«قلب» نیز یکی دیگر از مهم ترین ابزارهای شناخت آدمی است که به معرفت حاصل از آن، معرفت حضوری و شهودی گفته شده است.
مقصود از شناخت شهودی، این است که قلب انسان، بدون واسطه مفاهیم و صور، به ساحت حقیقت واصل شده و با آن ارتباط حضوری می یابد و حقایقی را کشف و شهود می کند.
اینک می خواهیم ببینیم نظر قرآن و روایات اسلامی درباره قلب و معرفت شهودی چیست و چه جایگاهی برای آن قائل است؟
در برخی آیات و روایات اسلامی، قلب مصدر اصلی شناخت ها[1] و کانون تدبر[2] و تعقل[3] و تفقه،[4] معرفی شده و فهم و ادراک به سبب عقل[5] به عنوان اساسی ترین شأن آن مطرح شده است و به دلیل همین سببیتِ عقل، گاهی آن را به عقل تفسیر کرده اند.
اما از ظاهر بعضی آیات و روایات نیز استفاده می شود قلب، حقیقتی فراتر از عقل دارد و مرکز گرایش ها و حالات گوناگون و دارای دو شأن دیگر عاطفه و عمل نیز می باشد و علاوه بر ادراک عقلی، از حواسی نیز برخوردار است که در صورت داشتن طهارت و پاکی می تواند به وسیله آنها امور غیبی و فراعقلی را درک کند[6] و به حقایق و معرفت های ویژه ای که حس و عقل عادی بشری به آن راه ندارند دست یابد.
از این رو، در قرآن کریم، آیات فراوانی[7] را می بینیم که –علاوه بر علم اکتسابیِ حسی و برهانی- به نوعی از علم و آگاهی اشاره می کنند که برخی از انسان های پاک آن را به عنوان موهبتی از سوی خدا دریافت می کنند که از آن به «علم لدنی» یا «علم ایتایی» تعبیر شده است.
این قبیل از شناخت ها در اولیاء الهی به صورت کشف و شهود و در انبیاء به صورت وحی و نبوت به کمال می رسد و کانون دریافت چنین علم و شهودی، قلب پاک آدمی است.
به عنوان مثال، آیه قرآن درباره پیامبر اکرم می فرماید:
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمين عَلى قَلْبِك؛[8]
روح الامين آن را نازل كرده است بر قلب تو.
شواهدی وجود دارد که نشان می دهد پیامبر اکرم، محتوای قرآن را با نیروی عقل و استدلال گر و مرکز فکر و اندیشه دریافت نکرده؛ بلکه قلب حضرت، این حقایق را از فرشته وحی دریافت کرده است.
استاد شهید مطهری رحمت الله علیه در این باره می فرماید:
قرآن، آن جا که از وحی سخن می گوید، هیچ سخنی از عقل به میان نمی آورد؛ بلکه تنها سر و کارش با قلب پیامبر است. معنای این سخن آن است که قرآن به نیروی عقل و با استدلال عقلانی برای پیامبر حاصل نشده؛ بلکه این قلب پیامبر بود که به حالتی رسیده بود غیر قابل تصور ما، و در آن حالت استعداد درک و شهود آن حقایق متعالی را پیدا کرده است. آیات سوره نجم و سوره تکویر کیفیت این ارتباط را تا حدودی بیان می کند.[9]
در روایات اسلامی نیز تعابیری وجود دارند که به همان رؤیت و مشاهده قلبی اشاره دارند؛ از جمله اینکه حضرت علی می فرماید:
أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّة؛ [10]
من در آن هنگام نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم.
و پیامبر نیز به وی فرمودند:
إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِير؛[11]
تو می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را که من می بینم، تنها تفاوت من با تو این است که تو پیامبر نیستی، ولی وزیر من هستی.
نمونة دیگر اینکه، قرآن دربارة حضرت ابراهیم میفرماید:
وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ؛[12]
و اين چنين، ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نشان داديم؛ تا اهل يقين گردد.
منظور از «ملکوت» صورت باطنی اشیاء است که ارتباط با پروردگار دارد[13] و روشن است که رؤیت و مشاهده ملکوت آسمانها و زمین به وسیله حواس ظاهری و با براهین عقلی امکانپذیر نیست؛ بلکه این مشاهده به نحو شهود درونی و قلبی بوده است.
به بیان دیگر، ابراهیم نبی پس از پیمودن مدارج توحید و خداشناسی به مرحله ای رسید که خداوند پرده ها را از قلبش کنار زد و او را به نوع خاصی از معرفت و شهود رساند که به وسیله آن توانست باطن و حقیقت عوالم را دریابد و بدان یقین کند.
نکته دیگری که در متون اسلامی بدان اشاره شده این است که این نوع معرفت در سایه عبودیت خدا و در پرتو سیر و سلوک عملی و تزکیه نفس[14] به عنوان نوری بر قلب انسان افاضه می شود؛ لذا آیه می فرماید:
وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاس؛[15]
و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود
علامه طباطبايي نیز اشاره کرده که منظور از نور، علمی است که از ایمان متولد میشود.[16]
برای روشنتر شدن این نکته به چند حدیث از پیامبر اسلام در این زمینه اشاره می کنیم. حضرت می فرماید:
لَوْ لَا أَنَ الشَّيَاطِينَ يَحُومُونَ عَلَى قُلُوبِ بَنِي آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَى مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض؛[17]
اگر شیاطین دل های فرزندان آدم را احاطه نکنند، می توانند به ملکوت آسمانها و زمین نظر افکنند.
مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه؛[18]
اگر بنده ای چهل صباح برای خداوند خالص گردد، خداوند چشمه هایی از حکمت و معرفت را از قلبش بر زبانش جاری می سازد.
مَنْ زَهِدَ فِيهَا فَقَصَّرَ فِيهَا أَمَلَهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ عِلْماً بِغَيْرِ تَعَلُّمٍ وَ هُدًى بِغَيْرِ هِدَايَةٍ وَ أَذْهَبَ عَنْهُ الْعَمَى وَ جَعَلَهُ بَصِيرا؛[19]
آن کس که در دنیا زهد ورزد و آرزویش در دنیا کوتاه شود، خدا به او علمی عنایت می کند بدون آموختن، و هدایتی عطا نماید بدون راهنما، و کوری و عدم معرفت را از او زایل می کند و به او بصیرت و شناخت حقایق می دهد.
امام صادق نیز در جواب عنوان بصری –که برای آموختن و تعلم چنین علمی به امام مراجعه کرده بود-، می فرماید:
لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يُبْدِيَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا مِنْ نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّة؛[20]
علم و معرفت با تعلّم و آموختن به دست نمي آيد؛ بلكه علم، نوري است كه در دل كسي كه خداوند بخواهد هدايتش كند، مي تابد. پس اگر خواهان علم هستي، ابتدا حقيقت بندگي را در خود بجوي و علم را با به كار بردن آن طلب نما، و فهم را از خدا بخواه تا به تو عنايت كند.
بنابراین، معرفت قلبی و روش شهودی و حضوری در زمینه شناخت حقایق، وسیع ترین و عمیق ترین معرفتی است که بی واسطه صورت و مفهوم حاصل می شود و انسان به وسیله قلب پاک و تزکیه شده، می تواند لایه هایی از حقیقت و اسرار و جزئیاتی از عالم را، که قابل شناخت حسی و عقلی نیستند، درک کند.
.
قلب و خداشناسی
حال می خواهیم روشن سازیم که آیا از نگاه قرآن، شناخت حقیقت مطلق الهی، از دریچه قلب و به صورت حضوری و شهودی امکان دارد؟
روشن است که وقتی قرآن ذات و حقیقت الهی را مطلق و نامتناهی می داند، ادراک آن نیز – چه با ابزار حس و عقل و چه از دریچه قلب- برای بشر به دلیل ضعف وجودیاش ناممکن خواهد بود.
بررسی آیات و روایات تفسیری نیز نشان می دهد که ذات و هویت مطلقه الهی در دسترس شهود هیچکس نیست و احاطه علمی به حقیقت باری تعالی به هیچ صورتی –چه حصولی و چه حضوری- و به هیچ ابزاری برای ممکنات امکان ندارد.
امام عارفان، حضرت علی، در اين مقام چنين مي فرماید:
لا يُدركُه بُعدالهِمَم وَلا ينالُه غوصُ الفِطَن؛[21]
خدايى كه انديشه هاى بلند او را درك ننمايند، و هوش هاى ژرف به حقيقتش دست نيابند.
آیت الله جوادی آملی حفظه الله در توضیح عبارت فوق می فرماید:
نه با همت هاي فكري انديشمندان حكمت و كلام مي توان به ذات خدا، آنگونه كه هست، رسيد و نه با فطانت عارفانه افرادي كه در درياي شناخت، غواصي مي كنند. با هيچ يك نمي توان به عمق درياي شناخت ذات خدا ره يافت و كنه گوهر معرفت را فرا گرفت، چه بخواهند به درياي معرفت فرو روند يا به قله آن پر بكشند. به هرحال در بين راه مي مانند! راه اكتناه از بالا و پايين مسدود است؛ نه با فكر، نه با دل؛ نه فلسفه، كارگر است نه عرفان؛ نه انديشه طَرْفي مي بندد نه شهود. با هيچكدام نمي شود خدا را آنگونه كه هست شناخت، زيرا: «َلیْسَ كمثلِهِ شيء[22]».[23]
بنابراین ادراک کنه ذات الهی از طریق قلب و به صورت حضوری و شهودی نیز غیر ممکن می باشد.
اما نکته بسیار ارزشمندی که باید بدان توجه کرد این است که برخی آیات با تعابیری چون «لقاءالله»، «رؤیت»، «شهود» و «نظر» به نوعی شناخت قلبی و حضوری نسبت به حق تعالی اشاره کرده[24] و آن را امری ممکن دانسته اند. در آیه ای نیز که مربوط به معراج پیامبر الهی است، می فرماید:
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىفَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى؛[25]
پس نزديك آمد و نزديكتر شد تا [فاصله اش] به قد طول دو [انتهاى] كمان يا نزديكتر شد در اينجا خداوند آنچه را وحى كردنى بود به بنده اش وحى نمود. قلب (پاك او) در آنچه ديد هرگز دروغ نگفت.
آیة شریفه، قرب به خدا و رؤیت و شهود الهی در شب معراج را به قلب پیامبر اکرم نسبت داده است.
از پيغمبر سؤال شد: «هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ ؟؛ آيا پروردگارت را هرگز ديدهاى؟» در پاسخ فرمود: «رَأَيْتُهُ بِفُؤَادِي؛ من او را با چشم دل ديدهام». [26]
شخصی از امیرالمؤمنینu نیز سؤال کرد: «هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟ آیا پروردگارت را دیدهای؟» فرمود: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ؛ خدايى را كه نديدهام، پرستش نمىكنم» دوباره پرسید: «كَيْفَ رَأَيْتَهُ؛ چگونه او را دیدهای؟» امام فرمود:
لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان؛[27]
ديده ها توان ديد او را ندارند؛ ليكن قلوب به حقيقت ايمان، وى را مشاهده مى كند.
بر اساس آنچه بزرگان دین با الهام از آیات و روایات گفته اند، در جمع بندی می توان چنین گفت که ادراک و رؤیت قلبی حق تعالی در مقام ذات برای هیچکس حتی پیامبران الهی مقدور نیست؛ اما مشاهده قلبیِ تجلی خدا در مقام صفات و افعال به گونه اجمالی و حیرت زا ممکن است.
توضیح آنکه: عارفان اسلامی بر این باورند که وجود خداوند متعال که وجودی مطلق و بسیط و بی نهایت است، همه متن واقع را در همه سطوح و مراتب فرا گرفته و وجود دیگری در میان نیست. اما آن وجود واحد، دارای ظهور و تجلی ای است که در پرتو آن موجودات و کثرات خَلقی پدید آمده اند. عوالم و کثرات مختلف موجود در آن، جلوه ها و شئون وجودی حق تعالی و ظهورات اسماء و صفات و حالات اویند و با واسطه وجود او موجود و متحقق می باشند.[28] از اینرو همه مخلوقات جهان، آیات و نشانه ها و آینه های چهره حضرت حق اند و هر موجودی به اندازه استعداد و خصوصیات خود حق نما و وجودنماست.
قرآن نیز می فرماید:
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه؛[29]
پس به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست.
بر این اساس می گویند: آنگاه که حضرت حق در مقام ذات است و ظهور و بروز نیافته، برای احدی ظاهر نیست و کسی را به مقام ذات الهی راهی نیست.
ولی زمانیکه حق تعالی تجلی می کند و همه اوصافش ظهور و بروز می یابند، تا حدودی برای قلب سلیم قابل مشاهده می شوند.
بنابراین شناخت قلبی ذات خدا امکان ندارد؛ اما شناخت اسمایی و صفاتی و افعالی که مرحله خارج از ذات الهی اند، امکانپذیر می باشد.[30]
به تعبیر دیگر، انسان می تواند پس از تهذیب نفس و پیمودن مراحلی از کمال، به شهود بی واسطه اسماء و صفات الهی نائل شده و احاطه قیومی حضرت حق را مشاهده نماید و به جایی برسد که جز ««وجه واحد قهار» و «جمال و جلال بى نهايت» او را نبیند و ماسوی الله را تنها جلوه و آینه انوار «وجه الله» در مراتب مختلف ببیند که هر کدام به نوعی خبر از وجه الله می دهند.
اما سالک الی الله، با رسیدن به چنین مقامی، چنان عظمتی را درک می کند که عقل و هوشش مات و مبهوت و حیران آن می شود و صرف الوجودی را می یابد که توان تشخیص آن را ندارد و کمال و جمال مطلقی را می بیند که مجذوب و شیدایی او می شود و در نهایت با اتصال به بی نهایت به مقام «فنای فی الله و بقای بالله» – که آن را هدف نهایی آفرینش و غایت قصوای کمال انسانی می دانند- می رسد.
آخرین نکته این که قرآن و روایات از علل و اسبابی که آنها را زمینه ساز قساوت، انحراف، کوری و مرگ قلب انسان، و مانع و حجاب ادراکات قلبی و شهود باطنی می داند، به تفصیل سخن گفته است که مهم ترین آنها عبارتند از: هوای نفس و تمایلات نفسانی، دلبستگی به دنیا، لجاجت و کبر و غرور، جهل و غفلت، نفاق و دورویی، تقلیدهای کورکورانه، و آرزوهای دور و دراز.
.
[1] . حضرت علی علیه السلام می فرماید: الْقَلْبُ يَنْبُوعُ الْحِكْمَةِ وَ الْأُذُنُ مَغِيضُهَا؛ قلب، چشمه جوشان حکمت، و گوش محل ورود آن می باشد. (آمدی، غررالحکم، ترجمه محمد رحمتی شهرضا، ح 2218) و می فرماید: الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْفِكْر؛ قلب کتاب اندیشه است(همان، ح 8260)؛ و نیز می فرماید: الْعُيُونُ طَلَائِعُ الْقُلُوب؛ چشم ها دیدبان قلبند.(همان، ح 9734)
[2] . أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها؛ آيا آنها در قرآن تدبّر نمى كنند، يا بر دل هايشان قفل نهاده شده است؟!. (سوره محمد: 24).
[3] . أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها؛ آيا آنان در زمين سير نكردند، تا دل هايى داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند. (سوره حج: 46).
[4] . لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها؛ آنها (دوزخیان) دلهايى دارند كه با آن نمى فهمند. (سوره اعراف: 179.).
[5] . امام صادق علیه السلام: فَعَرَفَ الْقَلْبُ بِعَقْلِه… لِمَا أَدْرَكَتْهُ الْقُلُوبُ بِعُقُولِهَا؛ پس قلب، به عقلش شناخت… بخاطر آنکه قلبها به وسیلة عقولشان او را درک می کنند.(محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج3، ص165).
[6] . امام زين العابدين عليه السّلام: أَلَا إِنَ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَ أَعْيُنٍ عَيْنَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ وَ عَيْنَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً فَتَحَ لَهُ الْعَيْنَيْنِ اللَّتَيْنِ فِي قَلْبِهِ فَأَبْصَرَ بِهِمَا الْغَيْبَ فِي أَمْرِ آخِرَتِه؛ بدان همانا برای بنده چهار چشم است: دو چشمی که با آن امر دین و دنیایش را می بیند و دو چشمی که با آنها امر آخرتش را می بیند. پس هر گاه خداوند خیر کسی را بخواهد، دو چشم قلب او را باز می کند و او با دیده های قلب، غیب و امورات آخرتش را مشاهده می کند. (ابن بابویه، الخصال، ج1، ص240).
[7] . مانند: لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْما؛ و هنگامى كه يوسف به سنّ كمال رسيد ، حكمت و دانش به او عطا كرديم. (سوره یوسف: 22) ؛ وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما؛ و از پيشگاه خود دانشى ويژه به او آموخته بوديم. (سوره کهف: 65)
[8] . سوره شعراء: 193و194.
[9] .
[10] . نهج البلاغه: خطبه 192.
[11] . همان
[12] . سوره انعام: 75.
[13] . بنگرید به: محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج7، ص243.
[14] . عرفای اسلام با الهام از کتاب و سنت، «سیر و سلوک قلبی و باطنی» را راه رسیدن به این نوع معرفت می دانند. راهی که از مراحل و منازل مختلفی تشکیل یافته است؛ از قبیل: یقظه، توبه، محاسبه، انابه، تفکر، تذکر، اعتصام، انقطاع، ریاضت، نفس کشی، سماع، درک لطایف و ارتقاء به جهان غیب.
[15] . سوره انعام: 122.
[16] . محمدحسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج7، ص467.
[17] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج60، ص332.
[18] . همان، ج67، ص249.
[19] . همان، ج74، ص163.
[20] . همان، ج1، ص225.
[21] . نهج البلاغه: خطبه 1.
[22] . سوره شوری: 11.
[23] . آیت الله جوادی آملی، حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه، ص54.
[24] . در مناجات و ادعيه نیز مى خوانيم:
وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ؛ و دیدگان بصیرت دلهای ما را به درخشش نظرشان به سویت نورانی نما. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج91، ص99)
لَا تَحْرِمْنِي يَا رَبِّ النَّظَرَ إِلَى وَجْهِكَ الْكَرِيم؛ پروردگارا! مرا محروم مگردان از نظر به سوی وجه کریم خودت. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج95، ص117)
[25] . سوره نجم: 8- 11.
[26] . محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج4، ص37 و ج18، ص287.
[27] . محمد الکلینی، الكافى، ج1، ص138.
[28] . بنگرید به: علی امینی نژاد، آشنایی با مجموعه عرفان اسلامی، ص220 و 221.
[29] . سوره بقره: 115.
[30] . بنگرید به: میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، رساله لقاءالله، ص14.
بازدیدها: 2