بصر عمى افئدتکم و شفاء مرض اجسادکم…؛ تقوای الهی داروی دردهای دل شما، و موجب بینایی درون های کور شما و درمان بیماری کالبد شماست…»[۵]
۱.۳. عوامل مؤثر در تقوا
عوامل متعددی می توانند در تقویت تقوا مؤثر باشند. در این جا به دو مورد، که در نهج البلاغه نیز مطرح شده اند، اشاره می کنیم:
حفظ زبان. زبان انسان به لحاظ آثار مثبت و منفی متعددی که می تواند داشته باشد، مهم ترین عضو بدن به شمار می آید و شاید هیچ عضو دیگری به اندازه آن، امکان تحقق گناه را نداشته باشد. این عضو بدن انسان می تواند حدود هیجده گناه را مرتکب شود؛ از این رو، نقش مهمی در تقویت و یا تضعیف تقوا دارد. امام علی کنترل زبان را زمینه ساز تقوای مؤثر و نافع معرفی نموده است: «والله ما ارى عبداً یتقى تقوا تنفعه حتى یخزن لسانه …؛ به خدا سوگند من بنده ای از بندگان خدا را نمی بینم که تقوا بورزد، تقوایی که به حال او سودمند باشد، مگر اینکه زبانش را نگه دارد»[۶].
پرهیز از خصومت. یکی دیگر از عوامل مؤثر در تقوا، پرهیز از خصومت و دشمنی نابجاست. على علیه السلام در این زمینه فرموده است: «من بالغ فی الخصومه اثم و من قصر فیها ظلم ولا یستطیع ان یتقى الله من خاصم …؛ هر که در دشمنی از اندازه بگذرد گناهکار است و آن که در رفع خصومت کوتاهی کند ستمکار است و آن کس که خصومت ورزد قادر بر تقوای الهی نخواهد بود»[۷].
۱.۴. روش های تقویت تقوا
با توجه به کلمات حضرت در نهج البلاغه، می توان روش هایی را جهت تقویت تقوا ارایه نمود:
عبرت. عبرت از حوادث گذشته، یکی از روش های تقویت تقواست. علی علیه السلام در این زمینه فرموده است: «ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوى عن تقحم الشبهات …؛ بی شک اگر برای کسی حوادث تاریخ که فراروی اوست عریان شود حاصل اش تقوایی خواهد بود که او را از ناسنجیده به آب زدن و در امواج فتنه فرو افتادن باز خواهد داشت»[۸].
ارایه الگو. یکی از روش هایی که امام علی در نهج البلاغه جهت پرورش تقوا در دیگران ارایه داده است، «روش الگویی» (ارایه الگو) است. آن حضرت در هنگام توصیف پیامبران، وقتی به پیامبر خاتم می رسد ضمن بیان فضایل و ویژگی های پیامبر اکرم، او را به عنوان پیشوا و الگوی پرهیزگاران معرفی می نماید: «… فهو امام من اتقى و بصیره من اهتدی…؛ او پیشوای کسی است که راه پرهیزگاری پیشه کند و چراغ راهنمای کسی است به دنیای هدایت و راهنمایی باشد»[۹]. هم چنین آن حضرت در خطبه «همام» چنان پرهیزگاران را توصیف می کنند که شوق به تقوا و پرهیزگاری را در هر انسان طالب خودسازی بر می انگیزاند[۱۰].
بیان آثار تقوا. یکی از روش های مهمی که امام علی علیه السلام در تقویت ارزش های اخلاقی، از جمله تقوا، در نهج البلاغه به کار گرفته است، روش بیان آثار و نتایج است. آن حضرت در موارد متعدد به بیان آثار و نتایج تقوا پرداخته است؛ مثلاً: «تقوای الهی کلید درست کرداری، اندوخته قیامت، موجب رهایی از هر بندگی و نجات از هر هلاکت است…»[۱۱]. و «تقوای الهی داروی درد دل ها، موجب بینایی درونهای کور، درمان بیماری کالبدها، زداینده فساد سینه ها، پاک کننده پلیدی جانها، روشنی بخش تاریکی دیده ها، ایمنی بخش نگرانی دلها و …»[۱۲].
یادآوری مرگ و حوادث بعد از آن. امام علی در موقعیت مناسب، از مرگ و حوادث بعد از آن یاد کرده و پس از آمادگی افراد، آنان را به تقوا ترغیب نموده است. آن حضرت در بازگشت از «صفین» وقتی به گورستان کوفه رسید چنین فرمود: «ای اهالی خانه های وحشت زا! خطه خشک و گورهای تاریک، ای خاکیان، ای غریبان، ای تنها ماندگان و ای وحشت زدگان! شما پیش از ما در گذشتید و ما به دنبال شما می آییم. خانه ها اشغال شد، همسران جفتی دیگر گرفتند و دارایی ها تقسیم گردید. این خبری است که ما داریم شما چه خبر دارید؟». در این جا حضرت رو به یاران کرد و فرمود: «اگر آنها اجازه سخن گفتن می داشتند بی گمان شما را خبر می دادند که بهترین نوشه تقوا است».[۱۳]ملاحظه می شود که امام در حالی که افراد را در کنار قبرستان نگه داشته و با شیواترین سخن وضعیت مردگان را ترسیم نموده است، آنان را به کسب تقوا توصیه نموده است.
…………………………………………………
۲- زهد
۲.۱. معنای زهد
زهد به معنای دل نبستن به دنیا و رها شدن از اسارت آن است. امام علی در دو جای نهج البلاغه حقیقت زهد را بیان کرده اند: «الزهد کله بین کلمتین من القرآن، قال الله سبحانه: لکیلا تأسوا على ما فاتکم ولا تفرحوا بما أتاکم و من لم یأس على الماضی و لم یفرح بالآتی فقد اخذ الزهد بطرفیه؛ تمامی زهد در دو کلمه از قرآن خلاصه می شود: بر آن چه از دست داده اید اندوهگین نشوید و بر آنچه به دست آورده اید شاد نگردید. هر کس بر گذشته اندوه نخورد و برای آینده شادمان نشود بر هر دو جانب زهد دست یافته است»[۱۴]. در جای دیگر فرموده است: «ایها الناس الزهاده قصر الأمل و الشکر عند النعم و التورع عند المحارم؛ ای مردم! زهد عبارت است از «کوتاهی آرزو، سپاس گذاری هنگام نعمت و پارسایی نسبت به محرمات»[۱۵]
۲.۲. اهمیت و اولویت زهد
از نظر کمی این مفهوم پس از تقوا، بیشترین کاربرد را در نهج البلاغه دارد. ماده «زهد» و مشتقات آن، بیش از بیست و پنج بار در نهج البلاغه ذکر شده است. البته در بررسی معیار کمی، اکتفا به ماده زهد و مشتقات آن کافی نیست؛ چرا که بر خلاف واژه تقوا مثلا، زهد از مفاهیمی است که دارای واژه مترادف است و «زهد و ترک دنیا در تعبیرات نهج البلاغه مرادف یکدیگرند»[۱۶]. از این رو، اگر موارد ترک دنیا در نهج البلاغه را به آن ضمیمه کنیم، معلوم می شود که از این مفهوم، بیش از مفاهیم دیگر در نهج البلاغه بحث شده است.
از نظر معیار کیفی نیز این مفهوم مورد تأکید امام بوده است. آن حضرت زهد را اساس صبر و موجب آسان شدن مصیبت ها معرفی کرده اند: «صبر بر چهار پایه استوار است: شوق، هراس، زهد و انتظار… آن که در دنیا زهد ورزد مصیبت ها را آسان انگارد…»[۱۷] هم چنین آن حضرت یکی از ثمرات زهد را آگاهی و معرفت نسبت به زشتی های دنیا بر شمرده است: « ازهد فی الدنیا یبصرک الله عوراتها …؛ در دنیا زهد پیشه کن تا خداوند تو را بر عیب ها و زشتیهای آن بینا گرداند»[۱۸].
۲.۳. شیوه های تقویت زهد
الف. اصلاح بینش انسان نسبت به دنیا. زهد مفهومی است که با دنیاپرستی و وابستگی به آن در تضاد است. از این رو مهم ترین روش برای تقویت زهد در انسان، اصلاح بینش او نسبت به دنیاست. انسانی که دنیا و مظاهر آن را همه چیز می انگارد و منتهای آمال و آرزوهای خود می پندارد، هرگز به زهد و بی رغبتی به دنیا دست نخواهد یافت. امام علی علیه السلام در جای جای نهج البلاغه از دنیا و مظاهر آن سخن به میان آورده و با تعابیر زیبا و متنوع، حقیقت دنیا و سرانجام آن را تصویر نموده است.[۱۹]
ب. توجه دادن به منزلت انسان و ضرورت حفظ آن. انسان شریف ترین موجود و گل سرسبد هستی است و شأن و منزلت او بالاتر از آن است که خود را اسیر دنیا و مظاهر آن نماید. او باید دنیا را جهت داده و آن را ابزاری برای رسیدن به اهداف عالی خود قرار دهد و به عبارت دیگر، آن را اسیر خود گرداند، به آن که خود اسیر آن شود. انسان موجودی الهی است که راه به سوی آخرت دارد و بهایش بهشت و رضوان الهی است، نه دنیای فانی و زودگذر. اگر انسان به ارزش و منزلت خود پی ببرد، خویش را ارج می نهد و زهد پیشه می کنند و خود را به دنیای پست و ناباقی نمی فروشد. بنابراین یکی از روش های مورد توجه نهج البلاغه در جهت تقویت ارزش اخلاقی زهد، توجه دادن انسان نسبت به منزلت خویش است. علی علیه السلام فرموده است: «الا حر یدع هذه اللماظه لأهلها؟ انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها؛ آیا آزاده ای نیست که این نیم خورده لقمه را به اهلش وانهد؟ بی گمان خویشتن شما را کم تر از بهشت بهایی نیست، پس خود را جز به آن مفروشید»[۲۰]. آن حضرت هم چنین فرموده است: «الا فما یصنع بالدنیا من خلق للاخره! و ما یصنع بالمال من عما قلیل یسلبه و تبقى علیه تبعته و حسابه؛ هشدار! آن کس که برای جهان دیگر آفریده شده است با دنیایش چه کار باشد؟ و آنکه به زودی ثروتش را باز می ستانند و تنها حساب رسی و رنج هایش برای او می ماند دارایی به چه کارش آید؟»[۲۱].
ج. ارایه الگوهای زاهد. یکی از روش هایی که امام علی جهت بی رغبتی به دنیا در نهج البلاغه ارایه داده است، نشان دادن الگوهایی است که خود به حقیقت زهد دست یافته و نمونه عالی بی رغبتی به دنیا بوده اند. برای نمونه حضرت خود را به عنوان الگو معرفی می کند: «الا و إن لکل مأموم اماماً یقتدی به و یستضیء بنور علمه الأ و ان أمامکم قد اکتفى من دنیاه بطمریه و من طمعه قرصیه…؛ بدانید که هر پیروی را امامی است که او را الگوی خود می شناسد و از نور دانشش روشنی می گیرد. بدانید که امام شما از دنیای خود به دو پاره تن پوش و از خوردنی هایش به دو قرص نان بسنده کرده است…»[۲۲].
…………………………………………….
۳- صبر
۳.۱. معنا و گستره صبر
صبر از مهم ترین فضایل اخلاقی و مقدمه موفقیت انسان در همه جنبه های مادی، معنوی و اخلاقی است. «صبر به معنای حفظ نفس از اضطراب و جزع و سکون و آرامش یافتن آن است»[۲۳]. این مفهوم گستره عظیمی دارد و از دیدگاه امام علی در سه حوزه: «بلا و مصیبت»[۲۴]، «معصیت»[۲۵]و «طاعت»[۲۶]مطرح است.
۳.۲. اهمیت و اولویت صبر
پس از دو واژه تقوا و زهد، واژه صبر بیش از سایر مفاهیم اخلاقی در نهج البلاغه به کار رفته است. این واژه و مشتقات آن حدود هفتاد و پنج بار در نهج البلاغه تکرار شده است. از نظر معیار کیفی نیز تعابیر و ویژگی هایی برای صبر بیان شده که نشانه اهمیت و اولویت کسب و تقویت این فضیلت در انسان است. از دیدگاه امام علی، صبر نخستین پایه ایمان به حساب می آید: «… الإیمان على اربع دعائم: على الصبر و الیقین و العدل و الجهاد…؛ أیمان بر چهار پایه استوار است: شکیبایی، یقین عدالت و جهاد…»[۲۷] هم چنین امام در سختی دیگر، نقش صبر را نسبت به ایمان، مانند نقش سر نسبت به بدن دانسته اند: «… و علیکم بالصبر فان الصبر من الإیمان بمنزله الرأس من الجسد و کما لا خیر فی جسد لا رأس معه و لا فی ایمانلا صبر معه؛ صبر نسبت به ایمان همانند سر نسبت به تن است؛ هم چنان که در تن بدون سر، خیری نیست در ایمان بدون صبر نیز خبری نیست»[۲۸].
۳٫۳. شیوه های تقویت و پرورش صبر
توجه دادن به آثار و ثمرات صبر. امام علی در مواردی به آثار و نتایج صبر اشاره کرده اند و از این راه دیگران را به کسب و تقویت این فضیلت اخلاقی فرا خوانده اند. برخی از آثار صبر که در نهج البلاغه به آنها اشاره شده عبارت اند از:
- راحتی و امنیت دراز مدت: «… صبروا ایاماً قصیره، أعقبتهم راحه طویله …؛ پرهیزگاران ایام کوتاهی صبر نمودند و به دنبال آن، به راحتی دراز مدت رسیده اند»[۲۹].
- صبر زداینده اندوه: «( یا بنی) اطرح عنک واردات الهموم بعزائم الصبر و حسن الیقین؛ (فرزندم) اندوه چون بر دل نشیند آن را به نیروی شکیبایی و حسن یقین از دل یزدانی»[۳۰].
- صبر مقدمه پیروزی: «لا یعدم الصبور الظفر وان طال به الزمان؛ شکیبا پیروزی را از دست نمی دهد، هر چند پیروزی به طول انجامد»[۳۱].
- عادت دادن نفس: یکی از شیوه هایی که در تحصیل و تقویت صبر مؤثر است، عادت دادن نفس به صبر است. اگر انسان نفس خود را به صبر تمرین دهد و شکیبایی را بر خود تحمیل نماید، این عادت به تدریج در او شکل می گیرد و در پرتو آن، در مقابل مصایب و ناملایمات به آسانی شکیبایی پیشه می کند. امام علی در وصیت به فرزندش امام حسن علیه السلام فرموده است: «و عود نفسک التصبر على المکروه و نعم الخلق التصبر فی الحق؛ فرزندم خود را به شکیبایی در آنچه ناخوشایند است عادت ده و چه نیکو خوبی است شکیبایی در راه حق»[۳۲].
- ارایه الگو: امام علی برای تشویق به تحصیل صبر، الگوهای شکیبا را معرفی نموده است. آن حضرت در جایی پیامبر اکرم را به عنوان الگو معرفی می کنند و توضیح می دهد پیامبر که چگونه خانواده خود را به نماز دعوت نموده و بر اقامه آن شکیبایی پیشه می نمود: «و کان رسول الله صلى الله علیه وآله نصباً بالصلاه … فکان یأمر بها اهله و یصبر علیها نفسه؛ رسول خدا پس از آن که مژده بهشت را دریافت نمود و برای نماز خود را به مشقت در می افکند، قول خدای سبحان (و امر اهلک بالصلوه واصطبر علیها) بر او فرود آمد و پیوسته اهل خود را به آن فرمان می داد و خود بر آن شکیبایی می نمود»[۳۳]. حضرت در جای دیگر خود را معرفی نموده و یکی از سخت ترین و دردناک ترین نمونه های صبر خود، یعنی صبر بر مسئله خلافت بعد از رسول اکرم، را با بیانی بلیغ ارایه می دهد: «… به ناچار من از آن چشم پوشیدم و کناره گرفتم و بر سر دو راهه واقع شدم که یا با دست بریده به پیکار پردازم یا در میان تیرگی کورکننده ای که سالخورده را فرتوت و خردسال را سالخورده می گردانید و مؤمن را چنان رنج می داد تا به پروردگار خویش بپیوندد، شکیبایی ورزم؛ آنگاه دیدم شکیبایی شایسته تر از ستیز است، پس با آنکه می دیدم میراثم را به غارت می برند، همانند کسی که خارش در چشم نشسته و استخوانش در گلو شکسته باشد صبر پیشه کردم…»[۳۴].
.
برگرفته از مقاله: «بررسی اولویت های تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی علیه السلام، در نهج البلاغه؛ حجت الاسلام علی همت بناری»
.
[۱] . سیری در نهج البلاغه، ص ۲۰۲
[۲] . سیری در نهج البلاغه، ص ۲۰۰
[۳] . نهج البلاغه، حکمت ۴۱۰
[۴] . نهج البلاغه، نامه ۳۱
[۵] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸
[۶] . نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶.
[۷] . نهج البلاغه، حکمت ۲۹۸
[۸] . نهج البلاغه، خطبه ۱۶
[۹] . نهج البلاغه، خطبه ۹۴.
[۱۰] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳.
[۱۱] . نهج البلاغه، خطبه ۲۱۰
[۱۲] .نهج البلاغه،، خطبه ۱۹۸.
[۱۳] . نهج البلاغه، حکمت ۱۳۰
[۱۴] . نهج البلاغه، حکمت ۲۳
[۱۵] . نهج البلاغه، خطبه ۸۱
[۱۶] . شهید مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص ۲۱۰
[۱۷] . نهج البلاغه، حکمت ۳
[۱۸] . نهج البلاغه، حکمت ۳۹۱.
[۱۹] . نهج البلاغه، حکمت ۳
[۲۰] . نهج البلاغه، حکمت ۲۵۶.
[۲۱] . نهج البلاغه، خطبه ۱۵۷
[۲۲] . نهج البلاغه، نامه ۲۵
[۲۳] . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۶، ص ۲۰۶
[۲۴] . نهج البلاغه، خطبه ۱۲۲
[۲۵] . نهج البلاغه، حکمت ۵۵
[۲۶] . نهج البلاغه، خطبه ۱۸۸
[۲۷] . نهج البلاغه، حکمت ۳
[۲۸] . نهج البلاغه، حکمت ۸۲
[۲۹] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳
[۳۰] . نهج البلاغه، نامه ۱۳۱
[۳۱] . نهج البلاغه، حکمت ۱۵۳
[۳۲] . نهج البلاغه، نامه ۳۱
[۳۳] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹
[۳۴] . نهج البلاغه، خطبه ۳
بازدیدها: 195