توحید ذاتی

 

توحید ذاتی

توحید ذاتی را، با توجه به آیات گوناگون می­ توان چنین تعریف کرد که تنها حقیقت اصیل، مستقل و قائم به ذات خویش، وجود واجب و نامتناهی خداوند متعال است که همه مواطن هستی و واقعیت را فراگرفته است:

هُوَ الْأَوَّلُ‏ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن‏؛[۱] اوّل و آخر و پیدا و پنهان اوست.

این آیه ظهوری روشن بر وسعت وجودی حق تعالی دارد که تمامی مراتب هستی را از اول تا آخر و از باطن تا ظاهر فراگرفته است؛ از این رو، در عالم هستی، موجود حقیقی و مستقل دیگری در عرض وجود الهی قابل تصور نیست.

در آیاتی نیز می ­فرماید:

کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ؛[۲] هر چیزى مگر ذات او هلاک شدنى است .

کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ؛[۳] همه آنان که روى این زمین هستند، فانى مى ‏شوند و تنها ذات باشکوه و ارجمند پروردگارت باقى مى‏ ماند.

این آیات شریفه بر هالک و فانی بودن همه اشیاء در ذات خویش و بر حصر وجود واجب و اصیل در خدا که همان مفهوم توحید ذاتی می ­باشد دلالت می ­کنند.

 

ارتباط خدا و مخلوقات

حال سؤالی که مطرح می ­شود این است که اگر تنها وجود خدا حقیقی و اصیل است، وجود موجودات مشهود عالم که قابل انکار نیستند چگونه توجیه می ­شود و چه ارتباطی با وجود خالق هستی می ­یابد؟

معارف قرآنی نشان می ­دهد که رابطه خالق با مخلوقات، اِعدادی و تولیدی نیست که دوگانگی در میان باشد؛ لذا در توصیف حق تعالی می­فرماید:

لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ؛[۴] نزاده، و زاییده نشده است.

این آیه وجود رابطه تولیدی بین خدا و مخلوقش را نفی می­ کند و نشان می­ دهد که معلول از علت هستی ­بخش تولد نمی ­یابد؛ از این رو، نمی­ توان یک نحوه جدایی و دوگانگی –که در رابطه تولیدی و تولدی رخ می­ دهد- بین خالق و مخلوق تصور کرد.

بلکه تعابیر گوناگون از رابطه ­ای پرده بر می­ دارند که در میان اندیشمندان اسلامی، بیشتر به «تجلّی» تعبیر می ­شود که آن را می ­توان چنین توضیح داد: 

وجود حق ­تعالی، تنها وجود بسیط و نامحدودی است که همه هستی و واقع را فرا گرفته، و آن وجود یگانه، تجلی و ظهوری کرده است که در نتیجه آن، مخلوقات گوناگونی ایجاد شده ­اند.

 اما از آنجایی که ظهور الهی، به صورت تشکیکی و دارای شدت و ضعف بوده، موجب شده است که عوالم مختلف و موجودات گوناگون، با حدود و ماهیت­ های متفاوتی پدید آیند.

بنابراین، یک وجود بیش نیست و آن وجود حق ­تعالی است و بقیه موجودات تنها جلوه ­ها، شئونات و ظهورات حضرت حق، و پرتو و حاصلِ عین وجود اویند.[۵]

عارفان اسلامی برای تبیین چگونگی این ارتباط از تمثیلاتی بهره جسته ­اند؛ که به دو نمونه از آن اشاره می­ کنیم:

الف) دریا و موج دریا

شکی نیست که موج دریا در عین حالی که غیر از دریاست و امری وهمی و قابل انکار نیست، حقیقتی هم غیر از دریا و آب دریا ندارد و چیزی بر دریا نیفزوده و هیچ بخشی از آن را تشکیل نداده است. هر چه هست همان آب دریاست که مواج شده و موج را ایجاد کرده است. بنابراین، موج گرچه هیچ بخشی از متن دریا را تشکیل نمی ­دهد، اما در خارج وجود دارد، این بدین معناست که موج، دارای وجود مستقلی نیست، بلکه تنها چون موجِ دریاست، موجود و متحقق می ­باشد.

عرفا می­ گویند نسبت حق و خلق نیز همانند نسبت موج و دریاست؛ زیرا همه موجودات و جلوه ­ها، امواج دریای بیکران وجود حق ­تعالی هستند. به دیگر سخن، حقیقت خلق همان حقیقت موجی است که از جهتی غیر حق و از جهتی عین حق است و در عین آنکه وجودی در کنار وجود حق نیست، چون شأن حق و موج آن دریاست، موجود و متحقق می ­باشد.

در واقع آنها چون تجلیات و اسماء و صفات و مظاهر حق هستند واقعی ­اند و تحقق دارند، و تمام این امور نیز به جدّ، غیر خدایند؛ اما هیچ یک وجودی جدا از خدا ندارند؛ بلکه همه در نهایت به وجود حق موجود و متحقق ­اند. [۶]

این تمثیل در الهی نامه استاد علامه حسن زاده آملی چنین آمده است:

«الهی موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏[۷]».[۸]

بنابراین، بی ­نهایتی بالفعل خداوند متعال، موجودات دیگر را از واقعیت ساقط نمی ­کند؛ بلکه آنها را از سنخ حقایقی که از وجود و تحقق، بهره ذاتی داشته باشند و مصداق بالذات موجود شمرده شوند، ساقط می­ کند.

ب) انسان ایستاده در میان آینه­ ها

اتاقی را در نظر بگیریم که هزاران آینه با شکل­ ها، رنگ­ ها، اندازه­ ها و ویژگی­ های گوناگون در جهات مختلف آن تعبیه شده است. وقتی انسان در میانه آن اتاق می ­ایستد، هزاران تصویر از او، در آینه ­ها پدیدار می­ شود و هر آینه ­ای به حسب رنگ، اندازه و شکل خود، تصویر و جلوه ­ای ویژه از او نشان می ­دهد.

در این مجموعه، هر چند هزاران انسان با ویژگی­ های گوناگون دیده می­ شوند، همگی تجلیات و جلوه ­های همان یک انسان ایستاده در وسط اتاق ­اند.

عارفان اسلامی می­ گویند نسبت حق تعالی با موجودات عالم چنین است؛ یعنی همه موجودات، آینه­ های چهره حضرت حق­ اند. هر موجودی به قدر استعداد و ویژگی­ های خود، وجودنما و حق ­نماست. در این میان یک وجود بیش نیست؛ اما آینه ­ها موجب می ­شوند آن یک وجود، به شکل وجودات و موجودات گوناگون دیده شود.[۹]

بنابراین قرآن می ­فرماید:

فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیم‏؛[۱۰] پس به هر کجا رو کنید آنجا به سوى خداست. یقیناً خدا بسیار عطاکننده و داناست.

همه مراتب هستی و پدیده­ های آن، به اندازه وسعت و استعدادشان، صورت­ های مرآتی حضرت حق و آیات و جلوه ­های اویند.

از این رو، می ­توان نتیجه گرفت که همه موجودات عالم، دارای «هویت تعلّقی» می ­باشند؛ بدین معنا که در ذات خود فاقد هستی و عین فقر و نیازمندی به علت می ­باشند و وجودشان عاریتی و وابسته به وجود حق ­تعالی می­ باشد؛

چنان­که درباره انسان می ­فرماید:

یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید؛[۱۱] اى مردم! شما (همگى) نیازمند به خدائید؛ تنها خداوند است که بى ‏نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است!

بنابراین، مخلوقات در ذات خود عدمی هستند و به وجود خدا موجودند، و اگر رابطه آنها با خالق هستی قطع شود، دیگر وجودی نخواهند داشت.

برخی برای روشن ­تر شدن این مسأله، این گونه مثال زده ­اند:

ارتباط بین خالق هستی و مخلوقات، همانند ارتباط نفس ما با تصاویر ذهنی ماست. زمانی ­که نفس ما در ذهن خود، به چیزی توجه نماید، صورت آن چیز را ایجاد می­ کند و یک رابطه ایجادی با آن برقرار می ­نماید؛ ولی همین که توجه نفس قطع می ­شود، آن صورت ذهنی نیز نابود می­ گردد.

 


 

[۱] . سوره حدید: ۳

[۲] . سوره قصص: ۸۸

[۳] . سوره رحمن: ۲۶ و ۲۷     

[۴] . سوره اخلاص: ۳

[۵] . بنگرید به: علی امینی نژاد، آشنایی با مجموعه عرفان اسلامی، ص۲۲۰ و ۲۲۱

[۶] . بنگرید به: همان، ص۲۲۲

[۷] . ما از آنِ خدائیم؛ و به سوى او باز مى ‏گردیم. (سوره بقره: ۱۵۶)

[۸] . حسن حسن ­زاده آملی، الهی نامه، ص۷۱

[۹] . بنگرید به: علی امینی نژاد، همان، ص۲۲۳ و ۲۲۴

[۱۰] . سوره بقره: ۱۱۵

[۱۱] . سوره فاطر: ۱۵

بازدیدها: ۸۳

گاه مسئله نه فقدان معنا، بلکه فقدان مکث است؛

انسانِ مدرن کمتر می‌ایستد تا بفهمد، بیشتر می‌دود تا برسد.