کلیات 1 (دین الهی)
الف) نیاز به دین الهی
آیا انسان به دین الهی نیاز دارد؟
برای روشن شدن پاسخ این پرسش، به چند مقدمه اشاره میشود:
مقدمه اول
هر انسان، بهطور کلی، سه نوع نیاز دارد:
- نیازهای شخصی؛ مانند نیاز به غذا، پوشاک، مسکن، همسر و مانند آن.
- نیازهای اجتماعی؛ مانند نیاز به قانون، مقررات، رهبر و نظام اجتماعی.
- نیازهای عالی؛ نیازهایی که مختص انسان است و او را از دیگر حیوانات متمایز میسازد؛ مانند نیاز به شناخت، علم و معرفت.
ازاینرو، علم و معرفت از مهمترین نیازهای عالی بشر به شمار میرود؛ زیرا در ذهن هر انسانِ هوشیار، پرسشهای بنیادین و زندگیساز وجود دارد که او را به جستوجوی پاسخ صحیح وادار میکند.
در دین اسلام نیز، حکمت و علم یقینی بهعنوان «گمشده مؤمن» معرفی شده است. همچنین قرآن کریم، علم را معیار ارزش و امتیاز انسان دانسته و میفرماید:
«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»
«خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که به آنان دانش داده شده است، به درجاتی بالا میبرد.»
مقدمه دوم
سؤالات اساسی انسان، عمدتاً در سه حوزه مطرح میشود:
- حوزه نظر و اعتقاد
انسان میخواهد درباره مبدأ و منتهای عالم، حقیقت انسان و جایگاه او در جهان هستی آگاهی یابد. به تعبیر شاعر:
ز کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم؟
- حوزه اخلاق و پرورش روح
به اعتقاد بسیاری از دانشمندان، بُعد حقیقی انسان، روح اوست؛ روحی که همانند موم انعطافپذیر است و هر شکلی را که انسان به آن بدهد، میپذیرد و در همان جهت رشد میکند. ازاینرو، چگونگی شکلدهی و پرورش روح، از پرسشهای اساسی انسان به شمار میرود.
- حوزه رفتار فردی و اجتماعی
انسان موجودی است که توان بروز رفتارهای گوناگون و گاه متضاد را دارد؛ اما اینکه در شرایط مختلف زندگی چگونه رفتار کند تا به سعادت برسد، پرسشی بنیادین است که ذهن او را به خود مشغول میسازد.
به پاسخ این پرسشها، در بخش نظری «جهانبینی» و در دو بخش عملی «شریعت» یا «ایدئولوژی» گفته میشود و مجموع «جهانبینی و ایدئولوژی»، «دین» نام دارد.
بنابراین، روشن است که زندگی معنادار و سعادتمند انسان، در گرو برخورداری از دین صحیح است. دین است که میتواند به انسان آرامش ببخشد، به زندگی او معنا دهد، او را از سرگردانی و پوچی رهایی بخشد و از تحیر نجات دهد؛ تحیر از اینکه: کجا بودهام؟ اکنون کجا و برای چه هستم؟ و به کجا میروم؟
در حدیثی منسوب به حضرت علی علیهالسلام آمده است:
«خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجاست، در کجاست و به کجا میرود.»
مقدمه سوم
از آنجا که عقل و علم بشر محدود و آسیبپذیر است، جامعه انسانی بهتنهایی نمیتواند در این حوزهها به شناخت کامل و آگاهی دقیق دست یابد. تنها خداوند متعال است که دارای علم نامحدود بوده و به همه حقایق دنیا و آخرت، ابعاد وجود انسان و راههای سعادت و کمال او آگاهی کامل دارد.
نتیجه
بدینسان، نیاز انسان به دین الهی ـ بهعنوان مجموعهای منسجم از آموزههای اعتقادی، اخلاقی و رفتاری که از علم نامحدود الهی سرچشمه گرفته است ـ آشکار میشود. تنها دین الهی میتواند راه درست رسیدن به سعادت و کمال را به انسان نشان دهد و پاسخ کامل و صحیح به پرسشهای بنیادین او بدهد.
در مقابل، دینی که ساخته و پرداخته بشر باشد، بیتردید دینی ناقص، همراه با نارساییها و ضعفها خواهد بود و نمیتواند انسان را از تحیر نجات دهد یا اطمینان لازم را در مسیر کمال برای او فراهم سازد.
قرآن کریم با اشاره به محدود بودن دانش بشر میفرماید:
«وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً»
«و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است.»
و در آیات متعددی به علم نامحدود الهی اشاره میکند، از جمله:
«وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ»
«و او به هر چیزی داناست.»
همچنین در جای دیگری میفرماید که خداوند پیامبران خود را همراه با کتابهای آسمانی فرستاد تا آنچه را انسان نمیتواند بفهمد، به او بیاموزند:
«… وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»
«و آنچه را نمیدانستید، به شما آموزش میدهد.»
.
.
ب) آموزههای دین الهی
مجموعه آموزهها و تعالیم دین را میتوان در سه بخش جای داد:
- بخش عقاید
شامل گزارههایی درباره مبدأ و منتهای عالم و جایگاه انسان در آن است. دانش مربوط به این بخش «علم کلام» یا «علم عقاید» نامیده میشود.
- بخش اخلاق
آموزههایی که صفات نیک و بد را معرفی کرده و راه دستیابی به فضایل اخلاقی را نشان میدهد و به پرسشهای انسان در حوزه اخلاق پاسخ میگوید. دانش مربوط به این بخش «علم اخلاق» است.
- بخش احکام
شامل بیان واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح است و نیاز انسان را در حوزه رفتارهای فردی و اجتماعی تأمین میکند. دانش مربوط به این بخش «علم فقه» نام دارد.
.
.
ج) باارزشترین بخش دین الهی
در میان همه علوم و نیز در میان بخشهای مختلف دین، علم عقاید شریفترین و باارزشترین بخش به شمار میرود؛ زیرا اساس و زیربنای همه حرکات مادی و معنوی انسان، اصول اعتقادی اوست. اگر این اصول، سالم، صحیح، قوی و بیعیب باشد، اعمال، افکار، بینشها و رفتارهای انسان نیز شایسته و درست خواهد بود.
ازاینرو، کیفیت و کمیت توجه انسان به فروع و برنامههای عملی دین، به میزان معرفت و اعتقاد او به اصول دین بستگی دارد.
در میان اصول اعتقادی، مسئله خداشناسی از اهمیت و شرافت ویژهای برخوردار است؛ زیرا هسته مرکزی و ریشه همه مسائل اعتقادی و بنیان جهانبینی انسان موحد، خداشناسی اوست.
از همین رو، حضرت علی علیهالسلام میفرمایند:
«أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ»
«آغاز دین، شناخت خداست.»
مطابق آیات قرآن، کسانی که دارای علم و معرفتاند، در برابر خداوند خضوع و خشوع بیشتری دارند و همین معرفت، زمینه خشیت حقیقی از خدا را فراهم میسازد:
«إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»
«از بندگان خدا، تنها دانایاناند که از او میترسند.»
این خشیت، در کنار معرفت، زمینه تفضل الهی و دستیابی به بهشت ابدی را فراهم میکند:
«جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ»
«پاداش آنان نزد پروردگارشان باغهای جاودانی است که از زیر آنها نهرها جاری است؛ جاودانه در آن میمانند؛ خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند؛ و این پاداش از آنِ کسی است که از پروردگارش خشیت داشته باشد.»
نکته
پس از بیان مباحث گذشته و نتایج و فوایدی که برای دین الهی و اعتقاد به آن ذکر شد، این پرسش مطرح میشود:
اگر دین به زندگی معنا میبخشد، انسان را از تحیر و سرگردانی نجات میدهد و سبب کمال، سعادت و آرامش میشود، پس چرا بسیاری از معتقدان به دین الهی به این نتایج نرسیدهاند؟
پاسخ این است که علم، معرفت و اعتقاد به خدا و قیامت، تنها زمانی این آثار و نتایج را به دنبال خواهد داشت که از مرحله تصدیق عقلی عبور کرده و به تصدیق قلبی برسد و انسان به آن ایمان بیاورد. ازاینرو، در بحث بعدی، به موضوع ایمان پرداخته خواهد شد.
کلیات 2 (ایمان)
الف) مفهوم ایمان
اندیشمندان دینی نظریههای گوناگونی درباره «حقیقت ایمان» ارائه کردهاند که بسیاری از آنها ایمان را مساوی با تصدیق دانستهاند و مراد از تصدیق نیز نزد آنان معرفت و شناخت مطابق با واقع است.
اما حقیقت آن است که بر اساس آیات قرآن، هرچند علم و معرفت عامل ایمان و در آن دخیل است، اما بهتنهایی ایمان تلقی نمیشود؛ بلکه برای تحقق ایمان، افزون بر علم و یقین، تسلیم درونی در برابر خدا و التزام قلبی به لوازم آن اعتقاد در مقام عمل نیز لازم است.
قرآن کریم افرادی را معرفی میکند که «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا»[1]؛ با آنکه به دین یقین و معرفت داشتند، باز هم کافر بودند و آن را انکار میکردند؛ زیرا تسلیم خداوند نبودند و نسبت به دین عمل صالح نداشتند.
به همین جهت قرآن در بسیاری از آیات، هنگامی که مسئله ایمان را مطرح میکند، در کنار آن عمل صالح را نیز بیان مینماید؛ یعنی ایمان باید به عمل صالح بینجامد.
بنابراین، در فرهنگ قرآنی مؤمن به کسی گفته میشود که علاوه بر اعتقاد به توحید، نبوت و معاد، در عمل نیز تسلیم حق بوده و به دستورات الهی پایبند باشد.
ب) دارای مراتب بودن ایمان
ایمان دارای مراتب است و مؤمنان در درجات گوناگونی از ایمان قرار دارند. به تعبیر روایات، ایمان همانند نردبانی است که ده پله دارد و پلههای آن یکی پس از دیگری پیموده میشود.[2] ازاینرو انسان باید تلاش کند ایمان خود را تقویت نماید؛ زیرا هرچه مراتب ایمان بالاتر باشد، سعادت و پاداش بیشتری نصیب انسان خواهد شد.
ج) راههای تقویت ایمان
۱. کسب علم و معرفت مستدل، یقینی و تفصیلی نسبت به متعلقات ایمان
توضیح: از آنجا که یکی از ارکان شکلگیری ایمان، علم و معرفت است، تقویت و افزایش ایمان در گرو آن است که معرفت و آگاهی خود را نسبت به حقایق هستی، اصول اعتقادی و آموزههای دینی بهصورت تحقیقی و تفصیلی افزایش دهیم. از سوی دیگر، مسلمانی که نسبت به مسائل اعتقادی خود آگاهی دارد، شبهات در او تأثیر نمیگذارند و انحرافات فکری ایمان او را سست نمیکنند؛ اما انسان جاهل در برابر شبهات و تبلیغات بهسرعت آسیب میپذیرد و بر اثر رفتارهای ناآگاهانه هم به خود و هم به دین خویش آسیب میزند.
بنابراین مسلمان باید بخشی از اوقات زندگی خود را به آشنایی با مسائل دین اختصاص دهد؛ تا آنجا که برخی از علما آموختن پارهای از مسائل دینی را واجب دانستهاند. آموختن بخشی از دین، مانند شناخت خدا و اصول اعتقادات، واجب عینی است و بخشی دیگر، مانند احکام نماز و روزه، واجب مقدّمی به شمار میآید؛ یعنی به عنوان مقدمه انجام یک عمل واجب مانند نماز و روزه، یادگیری احکام آن نیز واجب است. علت این امر روشن است؛ زیرا انجام صحیح هر عمل در گرو آگاهی کامل از احکام و جزئیات آن است.
۲. تسلیم محض در برابر همه دستورات الهی
توضیح: از آنجا که یکی دیگر از ارکان ایمان، تسلیم بودن در برابر خداوند است، باید بکوشیم در برابر همه دستورات الهی ـ چه در حوزه مسائل شرعی، چه در عرصه امور اخلاقی، چه در سطح فردی و چه اجتماعی ـ بدون چونوچرا مطیع باشیم. نه آنکه برخی از دستورات الهی را بپذیریم و برخی دیگر را انکار کنیم، یا تنها در صورتی از آنها اطاعت نماییم که حکمت و فلسفه آنها را بدانیم و در غیر این صورت آنها را کنار بگذاریم.
۳. توجه دائمی به متعلقات ایمان و یاد همیشگی خدا و روز قیامت
۴. انجام عمل صالح (چه جوارحی و چه جوانحی، مانند تفکر علمی و منظم). چنانکه حضرت علی علیهالسلام جهاد در راه خدا و انفاق را از عوامل تقویت ایمان میدانند.[3]
۵. شناسایی موانع ایمان و از میان بردن آنها (مانند شکاکیت مزاجی، دلبستگیهای افراطی مجازی که به فرموده حضرت علی علیهالسلام سبب کور و کر شدن انسان میشود، و نیز عادتهای ناپسند و …).
به عنوان نمونه، حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «ایمان بنده درست و کامل نمیشود مگر آنکه قلبش درست شود، و قلب او درست نمیشود مگر آنکه زبانش اصلاح گردد.»[4]
د) نقش ایمان مذهبی
ایمان واقعی آثار بسیار مهمی در زندگی انسان دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود:
۱. ایجاد عشق، دلگرمی و پرورش فضایل اخلاقی
انسان مؤمن معتقد است که خداوند به بهای بهشت و رضوان خویش خریدار همه تلاشهای نیک اوست و حتی گاهی تنها به خاطر نیت نیک انسان، بدون تلاش ظاهری نیز پاداش عطا میکند. ازاینرو در مسیر کسب فضایل و رسیدن به سعادت و رضای الهی، با عشق و امید زندگی میکند و با احساس لذت به تلاش و کوشش میپردازد.
۲. آرامش روح و روان
«أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[5]
ایمان مایه آرامش روح و جسم است و عوامل اضطراب و پریشانی را از انسان دور میسازد؛ زیرا:
- گاهی نگرانی ناشی از گناهان گذشته است که ایمان به خدای توبهپذیر و بخشنده آن را به آرامش تبدیل میکند.
- گاهی ریشه دلهره، احساس تنهایی است که با ایمان به خدای حاضر، ناظر و مهربان از میان میرود.
- گاهی اضطراب به دلیل احساس پوچی و بیهدفی و پنداشتن مرگ به عنوان پایان زندگی است؛ در حالی که ایمان به معاد و خدای حکیمی که جهان و انسان را بر اساس حکمت و هدف آفریده، این اضطراب را نیز برطرف میسازد.
- گاهی ناراحتی از آن روست که انسان نمیتواند همه افراد را از خود راضی نگه دارد؛ اما ایمان به اینکه تنها باید خدا را خشنود ساخت و عزت و ذلت به دست اوست، این نگرانی را نیز از میان میبرد.
۳. دوری از رذایل اخلاقی
کسی که خود را در محضر خداوند میبیند، از انحرافات اخلاقی دوری میکند و دل خود را آماج زشتیها قرار نمیدهد.
۴. تحکیم برادری و زمینهسازی برای عدالت اجتماعی
ایمان روح برادری را در جامعه تقویت میکند و سبب میشود مؤمنان در برابر دیگران متواضع باشند، حقوق افراد را محترم بشمارند و از تجاوز به آنها خودداری کنند.
شهید مطهری در اینباره میفرماید:
«آن چیزی که بیش از هر چیز حق را محترم، عدالت را مقدس، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتماد متقابل را میان افراد برقرار میسازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ میدهد، به ارزشهای اخلاقی اعتبار میبخشد، شجاعت مقابله با ستم ایجاد میکند و همه افراد را مانند اعضای یک پیکر به هم پیوند میدهد و متحد میسازد، ایمان مذهبی است.»
۵. صبر و پایداری
انسان مؤمن به سبب ایمان به خدا و امدادهای غیبی، همچون کوهی استوار در برابر سختیها و ناملایمات زندگی صبر میکند و با امید به پاداش الهی ایمان خود را حفظ مینماید.
……………………………………
[1]. نمل / 14
[2]. کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۴
[3]. نهجالبلاغه، خطبه ۶۵ و حکمت ۱۴۶
[4]. نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶
[5]. رعد / ۲۸
اثبات وجود خدا
مقدمه
یکی از موضوعات محوری همه ادیان که اندیشه بشر را همواره به خود مشغول داشته، وجود خداست.
درباره اثبات وجود خدا نظریات مختلفی وجود دارد. برخی وجود خدا را بدیهی و بینیاز از دلیل، و به تعبیری «فطری» میدانند. در مقابل، عدهای بر آناند که وجود خدا بدیهی نیست و نیاز به استدلال و برهان دارد. برخی دیگر، علیرغم اذعان به بداهت وجود خدا، وجود برهان و استدلال را مایه تنبّه و توجه به این امر بدیهی میدانند.
نکته دیگر آنکه بشر برای درک و شناسایی خدای جهان دو راه دارد:
- راه دل و فطرت
- راه عقل و استدلال (یکی از براهین عقلی، برهان «وجوب و امکان» است که در اینجا به آن اشاره خواهد شد.)
.
الف) راه دل و فطرت
قبل از توضیح این برهان، ابتدا با امور فطری و ویژگیهای آن آشنا میشویم.
معنای فطرت:
فطرت در لغت به معنای حالت خاصی از آفرینش است که معمولاً درباره انسان به کار میرود و دلالت بر سرشت و نوع آفرینش انسان دارد.
امور فطری:
اموری هستند که آفرینش موجود اقتضای آنها را دارد. به تعبیر دیگر، مجموعهای از گرایشها و بینشها وجود دارد که همراه با آفرینش انسان در خمیرمایه وجودی او به ودیعت نهاده شده و با وجود او عجین گشته است. به این نوع گرایشها و بینشها امور فطری گفته میشود. (مانند بدیهیات اولیه که جزء شناختهای فطریاند و اموری مانند حقیقتجویی، فضیلتخواهی، زیباییخواهی و … از جمله گرایشهای فطری انسان محسوب میشوند.)
ویژگیهای امور فطری:
- نیازی به تعلیم و تعلم ندارند؛ زیرا فطری و مقتضای آفرینش انسان هستند. (هرچند تقویت، یادآوری یا جهتدهی به آنها ممکن است نیازمند آموزش و استدلال باشد.)
- در همه افراد یافت میشوند، گرچه از جهت شدت و ضعف در افراد مختلف متفاوتاند.
توضیح راه فطرت:
یکی از بینشهای فطری انسان، تصدیق وجود خدا یا همان خداشناسی فطری است که تقریرهای مختلفی از آن ارائه شده است. مهمترین تقریر آن چنین است:
معرفت به خدا امری فطری است؛ یعنی انسان همراه با معرفت به خدا آفریده شده و در ذات و سرشت خود نوعی آشنایی و شناخت حضوریِ ناآگاهانه نسبت به خدا دارد. این معرفت فطری در همه انسانها، در همه مکانها و در همه زمانها وجود دارد؛ حتی فرزندان مشرکان نیز هنگام تولد معرفت به خدا را به همراه دارند و با فطرت الهی و توحیدی متولد میشوند.
گرچه ممکن است این خداجویی بر اثر تعلیم و تربیت نادرست، تأثیرات محیط و نیز غفلتها و تعلقات دنیوی کمرنگ شود، اما نابود نمیشود و در شرایط خاص، بهویژه در بحرانهای شدید، آشکار میگردد.
به همین دلیل پیشوایان بزرگ اسلام کسانی را که در مسئله خداشناسی دچار تردید بودند، از همین راه فطری و درونی ارشاد میکردند؛ مانند داستان مردی سرگردان که در امر خداشناسی گرفتار شک و تردید شده بود و امام صادق علیهالسلام از همین راه فطری او را هدایت فرمود.
آن مرد گفت: ای فرزند رسول خدا! مرا به خدا راهنمایی کن؛ او کیست؟ زیرا وسوسهگران مرا سرگردان ساختهاند.
امام فرمود: ای بنده خدا! آیا هرگز سوار کشتی شدهای؟
عرض کرد: آری.
فرمود: آیا هرگز کشتی تو شکسته است، در حالی که کشتی دیگری برای نجات تو نبوده و توانایی شنا کردن نیز نداشتهای؟
عرض کرد: آری.
فرمود: در آن حالت آیا قلب تو به این امر تعلق گرفت که موجودی هست که میتواند تو را از آن مهلکه نجات دهد؟
عرض کرد: آری.
امام فرمود: او خداوندی است که قادر بر نجات است، در آنجا که هیچ نجاتدهنده و فریادرسی نیست.
بنابراین، استدلالهای عقلی و بعثت انبیا تنها برای آن است که انسان را متوجه این معرفت فطری کنند و نگذارند که آدمی در تشخیص مصداق و متعلق این معرفت دچار اشتباه و انحراف شود.
نشانههای فطری بودن آشنایی با خدا
- تجربه شخصی
یکی از راههای بهرهمندی از هدایت فطری، رجوع به اعماق جان خویش و گوش دادن به ندای دل است؛ بهویژه زمانی که انسان در موقعیتی خطرناک قرار گیرد و هیچ تکیهگاه و پناهی نیابد. در چنین شرایطی حس درونی و فطرت الهی او بیدار میشود و او را به سوی پناه بردن و استمداد از خدا دعوت میکند.
- مطالعه و تأمل در اندیشهها و گرایشهای دیگران
اگر زندگی دیگران، بهویژه موضعگیریهای آنان در موقعیتهای خاص و رویارویی با حوادث سخت، مورد مطالعه قرار گیرد یا اعترافهای انسانهای بزرگ و دانشمندان ـ حتی کسانی که به ظاهر منکر ماورای طبیعت هستند ـ بررسی شود، روشن میگردد که در وجود همه انسانها کشش نیرومندی وجود دارد که آنان را به سوی ایمان و اذعان به مبدأ و مقصدشان فرا میخواند؛ هرچند نتوانند آن را با ادله عقلی و علوم حصولی اثبات کنند.
- آیات قرآن
در قرآن کریم آیات بسیاری به این حقیقت اشاره دارند؛ مانند آیه زیر:
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ.»
این آیه بیانگر آن است که نه تنها خداشناسی، بلکه اصل دین و آیین الهی در همه ابعاد، امری فطری است.
زراره میگوید از امام باقر علیهالسلام درباره معنای این آیه پرسیدم. حضرت فرمودند:
«خداوند سرشت انسانها را بر معرفت و شناخت خود قرار داده است.»
علل خداگریزی
سؤال: اگر منشأ اعتقاد به خدا و گرایش به دین در نهاد و آفرینش انسانها وجود دارد و فطری است، باید همه انسانها دارای دین و اعتقاد به خدا باشند؛ پس چرا برخی به خدا و دین اعتقاد ندارند؟
پاسخ: لازمه فطری بودن یک امر آن نیست که در همه افراد و در همه حالات ظهور و بروز داشته باشد؛ همانگونه که علاقه به زیبایی گاهی به سبب سرگرمی به امور دیگر مورد غفلت قرار میگیرد. بنابراین، عدول از فطرت الهی میتواند معلول عوامل گوناگونی باشد، از جمله:
- گرایشهای حیوانی و مادی
برخی افراد به سبب دلبستگی به دنیا، پیروی از غرایز حیوانی و آلودگی به گناه، برای توجیه رفتار خود به انحراف فکری و پشت کردن به فطرت الهی روی میآورند.
- خطا در تطبیق
بسیاری از انسانها به اقتضای فطرت خداجویی به سوی معبود گرایش پیدا میکنند، اما موجودات دیگری را جایگزین خدا میسازند و متوجه اشتباه خود نمیشوند. مانند غریزه مکیدن در نوزاد؛ اگر پستانک در دهان او گذاشته شود، همان غریزه او را به مکیدن پستانک وامیدارد و دچار خطا در تطبیق میشود. معبودهای دروغین نیز از همین فطرت خداخواهی سرچشمه میگیرند؛ اما هنگامی که انسان در شرایط سخت قرار گیرد و ناتوانی معبودهای خیالی را درک کند، فطرت او بیدار شده و به سوی خدا بازمیگردد.
- عوامل محیطی و اجتماعی
بسیاری از مردم به سمتی گرایش پیدا میکنند که محیط و اجتماع برای آنان ترسیم میکند و دنبالهرو نخبگان جامعه خود هستند. روشن است که اگر نخبگان و تأثیرگذاران اجتماعی منافع خود را در دینستیزی و دور کردن مردم از دین ببینند، با بهرهگیری از امکانات مختلف تلاش خواهند کرد مردم را از دین و معنویت دور سازند.
.
.
ب) برهان وجوب و امکان
این برهان یکی از محکمترین براهین عقلی برای اثبات وجود خداوند است. برای آشنایی با آن، لازم است ابتدا برخی مفاهیم و مقدمات آن به اختصار بیان شود.
مفاهیم واجبالوجود و ممکنالوجود
وقتی نسبت اشیا و موجودات را با صفات مختلف میسنجیم، گاهی رابطهای از نوع «باید» مشاهده میکنیم. برای مثال، در سنجش نسبت نمک طعام با صفت شوری میگوییم: «نمک طعام باید شور باشد.» در فلسفه برای بیان چنین نسبتی از واژه «وجوب» استفاده میشود؛ بنابراین گفته میشود: «شور بودن برای نمک واجب است.»
اما گاهی اشیا در نسبت با برخی صفات حالت «شاید» دارند؛ یعنی ممکن است آن صفت را داشته باشند یا نداشته باشند. برای مثال، آب ممکن است شور باشد یا شور نباشد. در زبان فلسفه برای بیان چنین نسبتی از واژه «امکان» استفاده میشود؛ بنابراین گفته میشود: «آب ممکن است شور باشد و ممکن است شور نباشد.»
گامی جلوتر
اکنون فرض کنید بخواهیم نسبت اشیا و موجودات را با صفت «وجود» بسنجیم. در این صورت هر موجودی از دو حال خارج نیست:
یا اتصاف آن به وجود ضروری است؛ یعنی واجب است که وجود داشته باشد. به تعبیر دیگر، وجود داشتن عین ذات اوست؛ همانگونه که «دو بودن» عین ذات عدد دو است. چنین موجودی وجود خود را از دیگری نگرفته است و به آن «واجبالوجود» گفته میشود که ما از آن به خدا تعبیر میکنیم.
یا آنکه اتصاف آن به وجود ضروری نیست؛ یعنی ممکن است وجود داشته باشد یا نداشته باشد. چنین موجودی «ممکنالوجود» نامیده میشود.
از آنجا که وجود داشتن عین ذات ممکنالوجود نیست، این موجود برای تحقق یافتن نیازمند علتی است که وجود را به او افاضه کند.
امتناع تسلسل در علل
تسلسل به این معناست که سلسله علتها و معلولها تا بینهایت ادامه یابد و هرگز به یک علت نخستین ختم نشود. به بیان ساده، اگر «الف» معلول «ب»، «ب» معلول «ج» و «ج» معلول «د» باشد و این سلسله تا بینهایت ادامه پیدا کند، تسلسل رخ داده است.
بر اساس اصل امتناع تسلسل، چنین زنجیره بیپایانی محال است؛ زیرا موجود وابسته بدون وجود مستقل که تکیهگاه آن باشد، تحقق نمییابد.
محال بودن دور در علل
«دور» به این معناست که شیئی با یک یا چند واسطه علت خودش باشد. برای مثال، «الف» علت «ب» و «ب» علت «الف» باشد. این فرض محال است؛ زیرا لازمه آن این است که یک موجود هم بر خود مقدم باشد و هم مؤخر از خود؛ یعنی از آن جهت که علت است باید پیش از خود باشد و از آن جهت که معلول است باید پس از خود قرار گیرد.
تقریر برهان
هر موجودی که در جهان خارج وجود دارد، یا واجبالوجود است یا ممکنالوجود.
اگر واجبالوجود باشد، وجود خدا به عنوان واجبالوجود اثبات میشود.
اما اگر ممکنالوجود باشد، برای موجود شدن نیازمند علت است. آن علت نیز یا واجبالوجود است که در این صورت مطلوب حاصل میشود، یا ممکنالوجود است. اگر ممکنالوجود باشد، یا تسلسل لازم میآید یا دور. از آنجا که هر دو محالاند، ناچار باید سلسله علل به موجودی برسد که واجبالوجود است؛ و این موجود همان است که همه او را «خدا» مینامند.
بازدیدها: 246