واژه «عقل»، در قرآن به کار نرفته است؛ ولی مشتقات فعلی آن، فراوان، به چشم می خورد و به لحاظ اینکه گوهر خرد، اصل و اساس هویت انسان را تشکیل می دهد، گاهی از آن با عنوان «لبّ»-به معنای مغز هر چیز- یاد می شود،[1] و نیز از آن جهت که دائماً در حال دگرگونی است به آن قلب هم گفته شده است؛[2] چرا که قلب در لغت، به معنای تغییر و تحول است.
بنابراین می توان گفت که «عقل» نیز یکی دیگر از مهمترین ابزارهای معرفتی مورد تأیید قرآن کریم می باشد که در روایات اسلامی نیز از آن به عنوان حجت و رسول باطنی و درونی یاد شده [3] و آن را با ارزشترین موهبت الهی و بهترین نیرو برای تدبر، تفکر، تفقه، تذکر، نظر و عبرت آموزی دانسته اند که می توان از طریق آن به علم و معرفت ثابت، بصیرت، هدایت و عقیده درست دست یافت.[4]
قرآن، عقل ورزی و تفکر عقلانی را دارای اعتبار و منزلت ویژه دانسته و در صدها آیه، به صورت مستقیم و غیر مستقیم و با تعبیرهایی چون «أَ فَلاتَعْقِلُون»[5] و «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»[6] به بهره گیری از آن در شناخت واقعیت های هستی توصیه جدی کرده و خود نیز برای اثبات و شناساندن حقایق، از استدلال و حجت عقلی بهره برده است.
از سوی دیگر، هرگونه تقلید کورکورانه و بدور از تعقل را به شدت مذمت کرده[7] و درباره کسانی که فاقد سلوک عقلانی هستند، فرموده است:
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ؛[8]
بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمى كنند.
قرآن این هشدار را نیز داده است که عدم بهره گیری از نیروی عقل، چه بسا موجب شقاوت و بدبختی ابدی انسان شود. لذا درباره دوزخیان میگوید:
وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ؛[9]
و مى گويند: «اگر ما گوش شنوا داشتيم يا تعقّل مى كرديم، در ميان دوزخيان نبوديم».
اما آنچه ضروری به نظر می رسد بررسی چگونگی استفاده از شیوه تعقل، و تعیین حدود و قلمرو عقل –به خصوص در شناخت حقیقت مطلق- می باشد؛ زیرا به خوبی می دانیم که مشخص نبودن این گونه مسائل، مانع از رسیدن به حقیقت و شناخت واقعی خواهد شد.
بررسی آیات قرآن در این زمینه، نکاتی را روشن می سازد؛ از جمله اینکه:
الف) قرآن، اگر چه در ارزیابی نهایی، عقل آدمی را دارای ارزش والا، و استفاده از روش عقلی و استدلالی را ضروری دانسته، ولی عقل زدگی را بر نمی تابد و آن را به تنهایی در فهم حقایق هستی کافی نمی بیند. از این رو، انسان را نیازمند منبع دیگری می داند که خدا با فرستادن انبیاء این نیاز بشر را به نحو احسن پاسخ داده است:
كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ؛[10]
همانگونه رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم؛ تا آيات ما را بر شما بخواند؛ و شما را پاك كند؛ و به شما، كتاب و حكمت بياموزد؛ و آنچه را نمى دانستيد، به شما ياد دهد.
بالاتر آنکه خطاب به پیامبر الهی نیز می فرماید:
وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَم؛[11]
و خدا كتاب و حكمت را بر تو نازل كرد ، و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت.
عبارات «لَمْ تَكُونُوا»و «لَمْ تَكُنْ» در دو آیه فوق که بر سر فعل مضارع در آمده اند و بر نفی ابد دلالت می کنند، نشان می دهند که حقایقی وجود دارد که اگر وحی و تعلیم الهی در کار نبود، هیچکس تا ابد نمی توانست آنها را درک کند.
عقل آدمی نیز خود به وضوح می یابد که تنها مى تواند به برخی از جنبه ها و ابعاد حقیقت دست یابد؛ ولی در شناخت بسیاری از امور نیز توانایی اظهار نظر اثباتی یا سلبی ندارد.
به نظر مى رسد مهمترین دلیل محدوديت اين روش، «كلى» بودن آن است. بنابراین برخی ساحت ها و لایه های زیرین حقیقت و واقعیات جزئی تر از نگاه روش برهانی پنهان می ماند.
مثلًا در حوزه الاهيات مى توان با روش برهانى ضرورت وجود معاد را اثبات كرد، ولی بسیاری از ویژگی های عالم آخرت از دامنه نگاه عقل و روش برهانى بيرون است. و یا به عنوان مثال، ارتباط بین صدقه دادن و رفع بلاء، و یا تأثیر برخی اعمال در نعمت ها و نقمت ها برای عقل مدرن بشر، مبهم و رازآلود است.
از این رو، توجه به کاستی های عقل و تشخیص محدوده کارآیی آن و به کارگیری آن در قلمرو خاصش، مهمترین شرط استفاده از روش تعقل در فهم حقایق خواهد بود.
ب) همچنین قرآن، استدلال و حکم عقلی را، تنها در صورتی دارای ارزش می داند که یقین آور باشد؛ از این رو، می فرماید:
ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَة؛[12]
با حكمت به راه پروردگارت دعوت نما.
علامه طباطبایی ذیل این آیه می فرماید:
مراد از حكمت حجتى است كه حق را نتيجه دهد؛ آنهم طورى نتيجه دهد كه هيچ شك و وهن و ابهامى در آن نماند.[13]
استدلال نیز در صورتی یقین آور است که مبتنی بر بدیهیات عقلی و یا فطری باشد و در روند آن از مقدمات و مواد یقینی استفاده شده باشد. بنابراین قرآن اعتماد بر ظن و گمان را بر نمی تابد و آن را برای رسیدن به حق کافی نمی داند:
وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَ وَ إِنَّ الظَّنَ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً؛[14]
آنها هرگز به اين سخن دانشى ندارند، تنها از گمان بى پايه پيروى مى كنند با اينكه«گمان» هرگز انسان را از حقّ بى نياز نمى كند.
ج) قرآن برای بهره مندی درست از تفکر عقلانی، و برای تشخیص درست حق و باطل، نوعی تقوا و پاکی درونی را نیز لازم می داند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً؛[15]
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى دهد.
بنابراین برای وصول به یقین و معرفت برهانی باید خود را از آفت هایی چون: جهل، کبر، عصبیت، غرور علمی، لجاجت، شخصیت زدگی، رفاه طلبی، جزئی نگری، قضاوت و نتیجه گیری عجولانه، حب و بغض ها و … دور سازیم.
.
عقل و خداشناسی
حال می خواهیم بدانیم که عقل در معرفت الهی چه میزان کاربرد دارد؟
برای روشن شدن مسأله، بحث را در دو حوزه «ذات» و «صفات و افعال» الهی پیگیری می کنیم.
الف) حوزه ذات الهی
شکی نیست که عقل می تواند به کمک مفاهیم ذهنی و با اقامه برهان، در رد و یا اثبات وجود حق تعالی، انسان را ارشاد و راهنمایی کند. اما بر فرض اثبات، آیا می تواند ذات و حقیقت وجودی او را نیز بشناسد؟
پاسخ این است که قرآن، حقیقت و ذات الهی را بسیط و نامتناهی، ولی انسان و توانایی های او را محدود و او را برخوردار از علم ناچیز می داند:
وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً؛[16]
و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است.
بنابراین نتیجه گرفته می شود که حقیقت بیکران الهی، با برهان و ادراک محدود عقل بشری برای هیچ انسانی حتی انبیای الهی قابل درک نخواهد بود.[17]
چنانکه امام حسین در این باره فرموده است:
أنَّ اللهَ احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ كَمَا احْتَجَبَ عَنِ الْأَبْصَار؛[18]
همانا خداوند از عقل ها پوشیده است همان طوری که از دیدگان پوشیده است.
از این رو، تفکر و تعمّق در ذات الهی نیز، کاری پوچ و بیهوده خواهد بود و چه بسا ذهن انسان را به خیالات باطل و تصورات غلط سوق دهد و موجب دور شدن او از حقیقت گردد. حضرت علی در این باره می فرماید:
مَنْ تَفَكَّرَ فِي ذَاتِ اللَّهِ سُبحانَه أَلْحَد؛[19]
کسی که در ذات خدای سبحان فکر کند، کافر می شود.
و نیز در پاسخ به پرسش کننده ای فرمود:
وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِين؛[20]
عظمت خدای سبحان را با مقیاس عقلت اندازه مگیر که هلاک خواهی شد.
و در جای دیگر نیز می گوید:
كَيْفَ يَصِفُ إِلَهَهُ مَنْ يَعْجَزُ عَنْ صِفَةِ مَخْلُوقٍ مِثْلِه؛[21]
آن کس که از شناخت و بیان مخلوقی مثل خود عاجز است ، چگونه می تواند پروردگار خود را توصیف کند.
از امام سجاد نیز نقل شده که در پاسخ به سؤالی درباره توحید فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ؛[22]
همانا خداوند عز و جل علم داشت که در آخرالزمان اقوام تعمق کننده ای خواهند بود. پس«قل هو الله احد» و آیات نخست سوره حدید تا آیه «و او به آنچه در دل سینه ها وجود دارد، داناست» را نازل کرد، پس کسی که از این آیات فراتر رفت، هلاک شده است.
حضرت در این حدیث شریف اشاره می کند که در آخرالزمان عده ای خواهند آمد که اهل تعمق هستند؛ بنابراین خداوند متعال سوره توحید و آیاتی از سوره حدید را نازل کرد. پس کسی که از این آیات فراتر رود هلاک خواهد شد.
«تعمق» از مادة «عمق» به معنای «مبالغه و افراط» است که در فرهنگ اسلامی نیز به معنای «افراط و خروج از حد اعتدال و وارد شدن در منطقه ممنوع» بکار رفته و امیرالمؤمنین آن را مذموم و از پایه های کفر دانسته است.[23]
بنابراین قسمتی از پیام حدیث این است که در آخرالزمان عده ای می آیند که راه افراط را در پیش گرفته و از حدود مجاز خارج خواهند شد و با تعمق و افراط در تفکر، در صدد فهم و کشف ذات خداوند متعال بر می آیند، و چون خداوند متعال به ظهور چنین افرادی علم داشت، سوره توحید و آیاتی از سوره حدید را به عنوان یک معیار و مبنای درست اندیشیدن درباره ذات و صفات الهی نازل کرد و حد معینی را مشخص ساخت تا از افتادن متفکران در دام تعمق و افراط جلوگیری نماید. بنابراین کسانی که از محدوده آیات مذکور خارج شوند به هلاکت و گمراهی می رسند.[24]
نتیجه آنکه پس از اثبات عقلی وجود حق تعالی، از ذات و حقیقت او جز با تسبیح و تقدیس و تکبیر نمی توان یاد کرد. این تکبیر به معنای این است که او بزرگتر از آن است که به حقیقت خود شناخته شود.
ب) حوزه صفات و افعال الهی
در نگرش قرآنی، صفات حق تعالی، عین ذات الهی و نامتناهی اند؛ حضرت علی نیز در توصیف حق تعالی می فرماید:
الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُود؛[25]
کسی که برای صفتش حد و مرزی نیست.
بنابراین رسیدن به عمق و کنه صفات الهی و شناخت کامل در این حوزه نیز برای عقل محدود بشری غیر ممکن خواهد بود. امیرالمؤمنین نیز آنجا كه صفات الهی را تشريح مي كند، مي فرمايد:
لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِه؛[26]
(خداوند) عقلها را بر چگونگی صفتش آگاه نساخته است.
اما از آنجایی که اسما و صفات الهی در زمره تجلّیات و ظهورات حق تعالی قرار دارند و بعضاً به افعال الهی اشاره دارند، هر کسی می تواند به اندازه قدرت و طاقت خود درکی از آنها به دست آورد.
لذا حضرت در ادامه به این نکته نیز اشاره میکند که معرفت اوصاف الهی تا آن اندازه که برای بشر لازم و ضروری است، امکان دارد و استعداد آن، در نهاد او گذارده شده است:
وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ؛[27]
و آنها از معرفت و شناخت لازم باز نداشته است .
به همین سبب است که قرآن در این حوزه به تفصیل، آیاتی را بیان داشته و صفات حق تعالی را به طور وسیع مطرح کرده است؛ از جمله:
هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ؛[28]
و خدايى است كه معبودى جز او نيست، فرمانروا اوست، از هر عيب منزّه است، ستم نمى كند، امنيّت بخش است، مراقب همه چيز است، قدرتمندى شكست ناپذير كه با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مى كند، و شايسته عظمت است؛ خداوند منزّه است از آنچه شريك براى او قرار مى دهند.
البته قرآن این نکته را هم یادآوری می کند که معرفت حقیقی و بی واسطه اوصاف الهی و توصیف بی عیب و نقص خداوند سبحان، برای بسیاری از انسانها ناممکن است؛ و تنها بندگان مخلَص خدا هستند که به درک صحیح و کاملی رسیده اند؛ بنابراین رشته سخن و حقِ توصیف الهی را باید تنها به آنان داد:
سُبْحانَ اللهِ عَمّا يَصِفُونَ إلاّ عباد اللهِ المُخْلَصينَ؛[29]
منزّه است خداوند از آنچه توصيف مى كنند مگر بندگان مخلص خدا.
توصیف کامل و بی نقص تنها از عهده کسانی بر می آید که به مقام مخلَصین و به درک کاملی از اسماء و اوصاف الهی راه یافته و از گزند شیطان در امانند.
خلاصه آنکه مقصود از شناخت عقلی خدای متعال، احاطه عقلی بر ذات و کنه صفات او نیست؛ زیرا به دست آمدن چنین معرفتی غیر ممکن است؛ بلکه مقصود، معرفتِ اسماء، صفات و افعال الهی به اندازه توان بشری است.
.
[1] . وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْباب؛ جز خردمندان، متذكر نمى گردند. (سوره بقره: 269). در روایاتی نیز، عقل و لبّ به یکدیگر تفسیر شده اند. (ر.ک: محمد کلینی، الکافی ج1، ص13)
[2] . إِنَّ في ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْب؛ در اين تذكّرى است براى آن كس كه عقل دارد. (سوره ق: آیه 37). در حدیثی از امام کاظم علیه السلام در تفسير همين آيه آمده كه منظور از قلب عقل است. (ر.ک: محمد کلینی، الکافی، ج1، ص16)
[3] . إِنَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول؛ همانا خدا را بر مردمان دو حجت است: حجتی آشکار و حجتی پنهان. حجت آشکار فرستادگان، پیامبران و امامانند و حجت پنهان عقلهای مردمان است. (محمدکلینی، الکافی، ج1، ص16)
[4] . امام کاظم علیه اسلام: «…إِنَّهُ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ مَنْ لَمْ يَعْقِلْ عَنِ اللَّهِ، وَ مَنْ لَمْ يَعْقِلْ عَنِ اللَّهِ، لَمْ يَعْقِدْ قَلْبَهُ عَلى مَعْرِفَةٍ ثَابِتَةٍ يُبْصِرُهَا…»؛ به راستی هر که از خدا تعقل نکند از او بیمناک نباشد و هر که از خدا تعقل نکند دلش بر معرفت پایداری که بینایش سازد پایبند نشود. (محمد کلینی، الکافی، ج1، ص18)
[5] . سوره بقره: 44.
[6] . سوره بقره: 242.
[7] . وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ؛ و هنگامى كه به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده ، پيروى كنيد!» مى گويند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى نماييم.» آيا اگر پدران آنها، چيزى نمى فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند كرد)؟! (سوره بقره: 170)
[8] . سوره انفال: 22.
[9] . سوره ملک: 10.
[10] . سوره بقره: 151.
[11] . سوره نساء: 113.
[12] . سوره نحل: 125.
[13] . ترجمه تفسير الميزان، ج12، ص 534 و ج12، ص371
[14] . سوره نجم: 28.
[15] . سوره انفال: 29.
[16] . سوره اسراء: 85
[17] . استدلال عالمان: ذات خدا نامتناهی است و سایر موجودات متناهی. شناخت نیز، مستلزم نوعی احاطه علمی فاعل شناسا بر متعلَق شناسایی است و از آن جا که موجود محدود نمی تواند بر موجود نامحدود احاطه یابد، ممکن نیست مخلوقات خداوند بر ذات او آگاهی یابند و او را بشناسند.؛ قران نیز این ادعا را تایید می کند: وَ لا يُحيطُونَ بِهِ عِلْما؛ و آنان از جهت دانش به او احاطه ندارند. (سوره طه: 110)
[18] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج4، ص301.
[19] . عبدالواحد آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه محمد رحمتی شهرضا، حدیث 498.
[20] . نهج البلاغه: خطبه 91.
[21] . همان: خطبه 112.
[22] . محمد الکلینی، الکافی، ج1، ص91.
[23] . نهج البلاغه: حکمت 31.
[24] . برای آشنایی بیشتر بنگرید به: رضا برنجکار، حدیث «اقوام متعمقون» مدح یا مذمت؟، نقد و نظر، سال هشتم، شماره سوم و چهارم، ص449.
[25] . نهج البلاغه: خطبه 1.
[26] . همان: خطبه 49.
[27] . همان.
[28] . سوره حشر: 23.
[29] . سوره صافات: 159و160.
بازدیدها: 2