فطری بودن خداباوری

قرآن، ذات و سرشت هر انسانی را عجین شده با نوعی معرفت و آگاهی نسبت به خدا می ­داند. در این صورت، آدمی بدون نیاز به فراگیری و تنها با توجه به فطرت خود، ارتباط عمیقش را با آفریننده خود درک می­ کند.

در آیه­ ای بر این معرفت فطری اشاره کرده، فرموده است:

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها؛[1]

پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتي است كه خداوند، انسان‌ها را بر آن آفريده.

زراره مي­گويد از امام باقر درباره معناي اين آيه پرسيدم كه فرمود:

فَطَرَهُمْ‏ عَلَى‏ مَعْرِفَتِه‏؛[2]

خداوند سرشت آنها را بر معرفت و شناخت خود قرار داد.

حضرت علی نیز می­ فرماید:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُلْهِمِ‏ عِبَادَهُ‏ حَمْدَهُ وَ فَاطِرِهِمْ عَلَى مَعْرِفَةِ رُبُوبِيَّتِه؛‏[3]

حمد و سپاس مخصوص خدایی است که حمد خود را به بندگان الهام کرده و سرشت آنها را با معرفت ربوبیت خویش خلق کرده است.

بنابراین آيه بيانگر اين واقعيت است كه نه تنها خداشناسي، بلكه دين به طور كلي، و در تمامی ابعاد، يك امر فطري می­ باشد.

در آیه دیگری نیز می ­فرماید:

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ‏ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلين؛[4]

و (به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خويشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى ‏دهيم!» (چنين كرد مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين، غافل بوديم».

اين آيه از گفت ‏و گو ميان خدا و فرزندان آدم در عالم ذر سخن مي‏ گويد كه در آن، همه انسان­ها حضرت حق را مشاهده کرده و بر ربوبیت او شهادت داده ­اند تا بهانه انکاری برای آنان در روز قیامت نباشد.

مفسران در مورد عالم ذرّ و صحنه‏ اي كه اين گفت ­و گو در آن صورت گرفته، دیدگاه­ های مختلفي دارند؛ اما آنچه اجمالاً می ­توان از متون دینی به دست آورد اين است كه آدمی در مرحله‏ اي از هستي­ اش با خدا مواجه­ ای داشته و ربوبیت او را شناخته و بر آن نیز شهادت داده است. گر چه موقف این میثاق و معرفت شهودی فراموش شده، اما اصل معرفت الهی به صورت ناآگاهانه در روح آدمی باقی است و اگر نبود آن موقف، کسی نمی­ توانست خالق و رازق خود را بشناسد.

درباره آن میثاق، در روایتی از امام صادق آمده است:

ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ فِي قُلُوبِهِمْ وَ نَسَوُا الْمَوْقِفَ‏ وَ سَيَذْكُرُونَهُ يَوْماً وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لَا مَنْ رَازِقُهُ؛[5]

شناخت خدا در قلب­ها ثابت ماند، آنان موقف میثاق را فراموش کردند و روزی به یادشان خواهد آمد و اگر این مسأله نبود کسی نمی­ دانست آفریننده و روزی­ رسانش کیست.

البته به این نکته هم اشاره می ­شود که این معرفت فطری چه بسا بر اثر تعلیم و تربیت غلط و یا تأثیرات محیط و یا بر اثر غفلت­ ها و تعلقات دنيايي بي ­فروغ گردد؛ ولی هرگز نابود نمی­ شود و در اوضاع و شرایطي، مخصوصاً در بحراني ­ترين حالات نمودار خواهد شد.

به همين دليل پيشوايان بزرگ اسلام، گاهی كساني را كه در وجود خدا ترديد داشتند از همين طريق ارشاد مي ­نمودند. مانند داستان مرد سرگرداني كه از امام صادق خواست که او را از شک خارج کرده و به سوی خدا راهنمایی کند. حضرت در پاسخ چنین فرمودند:

 آیا هرگز سوار کشتی شده ­ای؟ آن شخص گفت: آری. حضرت فرمودند: آیا اتفاق افتاده که کشتی شما بشکند و کشتی دیگری هم نباشد که تو را نجات دهد و خودت هم شناگری ندانی تا نجات یابی؟ آن شخص گفت: آری. حضرت فرمود: در آن حال که امید تو از همه چیز و همه جا بریده شده بود آیا در اعماق جان خویش متوجه کسی نبودی که بتواند تو را نجات دهد و از خطر برهاند؟ آن شخص گفت: آری، در خویش چنین احساس و توجهی داشتم که قدرتی هست که می­تواند مرا از خطر مرگ نجات دهد! امام صادق فرمود: همان قدرتی که متوجه او بودی خداست.[6] 

امام حسن عسگری نیز در تفسیر «بِسْمِ اللَّه» ‏فرمودند:

اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَتَأَلَّهُ إِلَيْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ كُلُّ مَخْلُوقٍ عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ كُلِّ مَنْ دُونَهُ وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ جَمِيعِ مَنْ سِوَاه‏؛[7]

الله موجودی است که هر مخلوقی به هنگام یاس و ناامیدی از همه اغیار در حوائج و سختی­ ها و انقطاع همه اسباب و عوامل رو به او می­ آورد.


.

[1] . سوره روم: 30.

[2] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج3، ص279.

[3] . محمد الکلینی، الکافی، ج1، ص139.

[4] . سوره اعراف: 172.

[5] . سید هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القران، ج2، ص610.

[6] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج3، ص41.

[7] . رسالة لقاءالله، ص14.

بازدیدها: 1

گاه مسئله نه فقدان معنا، بلکه فقدان مکث است؛

انسانِ مدرن کمتر می‌ایستد تا بفهمد، بیشتر می‌دود تا برسد.