ویژگی های هستی خدا

قرآن گرچه، وجود خدا را فطری و بدیهی می­ داند و برای اثبات آن، بحث مستقل و مستقیمی را مطرح نمی­ سازد، ولی به صورت نهفته و غیر مستقیم، استدلال­ هایی بر آن اقامه کرده­ است که می­ توان آنها را در قالب­ های مختلفی مطرح ساخت.

اما آنچه بیش از همه جلب توجه می ­کند این است که در آیات فراوانی، در راستای توجه دادن انسان به وجود خدا و حقانیت او، ضمن تذکر و یادآوری برخی از اصول بدیهی عقلی، بر واقعیت­ های مشهود جهان و ویژگی ­های عام پدیده­ ها نیز تأکید و تکیه شده است.  

بدین ترتیب می ­توان در این راستا با الهام از آیات قرآن، برهانی مبتنی بر مبانی عقلی و جهان­ شناختی تنظیم کرد؛ ولی قبل از ارائه آن لازم است که برخی از آن مبانی را مورد توجه قرار دهیم:

الف) واقعی بودن پدیده­ های عالم

قرآن از پدیده ­های محسوس بسیار زیادی مانند ماه، خورشید، آب، باد، کوه، ستاره­، گیاهان و حیوانات نام می­ برد که نشان می­ دهد جهان هیچ و پوچ نیست؛ بلکه بدیهی و روشن است که این پدیده­ ها دارای واقعیت عینی هستند و نمی­ توان در وجود خارجی آنها شک کرد. به علاوه آدمی، به عنوان یکی از پدیده­ های مورد اشاره قرآن، اگر چه ممکن است گاهی پدیده­ های عالم را غیر واقعی بداند، اما در واقعیت وجودی خود و حالات درونی ­اش هرگز دچار شک و تردید نمی ­شود؛ چرا که نسبت به خود و حالاتش علم حضوریِ خطاناپذیر و بصیرتِ کامل دارد:

بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ؛[1]

بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است.

ب) فقر وجودی پدیده ­های عالم

قرآن علاوه بر اینکه موجودات مشهود عالم را دارای واقعیت می ­داند، به برخی از ویژگی­ ها و خصایص عامّ آنها نیز اشاره تأمّل برانگیزی کرده است که توجه به این خصایص می ­تواند ما را در رساندن به حقیقت مطلق یاری رساند.

از جمله ویژگی ­هایی که بارها مورد تأیید و تأکید قرار گرفته، «فقر وجودیِ» اشیاء است. بدین معنا که پدیده­ های عالم در ذات خود بالضروره اقتضای وجود ندارند و موجود بودن برای آنان ضروری نیست و طبعاً هم می ­توانند موجود باشند و هم معدوم.

قرآن این ویژگی را خصیصه تمامی پدیده ­ها دانسته و فرموده است:

كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه؛[2]

هر چيزى مگر ذات او هلاك ­شدنى است.

كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرام ؛[3]

همة آنان كه روى اين زمين هستند، فانى مى‏ شوند و تنها ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى مى‏ ماند.

این آیات شریفه، همه اشیاء را در ذات خود فانی و هلاک ­شدنی می­ دانند، و ضرورت وجود را از آنان سلب و در الله منحصر می­ کنند. بنابراين، همه موجودات هستی جز ذات پاك الهی، در ذات خود، فقیر و فاقد وجودِ ضروری هستند.[4]

گر چه ثبوت این خصیصه برای پدیده ­های محسوس عالم بدیهی است و آدمی نیز، به علم حضوری، آن را از خصیصه­ های خود می­ یابد، اما می­ توان دلایلی را برای اثبات آن، با تکیه بر دیگر ویژگی­های وجودی اشیاء، مطرح ساخت که برخی از آن ویژگی­ ها عبارتند از:

  • مسبوق بودن به عدم

حادث بودن و سابقه عدم داشتن از ویژگی ­های مخلوقات عالم از جمله انسان دانسته شده است؛ چنان­که در قسمتی از سوره مریم می ­فرماید: زکریای پیامبر در اوج پیری و با وجود نازا بودن همسرش از خدا فرزندی خواست و آنگاه که خدا خواسته ­اش را پذیرفت، با تعجب پرسید چگونه صاحب فرزندی خواهم شد با اینکه از شدت پیری فرتوت گشته ­ام، و همسرم نیز از جوانی نازا بود. قرآن در پاسخ و برای نشان دادن سهولت کار برای خدا، به مسبوق بودن او به نیستی و عدم اشاره می­ کند و می ­فرماید:

قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً؛[5]

فرمود: «پروردگارت اين گونه گفته (و اراده كرده)! اين بر من آسان است؛ و قبلاً تو را آفريدم در حالى كه چيزى نبودى!»

در جای دیگری نیز این حقیقتِ عدم سابق را برای تمامی انسان­ها یادآوری می ­کند. آن جا که عده ­ای درباره امکان وقوع معاد، دچار تردید می ­شوند و جمع شدن اجزای پراکنده انسان را غیرممکن می ­دانند، در پاسخ و اثبات امکان آن برای خدا، به خلقت اولیه آدمی اشاره کرده و فرموده است:

أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً؛[6]

آيا انسان به خاطر نمى ‏آورد كه ما پيش از اين او را آفريديم در حالى كه چيزى نبود؟!

موجودی هم که از نظر زمانی محدودیت دارد و مسبوق به عدم می ­باشد، ضرورتاً وجودش ذاتی نیست؛ چرا که لازمه ذاتی بودن وجود این است که در هیچ زمانی سلب وجود از او امکان نداشته باشد.

  • تغییرپذیری

از دیگر ویژگی ­های موجودات هستی، حرکت جوهری و تغییرپذیری می­ باشد که قرآن بارها بدان اشاره کرده است؛ همان ­طوری که درباره تطور خلقت انسان می­ فرماید:

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ؛[7]

سپس نطفه را به صورت علقه‏[ خون بسته‏]، و علقه را به صورت مضغه‏[ چيزى شبيه گوشت جويده شده‏]، و مضغه را به صورت استخوان ­هايى درآورديم؛ و بر استخوان­ ها گوشت پوشانديم؛ سپس آن را آفرينش تازه‏ اى داديم؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترينِ آفرينندگان است!

و در عبارت دیگری نیز می­گوید:

اللَّهُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ‏ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ‏ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ هُوَ الْعَليمُ الْقَديرُ؛[8]

خدا همان كسى است كه شما را آفريد در حالى كه ضعيف بوديد؛ سپس بعد از ناتوانى، قوّت بخشيد و باز بعد از قوّت، ضعف و پيرى قرار داد؛ او هر چه بخواهد مى‏ آفريند، و دانا و تواناست.

در آیات متعددی نیز با اشاره به حرکت باد، باران، ابرها، آب­ها، ستارگان، گیاهان، و … اصل تغییر و حرکت مکانی و جوهری در اشیاء را تأیید کرده است؛ چنان که درباره کوه­ ها می ­فرماید:

وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب؛[9]

كوه‏ ها را مى ‏بينى، و آنها را ساكن و جامد مى ‏پندارى، در حالى كه مانند ابر در حركتند.

آیة شریفه، جامد بودن کو­ه­ ها را نفی می­ کند و صدرالمتألهین، فیلسوف بزرگ اسلامی، این حرکت را به حرکت جوهری آن نسبت می­ دهد؛ چرا که جامد بودن در صورتی صدق می­ کند که حرکتی در جوهر آنها واقع نشود.[10]

امروزه نیز، بر اساس دستاوردهای علوم تجربی، اصل تبدیل و تغییرپذیری در بین عناصر مشهود جهان ثابت شده است که از آن جمله می­ توان به امکان تبدیل ماده به انرژی و انرژی به ماده اشاره کرد.

این تغییر و دگرگونی حاکی از آن است که هیچ یک از صورت­ هایی که موجود، در مراحل گوناگون می ­پذیرد، ذاتیِ آن موجود نیست، و حتی صفات «مادی بودن» و یا «انرژی بودن» نیز برای آنچه که توسط دانشمندان تجربی، ماده یا انرژی خوانده می­ شود، ذاتی نیست؛ چرا که اگر یک صورت و صفتی ذاتی موجود باشد، سلب آن از موجود – به دلیل محال بودن سلب ذاتی از ذات- غیرِ ممکن خواهد بود.

از این رو، می ­توان نتیجه گرفت که فقر وجودی، صفت ذاتی پدیده­ های عالم است.

  • وابستگی

«وابستگیِ» اشیاء نیز از دیگر حقایقِ مورد اشارة قرآن است؛ بدین معنا که پدیده ­های محسوس عالم، در حیات و تحقق خود به شرایطی وابسته هستند که در صورت نبود آن شرایط، موجود و متحقق نخواهند شد. به عنوان مثال، درباره تحقق و حیات همه اشیاء می­ فرماید:

وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَي؛[11]

و هر چيز زنده ‏اى را از آب قرار داديم؟!

این خصیصه نیز از دیگر نشانه ­ها و دلایل فقر ذاتی و وجودی اشیاء عالم است؛ چرا که اگر غنی بالذات باشند سلب وجود از آنها در هیچ شرایطی امکان نخواهد داشت.

  • محدودیت

«محدودیت» نیز از دیگر حقایق مربوط به موجودات جهان هستی است که بر آن تأکید شده است:

قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً؛[12]

و خدا براى هر چيزى اندازه ‏اى قرار داده است!

موجود محدود نیز، ضرورتاً وجودش ذاتی نیست؛ چرا که لازمه ذاتی بودن این است که در هیچ مرتبه ­ای سلب وجود از او امکان نداشته باشد.

ج) نیازمندی فقیر به غنی

قرآن در آیه ­ای می ­فرماید:

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ؛[13]

 آيا آنها بدون آفریننده[14] خلق شده ‏اند يا خود آفریننده خويشتنند؟!

این آیه شریفه در ابتدا، با عبارت «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ» به اصلِ نیازمندی مخلوقات فقیر به خالق اشاره کرده است و چون در قالب استفهام انکاری مطرح ساخته نشان می­ دهد که قرآن، این اصل را جزء بدیهیات عقلی می­ داند.[15]

معنای اصل مذکور این است: مخلوقی که در ذات خود دارای وجود نبوده و از فقر ذاتی برخوردار است، حتی اگر آن را ازلی هم تصور کنیم، در وجود خود به هستی ­بخشی نیازمند است.

به تعبیر فلسفی، انسان و هر پدیدة دیگری، به اقتضای اصل علیت، بدون شک پدیدآورنده­ای دارد و به حکم عقل، وجود معلول بدون وجود علت فاعلی محال است. چنان­که حضرت علی می ­فرماید:

هَلْ‏ يَكُونُ‏ بِنَاءٌ مِنْ‏ غَيْرِ بَانٍ أَوْ جِنَايَةٌ مِنْ غَيْرِ جَان؛‏[16]

آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده، یا جنایتی بدون جنایت­کار باشد؟!

از این رو، در آیه ­ای انسان را مورد خطاب قرار داده و او را به عنوان موجودی که حقیقت ذات و گوهر هستی ­اش فقر و نیازمندی می­ باشد، معرفی کرده است:

یَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ؛[17]

اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است كه بى ‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است! 

همچنین در این آیه شریفه، خدایی که قرآن او را خالق هستی می­ داند، به صفت «غنی و بی­ نیاز» بودن توصیف شده است که می ­توان گفت که حداقل به دو نکته بسیار مهمی اشاره می­ کند:

نکته اول آنکه، انسان در هستی خود به خالقی که غنی و بی ­نیاز از علت هستی­ بخش می ­باشد، نیازمند است حتی اگر بینشان میلیو­ن­ها علل دیگری را سلسله­ وار تصور کنیم؛ زیرا در صورت نبود موجود غنی به عنوان علت اولیه، انسان و هر موجود فقیر و نیازمندی نیز متحقق نخواهد شد. 

به عنوان مثال، اگر در جهان هیچ ماده ­ای که ذاتاً شور باشد موجود نبود، هیچ گاه هیچ شیء دیگری بالعرض متصف به صفت شوری نمی­ شد و اساساً صفتِ «شوری» تحقق خارجی نمی ­یافت.

از این رو، در فلسفه، تسلسل در علل[18] را باطل دانسته­ اند و قرآن نیز با «الْأَوَّل» خواندن خدای خالق،[19] بر تصور سلسه ­وار علل تا بی­نهایت، خط بطلان کشیده است.

نکتة دوم آنکه نیازمندی به خالق و آفریننده تنها در مورد انسان و موجوداتی قابل تصور است که دارای فقر ذاتی باشند؛، اما اگر موجودی قیّوم و برخوردار از غنای ذاتی باشد، دیگر نیازمندی برای او معنا ندارد. به عنوان مثال، نمک طعام در شور بودن، دارای غنای ذاتی است و از آن جهت، نیازمندی برای آن قابل تصور نیست. به تعبیر دیگر، ملاک احتیاج و نیازمندی، «ضعف و فقر وجودی» است و چنین نیست که هر موجودی از آن جهت که وجود دارد محتاج به غیر باشد؛ بلکه تنها موجوداتی که ذاتاً فقیر هستند دست نیازشان به سوی علت دراز است.

بنابراین، سوال از علت پیدایش خدایی که قرآن او را غنی و قیوم می ­داند، بی ­مبنا خواهد بود.

د) غیریت و دوگانگی خالق و مخلوق

مبنای دیگری که قرآن آن را از بدیهیات عقلی می­ داند و در آیه فوق و با عبارت «أَمْ هُمُ الْخالِقُون» بدان اشاره می­ کند، «غیریت خالق و مخلوق» است که معنای آن این است که خالق و مخلوق نمی ­توانند یکی باشند و تصور اینکه مخلوقی، خالق و آفریننده خود باشد باطل است؛ از این رو، در فلسفه نیز به بطلان دور در علل[20] حکم می­ کنند؛ زیرا مستلزم آن است که شیء، بر خودش تقدم یابد که امری محال است.

اصل برهان

حال با توجه به مبناهایی که مورد توجه قرار گرفت می ­توان برهان جهان­ شناختی قرآن را چنین جم ع­بندی کرد:

  1. تمامی پدیده ­های مشهود عالم به دلیل برخورداری از ویژگی­ های حدوث، تغییرپذیری، وابستگی و محدودیت، دارای فقر وجودی بوده و بالذات اقتضای وجود ندارند.
  2. پدیده­ هایی هم که دارای فقر وجودی باشند، قطعاً در هستی خود نیازمند آفریننده­ ای غنی و بی ­نیاز از علت خواهند بود و بدون آن نمی ­توانند وجود یابند.
  3. هیچ پدیده ­ای هم نمی­ تواند، بی ­واسطه و یا با واسطه، علت ایجادی و آفریننده خود باشد.

بنابراین تنها وجه معقولی که باقی می­ ماند اعتراف به وجود خالقی غنی و قیوم است.

قرآن در آیه مذکور، گر چه به صورت مستقیم و با صراحت به این نتیجه اشاره ­ای نکرده، اما با قرار دادن منکران خدا و رسولش در برابر سؤالاتی که جواب­شان روشن و بدیهی است، و با تحریک اندیشه و به قضاوت نشاندن عقل و وجدان خود بشر، چنان بن ­بستی را ایجاد می­ کند که روح حق­ طلب انسان راهی جز اقرار به وجود آفریننده و مبدئی که خود پدیده و نیازمند علتی نیست، نمی ­بیند.


.

[1] . سوره قیامت: 14.

[2] . سوره قصص: 88.

[3]. سوره رحمن: 26 و 27.

[4]. بنگرید به: تفسیر نمونه، ج16، ص190.

[5] . سوره مریم: 9.

[6] . سوره مریم: 67.

[7] . سوره مؤمنون: 14.

[8] . سوره روم: 54.

[9] . سوره نمل: 88.

[10] . بنگرید به: اسرار الآیات، ص144 و اسفار، ج3، ص110.

[11] . سوره انبیاء: 30.

[12] . سوره طلاق: 3.

[13] . سوره طور: 35.

[14] . منظور از «شیء» در این آیه با توجه به عبارت بعدی، همان خالق و علت هستی ­بخش است.

[15] . اکثر فیلسوفان نیز قانون علیت را مستحکم و درکش را بدیهی می­ دانند و معتقدند که انکار آن مستلزم پذیرش آن از سوی دیگر است. این باور که چیزی بدون علت تحقق یابد در واقع تمسک به ابطال علیت از راه علیت است. همه علوم در محدوده علت و معلول شکل می­ گیرد. با عدم پذیرش آن نه می­ توان  چیزی را اثبات کرد و نه می­ توان به چیزی شک کرد.

[16] . نهج ­البلاغه: خطبه 185.

[17] . سوره فاطر: 15.

[18].  تسلسل در علل یعنی سلسله ­ای از علت ­ها و معلول­ ها که تا بی ­نهایت ادامه یابد.

[19]. هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم؛ ‏اوّل و آخر و پيدا و پنهان اوست؛ و او به هر چيز داناست. (سوره حدید: 3).

[20]. دور در علل یعنی چیزی با واسطه و یا بی­ واسطه، علت و یا معلول خود باشد.

بازدیدها: 0

گاه مسئله نه فقدان معنا، بلکه فقدان مکث است؛

انسانِ مدرن کمتر می‌ایستد تا بفهمد، بیشتر می‌دود تا برسد.